جامعه ي آرماني
کپنهاک فرصتی دوباره به روی جامعه جهانی

اجلاس تغییرات آب و هوایی و اقلیمی که این بار و فردا در شهر کپنهاک دانمارک برگزار می شود یکی از مهترین جلساتی است که در آن در خصوص سیاستگذاری برای کاهش اثرات گازهای گلخانه ای و همچنین تغییرات پیش روی آب و هوایی گرم شدن کره ی زمین ، بحث و بررسی می شود . پدیده ی گرم شدن کره ی زمین به دلیل حساسیت اش برای بقای تنهای کره ی خاکی که ما می توانیم در آـن زندگی کنیم به یکی از مهمترین موضوعات و دغدغه های نظام بین الملل و علی الخصوص اتحادیه ها ، فعالان و پیشگامان محیط زیست در سال های اخیر شده است . اهمیت آن تا حدی است که این بار و برای اولین بار بیش از یکصد سیاستمدار برجسته از جمله باراک اوباما ، هوجین تائو و مان موهانگ سینگ ( رهبر هند ) حضور می یابند . امروزه کارشناسان بر این باورند که تولید غیر مجاز و فراوان گازهای گلخانه ای می تواند در آینده ای نزدیک و در بیست سال آینده علی رغم بازشدن بیش از پیش سوراخ لایه ی اوزون به گرم شدن زمین به بیش از 5/6 درجه که در مقیاس جهانی خود ، فاجعه بار است را بیانجامد . این اتفاق به خودی خود موجبات تغییرات شدید اکولوژیکی شده و محیط زیست را به مخاطره ی عظیمی می اندازد . کارشناسان برجسته امریکایی در پیش نویس لایحه ی علمی اجلاس آورده اند که در صورت گرم شدن زمین به این مقدار از درجه تکه های عظیم کوه های یخی در منطقه شمالگان به حرکت در آمده و پس از چندی پای به اقیانوس اطلس می گذارند در این لحظه کوه های عظیم یخی که حاوی میلیارد ها متر مکعب آب شیرین هستند کم کم مذاب شده و حجم وسیعی از آب شیرین را وارد اقیانوس می کنند . این آب عظیم علی رغم افزایش حجم آب اقیانوس ها که می تواند شهرهای گسترده ی ساحلی را به مخاطره بیاندازد موجب می شود تا با ترکیب شدن آب شور و شیرین چگالی آب بالا رفته و این خود موجب نابود شدن جرایانات زیرسطحی بسیار مهمی مثل گلف استریم می شود و آن موقع دیگر قاره ی سبزی به نام اروپا وجود نخواهد داشت !‌ گرم شدن کره ی زمین به تنهایی و با قدرت بیشتری از اسلام گرایان انتحاری و یا حتی دولت های به احتمال مسلح اتمی تروریستی در آینده می تواند خطرآفرین باشد و پایانی باشد برای حیات در این کره ی خاکی ! اجلاس کیوتو که در سال های قبل در ژاپن برگزار شد به دلایلی نتوانست موجبات کاهش اثرات گلخانه ای را فراهم کند ! از آن زمان به بعد غول های صنعتی اروپا و آمریکا بواسطه ی صنایع عظیم خود میلیارد ها میلیارد فوت مکعب گازگلخانه ای و دی اکسید کربن تولید کرده که موجب افزایش 3 درجه ای گرمای زمین شدند . فعالان محیط زیست و کارشناسان بارها و بارها نسبت به عواقب هولناک این پدیده که متاسفانه کسی از آن نمی ترسید هشدار دادند تا اینکه ایالات متحده این بزرگترین امپراطوری صنعتی با تصمیم قاطعانه ای خود مبنی بر کاهش گازهای گلخانه ای و ایجاد فناوری های سبز و دوستدار محیط زیست ، توافق هند و چین را نیز جلب کند !‌طوریکه این امپراطوری دیوانه ی سوسیالیستی نیز که چیزی جز عطش بلیعیدن بازارهای اروپایی را ندارد سرانجام از عزم خود برای کاهش 40 درصدی حجم گازهای گلخانه ای خبر داد ! بهرحال اجلاس فردا که در این سطح بسیار مهم برگزار می شود از چند لحاظ حائز اهمیت است :

1. فرصتی دوباره برای بازاندیشی و تصمیم قاطع کشورهای صنعتی و در حال توسعه به بیانیه ی توکیو

2. تدوین اصول و سیاست های روشن و کارآمد برای کاهش گازهای گلخانه ای در حدی وسیع

3.الزام و تعهد همه ی کشورها علی الخصوص ایالات متحده در خصوص مدیریت کارخانجات صنعتی برای سبز سازی فناوری های بکارگرفته در صنعت

4. اجبار هند و چین برای مدیریت صنعت خویش و سبزینه سازی آن

5. اتخاذ تدابیری برای سهمیه بندی تولید گاز دی اکسید کربن به کشورها

6. ایجاد فرهنگ جهانی برای ترس از گرم شدن کره ی زمین و الزام و اهمیت حفاظت از محیط زیست به هر طریق

از کشور ما نیز رییس جمهور احمدی نژاد به همراه تیم بلند پایه ای از کارشناسان زیست محیطی کشورمان به این اجلاس عزیمت خواهد کرد که این به نوبه ی خود می تواند پیامی مثبت از سوی جمهوری اسلامی ایران به پایبندی و رعایت مقررات اکولوژیکی و حفظ محیط زیست به جامعه ی جهانی باشد .

حال گذری نیز بر جامعه شناسی این رویداد بزرگ و پر اهمیت بپردازیم و اونم تو یک کلام اینه که دنیا مسائل مهمتری برای اندیشیدن داره !‌امروز حفظ این کره ی خاکی برای زندگی نوع بشر با دعا و امید و آرزو نمی شه باید اقدام عملی کرد ! متاسفانه عقاید آخرالزمانی و کج اندیشی های دینی در مورد .... به پوشیده ماندن این مسائل بزرگ می انجامد !‌ دیگه مهم نیست ایدئولوژی غالب چی باشه و.... مهم اینه که اصلا دنیای باشه تا درش بشه یه ایدئولوژی رو غالب ساخت و هزار کوفت زهرمار دیگه ...!‌!!!‌ والامر الیکم ....

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

نسبت آزادی ؛ توده ها و نخبگان ( زیادی از یک چیز خوب )

راستش و بخواین یکی از پر سرو صدا ترین مقالاتم که کمی متفاوت بود ، داد خیلی ها رو در اورد ولی باید در جواب دوستان بسیار عزیزم عرض کنم اگر فقط یکبار سرشون رو از شطحیات مصوب آکادمیک در بیارن و سری هم به پایگاه های فکری مغرب زمین بزنند ، متوجه می شوند که البته موضوع چنین مقاله ای بحث روز و البته بسیار پیچیده ی فلسفه ی جامعه شناسی سیاسی است که رویکردهای گوناگون را در این مصاف به رویارویی و چالش عظیم با آنچه زیادی از یک چیز خوب نامیده می شود ، می کشد ! آری دقت در چنین مطالبی زمینه ساز آینده ای بهتر و پر عدالت است و البته عدالتی که در آن توده ها ، نخبگان و الیت های جایگاه خود را در این برد آزادی درک کنند !‌ در ضمن برای اینکه در این زمینه بیشتر مطالعه کنید کتاب the futcher of redom نوشته ی farid zakaria رو می تونم بهتون معرفی کنم !‌ آزادی نه پدیده ای نو بلکه جایگاه آن بسیار جدید و حیاتی است چون ...راستی این گوشه ای مقاله ی بنده است که تقدیم روشن ضمیران و فکران عزیز می کنم .

آزادی در بعد فردی برای توده ها موجبات پیشرفت آن ها را فراهم می کند . اما در معنای اجتماعی و سیاسی آن ها حق این را ندارند که مثل فریب خورگانی بیش ، نمایندگان و مسئولان خود را بی واسطه ی نهادهای پایدار و اصولی لیبرالی بر گزینند حال از طریق دموکراسی مستقیم و به قول معروف این زیادی از یک چیز خوب است و نهایتا باید دانست جایی که اراده ی اکثریت با حقوق اقلیت برابری نکند یعنی همان دموکراسی غیر لیبرالی جامعه از طریق دموکراسی خوب ،  فراورده های اقتدارگرا و بدی را تحویل جامعه می دهد . تجربه ی هر کشوری که رییس جمهور اقتدارطلب دارد گویای این مطلب است . به نظر شما آیا مردم عراق و توده هایش اساسا فارغ از علایق پوپولیستی ، ایدئولوژیک و عوام گرایانه می توانند دست به انتخاب یک دموکراسی لیبرالیته بزنند ؟ و یا پس از سقوط مبارک از مصر ایا مردم مصر آنقدر به این درک وشعور رسیده اند که یک دموکراسی آزاد را برگزینند و یا اخوان المسلمین را !!! بهرحال آزادی از بعد فردی مورد تایید است ، اما در بعد  اجتماعی ، مستلزم فقط داشتن حق انتخابی برای مردم است که بتوانند آزادانه انتخاب کنند و البته از میان طیفی مورد تایید و فقط از لحاظ پایبندی به اصول عصر مدرن و لیبرال دموکراسی و آن هایی که به واقع گزینش شده اند که هیچگاه از اصول حقه ی مردم عدول نکنند ! بله حق انتخاب اینگونه افراد به مردم داده می شود نه حق هر انتخابی البته شاید این معنای پارادوکس دمکراسی رو بدهد ولی بهرحال زیادی از یک چیز خوب همیشه بد است . لیبرالیسم نیز همچون سایر مکاتب با عقلانیت ، اخلاق لیبرالی و قانون مهار زده می شود . اینجا نیز بدلیل عدم کشش مردم به انتخاب گزینه های اصلح ، جامعه ی لیبرالی نخبگانی را که حداقل معیارهای دمکراتیک و لیبرالی را داشته باشند را به مردم برای انتخاب معرفی می کنند . همواره تجربه ی خاورمیانه نشان داده اعتماد بیش از حد به مردم منهای نخبگان و بواسطه ی دموکراسی مطلق چیزی جز روی کارآوردن دموکراسی های اقتدارگرا نمی باشد . ما باید از این تحفه ی ارزشمند قرن کمال محافظت را داشت باشیم . حال این رابطه میان آزادی و نخبگان چگونه است ؟ نخبگان لیاقت و الزام حکومت بر توده ها را دارند از آن جهت که اولا سیاست شان عقلانی است و ثانیا بواسطه ی رای ارزشمند مردم به روی کارآمده اند . در این صورت است که نخبگان مشروعیت    می گیرند یعنی در صورتیکه نخبگان بواسطه ی رای مردم روی کار آمده باشند . قطعا نخبه سالاری غیر آزاد و دموکراتیک جامعه را به الیگارش پنهان و یا دیکتاتوری خاموش میکشاند . آزادی برای نخبگان در اعمال سیاست های آزاد و مبتنی بر رای و نظر شخصی و خانوادگی نیست بلکه آزادی برای نخبگان به معنای انتخاب عاقلانه و آزادانه ی سیاست هایی است که همواره از جوهره ی عقل لیبرالی و مننفعت گرا سرچشمه گرفته و در معرض و بوته ی نقد عقلانی توده های روشن بین صورت می گیرد . باید توجه داشت همواره توده ها بواسطه ی نهادهای مستحکم و عقلایی لیبرالی در جامعه ای متکثر سیاسی و اجتماعی     می توانند در صورت به خطا رفتن دولت آن را قانونا ، مشروعاو بی هیچ خشونتی به زیر بکشند ولی این نباید به معنای حاکمیت مطلق باشد یعنی باید حواسمان جمع باشد حاکمیت مطلق مردم به معنای آزادی مطلق حاکمیت آزادی ، دموکراسی ، عقل و اخلاق است که همواره نیز انعطاف پذیر است .

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جامعه ی اخلاقی غیر آزاد - الزام دمکراتیزاسیون اخلاق - گ از مقاله ی خودم

جامعه ی اخلاقی دمکراتیک جامعه ایست که در آن براحتی اندیشه های مختلف اخلاقی با رویکردهای گوناگون توان اظهار عقیده و و دفاع از عقاید خود را در بستری آزاد و دمکراتیک داشته باشند . این روند که از ان به عنوان دمکراتیزاسیون اخلاق در جامعه نامیده می شود نه تنها عاملی در جهت اثبات اهمیت و الزام اخلاق در یک جامعه ی مدرن است بلکه عاملی می باشد برای بقای اندیشه ی اخلاقی برای توسعه ی پایدار اجتماعی ! .

جامعه ای که در آن اخلاقیات متعدد توان اظهار عقیده و دمکراسی بیان داشته باشند براحتی در صورت عدم توجیه کافی و مبانی شناختی لازم از صحنه ی اخلاقی بدورانداخته شده و راه برای ظهور و بروز اندیشه های اخلاقی که توانایی تطابق با اولویت ها و نیازهای بشری امروزی را داشته باشند باز می کند  . در این میان مکاتبی که ادعای سعادتمندی اخلاقی برای بشریت را همه روز به رخ همگان می کشند در صورت عدم اقبال عمومی که برایند عقل جمعی است ، مجبور به تعادل و بروزسازی اندیشه هایی می کنند که تا کنون بواسطه ی اقتدارگرایی اخلاقی ، انسانی را مجبور به رعایت اصول و ضوابطی می کرد که هیچگاه برایش ثمره ی دنیایی عمل به اخلاق را نداشت . بشر امروز ، بطور صریح خواستار نتیجه بخش بودن الزامات اخلاقی است و در اینجاست که اخلاق برامده از ایدئولوژی های اقتدارگرا و غیر اصولی ، ارمانی و اتوپیا نگر ، فرصت به اسارت کشیدن انسان ها را در عصر مدرن نخواهند داشت . آنچه امروز در صحنه ی اخلاقی جامعه ی ایرانی دیده می شود ، نوعی دگردیسی مفاهیم اخلاقی و همچنین بحران اخلاقی بزرگی در حوزه های کارآمدی و مشروعیت است . بطور قطع اخلاق دولتی که جمهوری اسلامی مبدع ان بود به نحو قابل مشاهده ای مانع رشد اندیشه های اخلاقی دگر اندیشی بوده که توان ظهور و دفاع از خود در جامعه ی اسلامی ایدئولوژی زده امروز را نداشتند . مکاتب نوظهور و بدون مرز اخلاقی که امروزه روز نهادهای غیر مستقیم تولید فرهنگ مانند ماهواره ها و... در جامعه ، به تولید و ترویج ان می پردازند ، غیر کارآمد بودن و اقتدارگرا بودن مفاهیم مندرج در متن پس زمینه های اجتماعی  اخلاق دینی و دولتی جامعه ی ایران را نشان می دهد . انچه مسلم است عدم کارآیی اخلاقیات دینی و دولتی در بستر جامعه ی ایرانی است . البته درباره ی عدم کارایی این نوع از اخلاقیات ، غالبا گناه بر سر کج فهمی دینی و یا مروجان بی اخلاق این فرهنگ اخلاقی به انداخته می شود ! . انچه قابل بررسی است اقتدارگرایی و دیکتاتوری اخلاقی جامعه ی امروز ایران است . امروزه اخلاق دولتی (مذهبی) اهرم فشاری بر توده ها و نخبگان است که مبادا غیر از اصول دینی اخلاق ، اخلاقیات انسان مدار دیگری که غالبا مترادف با کفر و الحاد و حتی غرب زدگی نیز شناخته می شود ، بستر های اخلاقی جامعه را تصاحب کند ! این روزها تاکید بی حصر و حد منابر دینی و رسانه ای بر پایبندی به اخلاقیات دینی همزمانی جالبی با ترویج رویکردهای اخلاقی متنوعی دارد که بواسطه ی رسانه های نوظهور غیر دینی در جامعه ی جوان گسترانیده شده است ! . بدین خاطر نسل جدید خود را ملزم به اطاعت از اخلاقیاتی که ثمره ی عینی و کاربردی برای ان ندارد ، نمی بیند ! جوان ایرانی تاکید بی حد و حصر بر عقبایی نگری برای عمل به قواعد اخلاقی و توجه کمتر به بعد فردی و اجتماعی اخلاق شهروندی که ثمره ی آن مدرنیته ی غربی است را دیده  لذا در پارادوکسی قرار گرفته که توان ادامه به آنچه اخلاقیات دولتی نامیده می شود را ندارد . دیکتاتوری اخلاقی دینی که رویکردهای عمومی اش مبتنی بر هدایت توده ها به اخلاقیاتی مطلق است امروزه جامعه ی ایرانی را در گردابی از دوگانگی ها مواجه ساخته که بیرون روی از آن ها جز بواسطه ی دمکراتیزه سازی اخلاق ممکن نیست . !  فراهم سازی آزادی برای طرح عقاید گوناگون در حوزه ی اخلاقی یا به نوعی پلورالیسم اخلاقی می تواند زمینه ساز ملزم شدن اخلاقیات و همچنین بقای آن ها شود . ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

الزامات پیش زمینه ی ایجاد فضای آزاد اندیشی در جامعه - گوشه ای سخنرانی خودم

البته فضای گفتمانی آزاد همواره الزاماتی را دارد . نباید فراموش کرد ما در کشوری جهان سوم زندگی می کنیم . جهان سومی بودن معنای بدی ندارد بلکه به این معناست که بنا به دلایل تاریخی ، فرهتگی امروز جامعه ی ما در مسیر شدن است یعنی در حال کامل شدن و رسیدن به سطوح قابل قبول در حوزه های مختلف. بطور مثال فراز و نشیب های خاص جامعه ی غربی به مردمانش آموزش خویشتن داری و انتقاد پذیری را داده ولی مردم ما به دلایل دیگر هنوز تحمل عقاید یکدیگر را ندارند و ممکن است ما نقش دو مناظره گر را خوب بازی کنیم نه دو مناظره گر واقعی و منطقی ! دو طرف مناظره عملا به جای گوش سپردن و تعمق در نظرات یکدیگر معمولا وقت خود را صرف فکر کردن به آنچه جواب طرف مقابل می دانند ، می گذرانند . طرف غربی همواره سعیشس بدست آوردن نقاط و مفاهیم مشترک است نه صرفا اختلافات که شاید هیچگاه حل نشوند . انتظاری که معمولا ما ایرانیان از مناظرات و گفتمان ها داریم ؛ نتیجه گیری سریع موضوعات است در حالیکه غربیون تلاششان برای کشف دریچه های جدید گفتمانی برای تعاملی بهتر و بحث بیشتر در رابطه با موضوعات بیشتر است . گفتمان در بستری آزاد همواره راه حل سریع و شگفت انگیزی برای حل مسالمت آمیز موارد اختلافی و کشف مواردناشناخته ی همگرایی است . حتی لیبرالیون و سوسیالیست ها نیز که بنیادن با یکدیگر اختلاف نظر فکری و بنیادین داشتند نیز فضای آزاد برای گفتمان متقابل را فراهم می کردند . تجربه ی انتخابات دهم ریاست جمهوری ، فارغ از حواشی آن که قسمت بیشتری از متفکرین و صاحب نظران را به سمت و سوی دیگری برد در بردارنده ی نکات قابل تاملی نیز بود که باید به آن در این گفتار مجمل اشاره کرد . باید اذعان کرد بازگشایی فضای آزادی در قالب مناظره که ناگفته های فراوانی را نیز را برای مردم عیان ساخت توانست پس از مدتی جمعیت خاموشی که همواره از آنان به عنوان مخالفان نظام یاد می شد را به صحنه آورد و رای معمول سی میلیونی را به چهل میلیونی تغییر دهد . این جهش صعودی و بی سابقه در عرصه ی مشارکت سیاسی بواقع تنها تنها بواسطه ی تزریق فضای آزادی و آزاد اندیشی در رسانه ی بسته ی ملی بود . در فضای آزاد اندیشی مناظره بود که برای اولین بار الیگارشی رفسنجانی و مافیای اقتصادی وی به یک باره در مقابل چشمان ملیون ها بیننده ای قرار گرفت که سی سال منتظر اعلام جرم این خاندان از سوی حکومت بودند که همواره بدلیل مصلحت نظام !!! از ذکر ان ها پرهیز میکرد  .برای اولین بار بود که شخصیت سفیه العقل فردی به نام کروبی برای مردم عیان شد و برای اولین بار بود اعمال موسوی ، کروبی ، احمدی نژاد و ... برای اولین بار بودکه رو شد . اما چه شد که صحنه ی مبارزات مدنی اینگونه به خشونت کشیده شد . بواقع از توده انتظار نیست بلکه اگر هر آزاد اندیشی گناه را بر گردن هر کدام از دو سو بندازد مقصر است . در واقع برای اولین بار در تاریخ ایران ما شاهد انقلاب بورژوایی بودیم ولی در طول تاریخ این توده ها بودند که شاهرگ های واقعی اجتماعی را بدست دارند و آن ها نیز خود را در انتخابات پیروز می دانستند . بواقع اشنا نبودن ایرانیان با اصول سیاسی و مبارزات مدنی این همه به خشونت کشیده شد.آن ها نقش خود را بلد نبودند و همگی به نحوی اقتدارگرا ، خشن و زروگو بودند . رسانه ی ملی تزریق آزادی کرد اما زود و بی مقدمه . گسترش فضای آزاد اندیشی نیاز به مقدمات و پیش نیازهایی دارد .

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

لیبرالیسم ، قانون و آزادی - گوشه ای از یک دست نوشته ی خودم

تحقق جامعه ی لیبرالی به معنای مطلق کلمه یعنی گسیل جامعه به توحش وبربریت مدرن ! قرض ما هیچگاه هیج چیز مطلق نیست . مطلق دیگر به تاریخ پیوسته ! به قول فرید زکریا ، زیاده از یک چیز خوب !!!!  لیبرالیسم نیز همانند سایر مکاتب میبایست مهار زده شود و مهار آزادی همواره بواسطه ی قانون و اخلاق صورت می گیرد . البته ترس مبهم و راز آلود غرب از اخلاق و دین چیزی است تاریخی ! و چون اخلاق ریشه در ذات و فطرت انسانی دارد ، همواره اجزای غرب به معنای مفرد کلمه یعنی مردم بسوی دین داری رفته و اخلاقیات را شخصا پیگیری می نمایند . دین شخصی و اخلاق فردی همواره از اصولی است که لیبرالیسم از آن حمایت می کند . مهار لیبرالیسم بواسطه ی قانون و اخلاق چیزی نیست که دولت ها بتوانند با تخطی از ان به حیات خود ادامه دهند چراکه آزادی منهای اخلاق و قانون یعنی توحشی جدید ! ایالات متحده که همواره آزادی را آزادانه پاس داشته ، برای اخلاق و دین نیز احترام ویژه ای قائل است زیرا می داند آزادی همراه با اخلاق یعنی راز ماندگاری و بقای لیبرال دمکراسی غربی ! بدین خاطر همواره در سال های اخیر که مذهب رشد چشمگیری در سپهر اندیشه ی عمومی و سیاسی داشته ، کاخ سفید شبانه روز میزبان آندسته از کشیشانی است که اعتقاد مبرم به حاکمیت و یا حداقل نفوذ و سهم دار شدن مذهب در حوزه ی سیاست و اجتماع داشته اند .  حضور بی حد و حصر و نفوذ کشیشانی چون ؛ بیلی گراهام ، پت رابرتسون ، حاکی از این امر است . همواره اعتقاد داشتم تاریخ متشکل از عناصری قعطی در کنار عناصری غیر قطعی است که هرکدام ماهیت کامل و قابل شناخت دارند . تاریخ در بستر پر فراز و نشیب خود این مفاهیم را بالا و پایین کرده و هرکدام به نوبه ی خود و بسته به توانشان به عرض اندامی در تلورانس تاریخ می پردازند در این موقع است که اندسته از اندیشه ها و عناصر غیر قطعی پس از ماندگاری کوتاهی برای همیشه به همراه مروجین و پیروان خود به تاریخ خواهد پیوست ولی آندسته از عناصر قطعی که ریشه در ذات تاریخ دارند ، لازم الاجرا بوده و بالاخره در تاریخ ظهور و بروز پیدا خواهند کرد ! حال دیر یا زود !!! دین ، اخلاق و معنا شاید شکلشان عوض شود ولی همواره نقش قطعی و موثری در تاریخ خواهند داشت . ادامه دارد . لازم بذکر است در میان آزادی و قانون و اخلاق آنچه اولویت و ارجحیت تمام دارد آزادی است .

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جامعه شناسی ترس - قسمتی از مقاله ی خودم که در دانشگاه ایراد کردم

ترس چیست ؟ مفهوم ترس ، مفهومی است که فارغ از جنبه های فیزیولوژی و بنیادین آن ، پدیده ای کاملا اجتماعی است . انسان ها همواره دنبال دلیلی برای ترسیدن بوده اند . ما انسان هاعاشق ترس هستیم و همواره آن را می جوییم . دنیای جدید به مدد ابراز رسانه ای عظیم خود بطور مستمر به ساخت ترس یا چیزهایی که ما دوست داریم از آن ها بترسیم می پردازد . فیلم های ترسناک ، ایجاد ترس از دولت های تروریستی و گروه های ترسناکی که تابحال هیچکس آن ها را ندیده و یا خرافاتی که در قالب مفاهیم هالیوودی برای ایجاد ترس در اذهان مخاطبان ساخته و پرداخته می شوند . ولی چرا این همه تلاش می شود تا ترس ایجاد شود ؟ و یا به قول بهتری چرا ما ترس را دوست داریم و به دنبال آنیم . برای پاسخ به این سوال باید کمی به تاریخ برگردیم . گذشتگان ما مدرن ها ، در عین ثبات زندگی خویش به نوعی آمیختگی خاصی با پدیده های عیر طبیعی ویا به قول خود جادویی داشتند و پاسخ به نیازهای نهفته و ناخودگاه خویش را در آن ها می یافتند . توتم گیاهی بود که دو ویژگی برای پرستیدن داشت . یک : ترس دو : امید . این دو مولفه همواره بشر را علاقمند به نزدیک شدن به آنچه از آن نا آگاه و یا بیمناک بود می رساند . چیزی که همواره از اومی ترسیدند هیچگاه به آنها صدمه ی مستقیمی نرسانده بود و آن همیشه باهم از آن موجود می ترسیدند . موجود ترسناک در عین حال بنا به عقایدشان به آن ها محبت نیز می کرد ! جالبه که آنها همیشه از چیزی میترسیدند که مطمئن بودند حالا حالا ها از آن صدمه نخواهند دید و جالب تر آنکه آن ها از بی توجهی اون موجود نسبت به خودشان می ترسیدند نه صدمه ای که قرار بود احتمالا به آن ها زده شود . یعنی ترس از نداشتن چیزی مبهم اما اجتماعی به نام اله یا سرپرست معبود ! آن ها از آن موجود نمی ترسیدند بلکه از بی معبودی می پرستیدند ! در آنسوی عالم و در مشرق زمین که همواره سعیش بر ترس از موجودی معنوی و به قولی غیر جسمانی به نام خدا بودند مساله طور دیگری است . آن ها بواسطه دستورات دینی و ارتباط با الهشان که خدا نام داشت از معبودی می ترسیدند که هرگز آن را نمی دیدند . از لحاظ جامعه شناختی و روانشاختی بشر همواره بدنبال امور غیبی برای هیجان بخشی و پاسخگویی غیر معمول به نیازهایشان بوده اند . دنیای مدرن که برای توسعه و پیشرفت دست به رد و طرد امورغیر واقعی ، خیالی و خرافاتی و همچنین دین از صحنه ی اجتماعی زد  ، پس از مدتی این نیاز جای خود را به دیگر اولویت ها داد و در پس زمینه های ذهنی ناخودآگاه پنهان گرفت . پس از مدت ها این نیازها به سبب بیش از حد تکنولوژی و مکانیکی شدن جامعه و پوشیده شدن نیازهای غیبی در پس رنگ و بوی مدرنیته که همواره در صدد قداست زدایی و دور کردن ارتباط روحانی بشر با امور روحانی با عوالم و خدای خودش بود ، دوباره در قوالب جدید سر برآورد ؛ گروه های خودجوش نئو بنیاد گرایی مسیحی ، شیطان پرستی ، نیو انجلیک و هزاران گروه عرفاانی کوچگ  از این دست هستند . اما واکنش دولت های غربی به این نیاز در قوالبی چون گرایش فیلم های جدید به آخرالزمان ، ایجاد ترس از القاعده ، زلزله یا سیل پایان دنیایی و احتمال برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین از جمله مواردی است که امروزه غول های رسانه ای غرب در صدد ترساندن مردم از آن ها هستند . جالبه توجه است که با وجود غلبه فرهنگ مدرنیته که دور از خرافات است بیشترین دلارها صرف اجاره ی بلیط صندلی های جادوگران نیویورکی می شود !!! و مردم ساعتها در صف آن هستند و بعد از مراسم با اشک های فراوان و با سنگ تابلوهای مک دونالد را به اتش می کشند . مردم از القاعده ، زلزاله آسمانی نمی ترسند . بواقع آن ها از آن لذت می برند چون دوست دارند هیجان در زندگی آن ها باشد . و شاید بدین سبب به خدا نزدیک تر شوند . آن ها در واقع عاشق ترس هستند .  

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

بازسازی هویت ها در فضای مجازی مسنجر - مقاله ای از خودم

در دنیای اکنده از بیم و خطرهای احتمالی و عدم قطعیت ها در حوزه ی روابط بین فردی ، فضای مجازی چت ، موقعیتی است که در آن نیاز به برقراری رابطه ی انسانی که همواره بدلایل صوری و ظاهری ،دستخوش تغییرات ، از هم پاشیدگی و... می شود ، به نحوه شایسته پاسخ داده می شود .  هویت های که شاید از لحاظ صور ظاهری  از قبیل رنگ صورت ، شکل صورت ، طرز بیان و گویش های متفاوت و هزاران تفاوت ظاهری در کنش های اجتماعی افراد ، با هم فرق متفاوت اند ،  می توانند فارغ از این گونه ظواهر به برقراری رابطه ی انسانی بپردازند بدون اینکه هیچ عامل خارجی که معمولا در فضای واقعیتی و رئال می توانند بالقوه مانع برقراری رابطه ی انسانی شود ، بپردازد . اینگونه است که آنچنان که اعتماد اجتماعی برای دوستی ها به دلایلی جز انسانیت و رابطه ی ضروری میان افراد ، به سیر قهقهرایی اضمحلال گسیل می شود ، هویت های متعددی منهای ظواهر و خصوصیات اجتماعی رئال پا را به فضایی فراتر از انچه صورت های پیش افتاده ی اجتماعی هدایت       می کند ، می گذارند و آزادانه به برقراری رابطه های پایدار تن می دهند .  در فضای چت آنچه مهم است برقراری رابطه ی انسانی مبتنی بر عقلانیت ارتباطی و منهای موانعی است که می تواند رابطه را به هر نحوی تهدید کند . فضای چت فضایی است که اگرچه صورت های انسانی بر یکدیگر ، اختیارا می تواند پوشیده بماند ، ولی انچه مهم است فرصتی که به عقل و وجود انسانی و همچنین عواطف انسانی داده می شود که منهای خصوصیاتی که خوشبختانه و یا متاسفاته همواره همراه اوست به بازسازی شخصیت و هویت خود در عالمی پرداخته که در ان آنچه مهم است رد و بدل گزاره هایی است که در فضایی مجازی میان ذهن های زنده موجود می باشد که هرلحظه نیز به محک عقلانیت لیبرال گذاشته می شود . این ارتباط اگر میان اذهان برقرار شود و ذهن ها بتوانند شخصیتی مجزا و در قالب مجازی ، آن طور که خود می خواهند ، در قالب کنش گر فعال اجتماعی ، بسازند قطعا رابطه ای پایدار و با دوام تر خواهد بود ، آن هم در امتداد روابطی نهایتا رئال و در فضایی واقعیتی . اشخاص کم کم در فضای عقلانیت لیبرالی که بستر آن در جامعه ای دمکراتیک و قانون سالار و همراه با ازادی نهادینه شده میتوانند درک کنند انچه سبب نزدیکی واقعی و همیشگی نفوس در دوره ای اینچنین بحرانی و غیر قابل اعتماد همراه با ظواهری فریبنده ، می شود آگاهی کامل از خود اشخاص و ضمیر آن هاست که بی واسطه و فارغ ازثروت ، ظاهر و هرچیز دیگر و فقط و فقط از ان چه از ذهن خارج می شود !  است . افراد در جامعه ی لیبرالی که ارتباط ، نوع ان و ... حق مسلم ان هاست می توانند این نکته را بفهمند که ورای پوسته ی عناوین و برچسب ها ، هویت های شفاف و واقعی وجود دارد که همواره دستیابی به آن عدم ارتباط و یا بقای ارتباط را برای انسان آسانتر می کند و این جز در فضای لیبرال و آزاد وب مسنجر روی نخواهد داد . مسنجر از آنجا پدید امد که انسان های مدرن بدانند نفس ارتباط انسانی و آنچه میان هویت های واقعی رد و بدل می شود مهم است نه پوسته ی نازک و فریبنده ی ارتباط که براحتی نیز قابل نابودی است . مسنجر در واقع فرصت مترقی دنیای مدرن به انسان ها برای بازسازی هویت ها و شخصیت ها در فضایی است که شما خود خالق شخصیت دلخواهی هستید که می خواهید نه برچپسب ها و القابی که دنیای مدرن به ناحق و یا از روی عدم تمایل به افراد می زند .!‌ ناگفته نماند همواره در کنار خدماتی که تکنولوژی به بشریت مدرن می کند ، در کنارش درهای بازی را نیز بروی انسان ها می بندد ! عدم شفافیت و صداقت در فضای مجازی و گسترش خیانت های مجازی رنجی است که همواره متوجه انسان های اگاه است . افرادی نیز هستند که بجای ابراز عواطف ، عقاید حقیقی خویش که فرصت بیانش را در جامعه  نداشتند و یا ... هویت های دروغینی برای خویش می سازند . البته بیان حقایق قبلی و یا تلاش برای رسیدن به حد قابل قبولی از بودن و اجزا شخصیت که در فضای وب بیان می شود قطعا فرق دارد با هویتی که اصلا وجود ندارد و قصد بودن را نیز ندارد و صرفا فریبی برای منافع مادی و ... است .

چه باید کرد ؟ این کار علاوه بر آلترناتیوهای امنیت اجتماعی که قطعا دنیای مدرن برای شهروندانش در نظر می گیرد راه حلی دیگر نیز دارد آن هم محک عقل لیبرالی است که توان تشخیص خوب از بد را دارد . البته بدلیل اینکه قطعا امتداد ارتباط و دوستی در فضای مجازی ، فضای واقعی خواهد بود ، میبایست برای شروعی اگاهانه و آزاد ، اطلاعاتی نیز در فضای واقعی کسب شود و..... ادامه دارد

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

سلامی دوباره ...

چند وقتی هست که فرصت نکردم وبلاگ و آپ کنم . بهرحال دنیا اینه دیگه ! این چند وقت هم دوره ی فرود من بود و شواهد و قرائن نشون می ده که دارم به دوران نقاهتش نزدیک می شم و روزای خوشی در انتظاره ! راستی خیلی هم خوشحالم که قرار زمستونی زیبا و برفی شروع شه و دوباره به بهار زیبا وصل شیم . این چند وقت چندین مقاله نوشتم و ده ها دست نوشته از فلسفه گرفته تا تاریخ و سیاست و اجتماع و دین و... تعریف از خود نباشه به نحوی یه قرائت جدیدی از بعضی موضوعات نگاشتم و .... یه جورایی ... خلاصه تاملاتم در تنهایی این چند وقته خیلی زیاد بود و البته درس های زیادی هم گرفتم یه نمونه اش این بود که نباید احساساتم رو تقدیم انسان های نالایق بکنم و ... خلاصه خیلی چیزای دیگه . این چند وقت اتفاقات زیادی برام افتاد و دوست دارم خیلی هاشو براتون بازگو کنم ولی دریغا که مجال قهوه خوردن باقی نمونده ! سعی می کنم اگه خدا بخواد فردا یعنی یکشنبه چهار پنج تا از جدید ترین مقالاتی که نوشتم رو در اختیارتون بگذارم شاید بدردتون بخوره ! چون اینا جدیدترین تولیدات ذهنی منه البته شاید خیلی ها نپسندن چون رنگ و بوی لائیتیسه و سکولارش خیلی غلیظ تر از بعضی چیزای دیگه اش است ! راستی اونایی که تازه با من و بلاگم آشنا شدن قبل از مطالب اخیر که نوشتم یه سر به آرشیو من رو هم بندازن چون باید قبلش اونارو هم بخونن ! راستی یه تجدید نظر اساسی هم باید تو بعضی از نوشته هام داشته باشم و... حالا که قدیم دیگه قدیمه ! جدید رو بچسب!

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

نسبت قانون و عقل

این روزها بارها و بارها سخن از قانون ، حاکمیت قانون و جامعه ای قانون سالار زده می شود ! براستی آیا صرف قانونی بودن امری به مثابه مشروع بودن و عقلانی بودن آن نیز هست ؟ معیار قانونی بودن در جامعه ی ما چیست و آیا می توان منبعی جز عقل برای تدوین قوانین بهره جست ؟ این ها سوالاتی است که کمی فراتر از اندیشه ی قانونی بودن و یا نبودن آن در ذهن علمای اجتماعی و فلاسفه مطرح است  ! امروزه نباید به هیچ وجه نص قانون مدنی را به منزله ی حتمی بودن آن برای سعادت زندگی انسانی فرض کرد ! نمی توان به هیج عنوان قوانین موجود در کشور را انسانی و یا به قولی مشروع از لحاظ اصول و معیارهای جامعه ی جهانی فرض کرد !‌ آن روزها که منتقدان بروکراسی این قانون سالاری که قرار بود روزی گره از کار مردم بواسطه ی احیای حاکمیت آن در ادارات دولتی ، باشد ، به باد انتقاد گرفته و اذعان کردند بعضی مواقع این قوانین خود علت نقض حقوق انسانی افراد می شود و باید آن را اصلاح و تغییر داد ، نسبت میان عقل و قانون به موضوع روشن تری تبدیل شد !‌ بعضی عقیده دارند چنانچه تاریخ را قم فاتح می نویسد ، قانون را نیز حاکمیت می ریزد ! حال هر نوع حاکمیتی ! ولی با مراجعه به فلسفه ی قانون و اینکه چرا سیر تکوین جوامع به نحوی بود که نهایتش قانون سالار شدن جامعه بود ! در می یابیم که بشر هرچه مدرن تر ، اومانیست تر و عقلانی تر شد گرایشش به پدید آوردن قانونی که عینا عقلانی است و وظیفه اش چیزی جز عقلانی کردن مدون آنچه به سود اجتماع و فرد است ، نیست ! این بود که قانون در عصر مدرن به معنای مطلق عقلانی بودن و اومانیستی بودن است ! منبع قانون چیزی جز عقل و انسانیت عقلانی شده نیست ! ولی در جامعه ی ما که عملا قانون به مثابه تقلیدی ناشیانه از فرهنگ جدید و مدرن است ! نتنها موجبات آسایش و حیات زندگی انسان ها را فراهم نمی سازد بلاکه وسیله ای برای حقارت ، پستی و به ذلت کشیدن مردمی است که چیزی جز حقوق قانونی خود را مطالبه نمی کنند ! اینجاست که با کوچکترین اعتراض نسبت به وضع موجود انگ بی قانونی و اینکه شما می بایست به قانون عمل کنید بر پیشانیشان داغ زده می شود ! قانونی که مبنای وضعش اسلام است و علمای دینی ! البته هدف درج این مقاله بررسی حقانیت و مشروعیت اسلام در تدوین و سازماندهی اصول قانونی  برای زندگی نوع انسان نیست اما نکته ای که به ذهن می رسد اجرای گزینشی قانونی است که برآمده از اسلام است !‌ یعنی بطور مثال بعض از قوانین مجازات اسلامی برای ترس از محکوم شدن در رابطه با نقض حقوق بشر ، انجام نمی گیرد ولی مابقی چرا !‌ اگر این قانون شمول کلی و حقانیت دارد چرا قسمتی از آن را عمل می کنید ! درست مثل پزشکی که بناد به دلیل از برخی ادوات حرفه ای در هنگام عمل استفاده نکند و خوب چه بلایی بر سر بیمار می آید ؟  خوب مشخص است که قانونی که گزینشی باشد حق احقاق حقوق ندارد چون قانونی فراتز از نظرهای شخصی نیست !‌همین گونه بود که چیزی به نام مصلحت ، عفو اسلامی ، رفعت اسلامی و ....هزاران قاعده خود ساخته  وارد عرف قانونی شد و حال وضع قانون اینچنین است !‌ حتی خیلی جالب است نهادهایی که بنا به قاعده و بواسطه جمهوری اسلامی ، وظیفه ی تخلیه ی قوانین از متن شریعت را دارند ، عمل نمی کنند ولی بعضی اندیشه سراها چنین کاری را انجام می دهند ! نمی خوام از بحث خارج شم ولی اونچه مشخصه اینکه در موارد بسیار زیادی عقل و قانون در جامعه ی حقوقی ایران تطابق نداشته و این موجب زجر مردم در یک جامعه ی به اصطلاح قانونیه چراکه اساسا قانونی وجود نداره چون عقلانی نیست ! قانون در جوامع اقتدارگرا و حکومت های غیر لیبرال و دموکراتیک تنها وسیله ای برای نظم بخشی به چارچوب هایی است که عامل حفظ اندیشه ی سلطه و دیکتاتوری است و نه حل مشکل مردم ! در جامعه ای چون ایران که تماما غیر لیبرالی است ، قانون به مثابه ی قولی عمل می کند که وظیفه اش همان داروغه ی خونخواری است که مردم را مجبور می کند تا ضد خود عمل کنند . اما در عصر جدید می بایست با قانون و استفاده ار اندیشه ی مدرن قانون سالاری این کار داروغه استفاده شود اینطور است که قانون هست اما بی قانونی فراوان !‌ اینها همه جز بدلیل مشخص نبودن منبع قانون و همچنین عقلانی نبودن آن و اینکه اولویت قانون گذاری در ایران چیزی جز انسانیت است و عملا ایدئولوژی ، پارتی بازی ، رانت خواری ، ملی گرایی خیالی و... است ، نمی باشد . حال وضع قانون در یک جامعه ی دمکراتیک قانون سالار چگونه است ؟ اونچه واضحه بقای اندیشه ی لبیرالیستی که مبتنی بر آزادی فردی ، عقلانیت و مبانی اومانیستیه ، قانون چیزی جز مجموعه ای از اصول عقلانی که هدفش چیزی جز نفع رسانی حداکثری به افراد جامعه است ، نیست و در این راه قانون برآمده از عقل جمعی و منفعت رسانی است ! اینگونه است که نهادینه شدن اندیشه ی لیبرالیستی در جامعه ی غربی خود مستوجب تحکیم مبانی قانونی و احیای حاکمیت قانون سالاری می شود . نتیجه اینکه قانون و عقل ( که وظیفه ای جز دفاع از تمامیت انسانی ندارد ) غرب را فرا می گیرد و جامعه را بسوی تعالی و پیشرفت سوق می دهد ! پس خواهشا اگر به شما انگه بی قانونی زدند باور نکنید چون این قانون ، قانون نیست !!!‌ادامه دارد

راستی عکسی که گذاشتم ربطی به موضوع نداره ولی می خواستم بگم جامعه ی قانونی مبتنی بر عقل مانند عکس بالا زیباست ! حتی قشنگ تر و حتی قابل عشق ورزیدن و افتخار کردن !

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

بدون عنوان

گرفتاریا زیاده ! فکر کردن سخته و شاید مشکل بشه زیبایی رو دید ! شاید حالا حالا واقعا خوشحال نشیم ! راستش رو بخواید خیلی از وبلاگ نویس ها وقتی غم تو دلشون می آد بجای اینکه مثله من مطلب بنویسن ، شعر می گن و چون اون موقع تو حال خودشون اند فکر می کنن شعرشون وزن داره و اونوقت اصلا نمی فهمن که چقدر شعرشون چرت و پرته ! خلاصه من که نمی تونم شعر بگم ولی حداقل می تونم یه شعر رو کنکاش کنم ! خلاصه روزگار بدی شده و گرفتاریا زیاد ! حتی فرصت زندگی کردن رو هم نداریم ! راستش مدرنیته شاید انسان ها رو به شدت مشغول خودش کنه ولی در عوض نتایجش دقیقا مترادف با یه زندگی برتره ! زندگی که هیچ قومی در هیچ برهه ای از تاریخ اونو تجربه نکرده !‌ و به قول فلسفه ی غرب که می گن یه جورایی شانس اوردیم که تو این قرن زندگی می کنیم و.... بهرحال احساس می کنم یه جورایی تمام قوام داره تحلیل می ره و یه خلا بزرگی تو خودم احساس می کنم و یه جورایی تاسف می خورم ! من بدبین نیستم ولی احساس آزادی هم نمی کنم ! فرصتی که می تونه در اختیار من باشه تا خودم سرنوشت خودم رو رغم بزنم ! به لیبرالیسم اعتقاد قلبی دارم ولی هیچ وقت فرصت زندگی تو همچین جامعه ای رو پیدا نکردم ! خلاصه مطمئنم اگه آزادی داشتم ، زندگی ام بهتر بود ولی حیف که مثله برده زندگی می کنیم ! ما نه برای خودمون بلکه برای دین و ایدئولوژی و نظام و جامعه و مردم و این و اونو ، همه و .... خلاصه هرکی جز خودمون ! جالب تر اینه که با اینکه هیشکی ماله خودش نیست ولی هیشکی هم مال کسه دیگه نیست !‌خلاصه حسابی گیج شدم و نمی دونم باید چی گفت ! شاید داریوش تنها بدونه !‌ ببین من نمی خوام ادای آزادی خواهی و ملی گرایی از خودم در بیارم ! برا من فعلا مهم نیست که پاسارگادو آب ببره یتا نبره !‌ یکم باید انسان و انسانیت ارزش پیدا کنه وگرنه اونا که از سنگ و چوبه ! چیه هی می گن تاریخ و ... بابا من خودم هزارتا از این مقاله ها نوشتم ولی کی می خوایم به فکر خودمون باشیم همش که یا به فکر دین و یا به فکر پاسارگادو یا به فکر نمی دونم فلان عقیده ایم ! یه احمقی هزار سال از لیبرالیسم دفاع کرد نه از لیبرالیسم ! ما از لفظ آزادی که دفاع نمی کنیم ! در واقع داریم از حق خودمون دفاع می کنیم ! خلاصه حسابی قاطیم و یکم غمگین !‌ دوس دارم از شر این مرز و بوم پر گهر راحت شم ! می دونید بدیش چیه ؟ اینه که اگه درای ایران رو بازکنن به هزار دلیل هم نمی تونی این خراب شده رو ترک کنی چون باز ما یاد گرفتیم بجای به فکر خود بودن به فکر در و دیوار و یا بین اون باشیم !!!! خلاصه باید یکی دو واحد ، بابا نیم واحد هم اومانیسم تدریس کنن !‌اونم نه بعد ریاضی و تو زنگ آخر !!!! نمی دونم چرا یه هویی این پست رو نوشتم ولی بهرحال یکم بدون مقدمه و عنوان بود !!!!

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

چه باید کرد ؟

روزی لنین رهبر اتحاد جماهیر شوروی بارها و بارها این جمله را در جمع میلیون ها تازه کمونیست شده ، بر زبان می راند ، شاید بتواند با طرح این پرسش افق ها فراروی بهشت سوسیالیستی کومونیزم را دوباره ترسیم کند ....  لنین نتوانست همانطور که خلفش مارکس نتوانسته بود .... و از آن روز به این ور سال ها می گذرد و گردهای شکستی بزرگ هنوز از پیشانی شرمگین مجسمه ی سرخ لنین در وسط میدان بزرگ شوروی به پایین می چکد ...

من امروز این سوال را بارها و بارها برای خود می خوانم اما نه به سبکی که لنین برای اغوای مردمان آن دیار می خواند ! من نه برای فریب خو بلکه برای تعیین آینده ای که می خواهم برای من باشد می خوانم ! سعی کردم ، تلاش کردم و امیدوار بودم ! از قید وبندها رها شدم و آرام و آرام از دیار دیکتاتوری فردی که خصیصه ی هر انسانی است ، جدا و ّبا چیزی شبیه به سکولاریزم درونی که انسانیت تضعیف شده در برابر ایدئولوژی های دورغین ، دوباره جان تازه ای می گردد !  و با التزام فکری و عملی به آنچه لیبرالیسم نامیده می شود سعی بر زندگی در دنیای حال دارم نه چیزی که آیندگان شاید قرار است در آن باشند و نه آن چیزی که اصالت تاریخ همیشه وعده ی ظهور آن بهشت آرمانی جامعه ی بشری را می داد ! این فرار از خود نیست فرار از کالبدی است که تاریخ و ایدئولوژی برایمان ساخته اند . کالبدی تاریک و غیر قابل تحمل برای دنیایی که سال ها جلوتر از ما می دود .... برای دنیایی که در آن هستیم ! و قطعا آتش سوزان جواب ملحدان خواهد بود .... طبق معمول و البته تا به حال کسی که آن را چشیده  در بین ما دیده نشده !!!

براستی چه باید کرد ؟ راه نجات از این شبه شوم تاریکی چیست ؟

کمربند انتحاری ! خودکشی ! لافیدی ! دین !‌ معنا !‌معنویت !‌ ترکیب ! تلفیق ! رویا !‌واقیعت !‌ و..... هزاران جمله ای که در ذهن ما می چرخد ولی هنوز فرصت ظهور در زبان را پیدا نکرده !

باید زبان شناسی رو تقویت کرد شاید اون چیزی که مارکس مد نظرش بود رو نتوانست به زبون بیاره و چرخش کلام ، ملتی را بدبخت کرد و بهشتی را بوجود نیاورد !‌

یکم باید انسان بود و البته اینجا و در همین کلمه کانت و دکارت و بیکن به اشتباه نیفتادند !‌ و البته  شاید سوسیالیزم از زبان ها رفته ولی در قلب ها همچنان پابرجا باشد و روزی باز از زبانی ظهور کند و البته آن زبانی که از انسانی بزرگ بیرون آمده باشد ! ناگفته نماند که بهرحال تاریخ آن جور که باید می باشد نه آنجور که ....

چه باید کرد ؟ هزاران مسیر وجود دارد کدام رهنمونی است به واقیعت ! ورای ایدئولوژی کاذب و فلسفه ی نامتناهی ....

ادامه دارد و.....‌

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

دمکراسی جنسی !!!

   درست است که مسائل جنسی همواره و در همه ی فرهنگ های اصیل ، خصوصی ترین جزو زندگی روزمره بوده ولی امروزه با جهانی شدن فرهنگ و گسترش رسانه های نوظهور و همگانی ، که دیگر مرزها را در می نوردد و هر لحظه نشانگر میلیون ها تصویر ، فیلم و خبر در مورد خصوصی ترین اجزای بدن انسانی به کل دنیاست ، دیگر نمی توان انتظار خصوصی ماندن ، مسائل جنسی را داشت ! ما در دنیای پسا مدرن شاهد گسترش روزافزون عمومی شدن خصوصی ترین ها خواهیم بود . روزی تصور برهنه شدن زنان در مقابل چشمان جامعه امری محال و غیر قابل باور بود ولی امروز میلیون ها زن جوان ، اندام های تناسلی خود را در مقابل چشم میلیون ها نفر برهنه کرده و حرکات ورزشی طبیعی را انجام می دهند ، بی آنکه حتی یک نفر از ببندگان فرهیخته و امروزی شده ، تغییری در وضعیت اندام جنسی اش بوقوع نمی پیوندد . آری مسائل جنسی هر فرد خصوصی است اما خصوصی برای کسیکه مخاطبان غیر مدرنی دارد ! یعنی هیچگاه یک زن متمدن در مقابل چشم هرزگان و بی بندوباران بی فرهنگ اروپایی نتنها برهنه نمی شود بلکه با زن برهنه نیز برخورد می کند . انسان مدرن امروز همواره و از کودکی می آموزد که انسان ها حق دارند آزادی پوشش داشته و اندام تناسلی خود را در صورت دلخواه ، به نمایش بگذارند ! اما در مکان مخصوص و زمان مخصوص ! جامعه شناسان غربی عقیده دارند بطور عمومی ، هیچگاه زنان برهنه در خیابان ظاهر نمی شوند ، چراکه این کار نه بخاطر نمایش اندام تناسلی بلکه بخاطر عدم احترام به پوشش عمومی و رسمی ، از جانب اجتماع مورد سرزنش واقع می شوند ! اما در یک میتینگ حمایت از حقوق همجنس بازان که امری مشروع در حمایت از آزادی های فردی است ، زنان و مردان بسیاری برای دفاع از حقوق قانونی خویش ، برهنه در خیابان ها آمده و خصوصی ترین قسمت بدنشان را در عمومی ترین جا به نمایش می گذارند و از جانب هیچ یک از مردم نیز مورد سرزنش واقع نمی شوند ، زیرا کارشان نه برای استفاده ی ابزاری از جنسیت بلکه بخاطر دستیابی به حقوقی است که آزادی جنسیشان را تامین می کند . پس متوجه می شویم در غرب دیگر مسائل جنسی این رکن پایدار و بسیار مهم زندگی طبیعی هر انسان ، دیگر خصوصی و پنهان نیست و همواره بدلیل اهمیتش در بازسازی و تولید زندگی روزمره مورد توجه قرار می گیرد . به قولی فرایند دمکراتیزه سازی جنسی همپای سایر مراحل زندگی در حال رشد و پویایی است . باید قبول کرد که امروز باید تو امور جنسی دمکرات بود چون دیگه پنهان کردنش یه چیز منسوخه !‌ تاکی می خوایم این چیزارو بپوشونیم ! این ها واقعیته اجتماعیه ! برخی از پژوهشگران اعتقاد دارن به برکت دوران جدید انسان ها آزادانه و ورای ایدئولوژی و باورها ی بسته و گزینشی حق دارن تجربه های جنسی متفاوت از گذشته و بی شماری داشته باشند ! این فرصتیه که عصر مدرن در اختیار همگان قرار می ده ! برخی اعتقاد دارن تجربه های جنسی متفاوت و حتی غیر متعارف دیگه امروزه جزء لاینفک زندگی مدنیه و نمیشه اون رو تو پستوها قایم کرد ! انسان ها همواره و بنا به مقتضیات جنسی و فیزیکی شون حق دارن که بدیل های متفاوتی برای ارضای جنسی درست کنند ! و در این راه آزادی عمل جنسی ، آموزش جنسی ، طرح مسائل جنسی و کارهای اینچنینی همواره باید در بستر آزادی اجتماعی نضج پیدا کرده تا مردم خویشتن را بیشتر بیابند !‌ البته من در این خصوص به شخصه نقد هایی دارم که در پست های آینده خدمتتان عرض می کنم ! ولی نکته ای که در پایان باید به ان اشاره کرد این است که دیگر نباید مسائل و روابط جنسی رو به پس پرده برد اما باید در قالب و قواعد خودش باشد . در این خصوص باید نگران جامعه ی ایران بود ! جامعه ای که متاسفانه ورای آمارها یدروغین محققان مزدور ، بافت بغرنجی در زمنیه ی جنسی دارد . باید به این آقایان گفت اگر در رسانه ی به اصطلاح پاک خود که هیچگونه آموزش بدیهی پیرامون مسائل جنسی داده نمی شود ،فکر می کنید مانع فساد جامعه می شوید و اگر فکر می کنید با عدم آموزش در مدارس و بسترهای عمومی به اصطلاح جامعه را پاک نگاه می دارید ! بدانید که جامعه بدلیل همین نا آگاهی ها به سراشیبی سقوط در حال حرکت است ! جوانان بسیاری که عدم آموزش آن ها و ترس از محکوم شدن همواره آن ها را در مسائل جنسی دچار خطاهای متعدد می کند و آن ها دسته دسته قربانی نیازمشروعشان می شوند . شایسته است جامعه ی ما اینگونه نباشد که فیلمی از یک بازیگر اینچنین جامعه را ولع آورد و نشان دهد که جان سومی است ! خلاصه .... ادامه دارد

راستی ترکیب رنگ عکس بالا و قیافه گرفتناشون جالب بود گفتم بزارمش بالا !

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

موسسه ی گالوپ به تازگی نقشه های سیاسی جدید را منتشر کرد

کشورهایی که در آن ها نظام سیاسی بر مبنای سکولاریزم است :

 

 

 

 

 

کشورهایی که دمکراسی در آن ها حکمفرماست و یا در حال گسترش است :

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تساهل و تسامح !!!

بنا به در خواست یکی از خوانندگان عزیز و ارجمند که تقاضا کرده بودند تا در خصوص تساهل و تسامح مطالبی را در وبلاگ درج کنم ، این بار قصد دارم تا جهت آشنایی بیشتر شما با این اصل بسیار مهم و حیاتی در اندیشه ی زندگی مدرن و در قامت یک اصلی که نبودش به معنای بازگشت به قرون وسطی و جنگ ها و دیکتاتوری هاست ، چیکده ای از مقاله ی خودم که در واقع جزیی از فلسفه ی سیاسی اجتماعی لیبرالیسم است را به عرضتان تقدیم کنم ! تساهل و تسامح به معنای سهل گرفتن ، آسان گرفتن ، تحمل عقاید دیگران هرچند مخالف ، صبر کردن ، پذیرش نظرات گوناناگون و در معنای فلسفه ی سیاسی به معنی ایجاد فضا و شرایط آزاد اندیشی و در کنار آن بستر سازی شرایطی که در آن آراء ، اندیشه ها ، نظرات و افکار اشخاص فارغ از هرگونه گرایشی مورد احترام واقع شود و آرا دیگران هرچند که تحملش برایمان سخت باشد را تحمل کنیم !‌البته وقتی به تاریخ غرب مراجعه می کنیم ، رسیدن غربیون به این مرحله متحمل هزینه ها و جنگ های بسیاری برای رسیدن به تساهل و تسامح بوده و بواقع آن چه غرب امروز در رتبه های نخست وضعیت سیاسی بهینه و آزاد بوده ، همین اهمیت بخشی و التزام عملی به تساهلیزم و تسامحیزم بوده !‌ مسلما تحمل عقاید دیگران نتنها موجبات تحمل عقاید خودمان خواهد شد ، بلکه با گسترش و نضج امکان بروز اندیشه های متضاد و عدم مخالفت عمومی و شخصی با آن ، می توان شاهد روحیه ی انتقاد پذیری و نهایتا پیشرفت بشری را شاهد بود ، طرویکه کارل پوپر ، خدایگان اندیشه ی سیاسی ، تساهل و تسامح را هسته ی بنیادین اندیشه ی لیبرالیستی می داند و عقیده دارد پذیرش و تحمل اندیشه ی دیگران خود به منزله ی ایجاد پایه های دمکراسی و پیشرفت بشری در حوزه ی زندگی اجتماعی است . زمان آقای مهاجرانی این نوع فلسفه ی سیاسی بواسطه ی روی کار آمدن دولت توسعه ی سیاسی به عنوان مبنای عملکرد وزارت ارشاد وی قرار گرفت ! طوریکه در آن زمان وی با بستر سازی آنچه فرایند دمکراتیزه سازی نشر عقاید گوناگون در حوزه های فرهنگی که نمود و تاثیر بیشتری در جامعه دارند ، می نامید ، سعی داشت ضمن فراهم سازی محیطی برای دگر اندیشی در حوزه های وسیع تر و همچنین تساهل و تسامح نسبت به اندیشه های متضاد و بعضا مخالف با جمهوری اسلامی ، فضا را برای ترویج آزادی فکری و بسط اندیشه ی انتقادی و  آزادی خواهی فراهم سازد . مهاجرانی پس از دگردیسی از هویت به اصطلاح انقلابی خویش در دوران ابتدایی انقلاب که از وی شخصیتی انقلابی را به تصویر می کشید ، سعی داشت در دوران جدید که همراه بود با آغاز فرایند ورود تئوری های جامعه شناسی مثل اندیشه ی تساهل و تسامح به ایران ، اینگونه مفاهیم را در عرصه های فرهنگی به معرض نمایش گذارد ! البته مهاجرانی نتوانست به اندیشه های خود جامه ی عمل بپوشاند چراکه فضای آنروز جامعه علی رغم روی کار آمدن اصلاح طلبان مساعد برای ورود چنین اندیشه هایی نبود زیرا در آن زمان الیت های پر قدرتی همچون روحانیت قم ، بسیج و نهاد های وابسته به قشر به اصطلاح حزب الهی بدلیل وجود فضای باقی مانده از جنگ و جبهه با اندیشه های نوظهور وی که هنوز در دید بافت آن روز جامعه ی ایران ، کفر آمیز ، غرب گرا و ... تصور می شد ، مقابله کنند . هنوز شوک شکست ناطق از خاتمی در 76 در دل های این قشر صاحب نفوذ رفع نشده بود که مهاجرانی بدون زمنیه سازی ، عدم توجه به موقیعت سیاسی اجتماعی ، و رادیکالی برخورد کردن با مواردی اینچنینی ، سعی به ترویج همچین اندیشه هایی کرد ! آن هم در حوزه ی وزارت !‌بهرحال طیف مذهبی حاکم که به دنبال ابراز مخالفت محکم با دولت خاتمی بود با بهانه سازی بجای مهاجرانی توانستند نتنها مهاجرانی تازه لیبرال شده ی تندرو را از صحنه برای همیشه بدر کنند بلکه توانستند اندیشه ی بجا و بحق تساهل و تسامح را نیز به کنج کشانند . بواقع اگر مهاجرانی منادی تساهل و تسامح در سپهر فرهنگی کشور نبود و عملا وظیفه ی آن را انسانی متعادل تر ، وزنه تر و حرفه ای تر و آن هم در زمانه ی مناسب انجام می داد ، هیجگاه چنین اندیشه ای به ورطه ی عزلت نمی رفت !‌بهرحال این مفاهیم نیستند که ازبین می روند ما هستیم که شاید توفیق حضور در جامعه ای که در آن طعم شیرین تساهل و تسامح را مردم درک می کنند ، نداشته باشیم و اینگونه جامعه را بدست کودکان امروز که شاید فواید تساهل را بدانند بسپاریم !  البته شایان ذکر است مهاجرانی زن بازی را بیشتر به ترویج آزادی خواهی ترجیح می دهد !!!!!!!!!!

ادامه دارد

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

به همین راحتی !

واقعا کشور جالبی داریم ! در حالیکه همه ی دولت ها تلاش می کنند تا شهروندان در امنیت کامل باشند ، کشور ما تلاش می کند تا مردم امنیت نداشته باشند و بواقع اصلا برایش مهم نیست که امنیتی وجود داشته باشد ! بله اگر از دید ظاهربینان و سطحی نگران ، به امنیت ، انحصاری نگاه شود ، آره الان امنیت کاملی در زمینه ی ..... داریم ! یادم می آد که اون قدیما یه پستی پیرامون ارزش انسان در کشور خودمان نوشتم که خیلی هم سر و صدا به پا کرد !‌ چون تو اون صریحا اشاره کردم که هیچ ارزشی وجود نداره !‌ انسان های زیادی براحتی تو جاده ها و خیابونا کشته می شن ! روزانه اعدام های فراوانی صورت می گیره ( حالا خواه ناخواه ) ، از لحاظ اقتصادی و سیاست های رفاهی روزانه هزاران نفر بیچاره می شن ، امنیت فرهنگی اعتقادی که بیداد می کنه خلاصه از هر حیث ما در امنیت کاملیم !‌رفاهی ، سیاسی ، عقیدتی ، فرهنگی ، اجتماعی ، شغلی ، جانی و.... از این جالب تر اینه که به همین راحتی ، سرنوشت ساز ترین اس ام اس ها ، هیچ وقت به مقصد نمی رسه و ضروری ترین تلفن ها هم هیچ وقت وصل نمیشه !‌ به همین ...... راحتی !!! چند لحظه ی پیش متوجه شدم که یکی از مهمترین اس ام اس هایم که حتما باید به دست کسی می رسید ، خیلی راحت بدستش نرسیده و خیلی بد شد !!! به همین راحتی ! درود بر مخابرات مردم مدار و لعنت بر آمریکا !‌! آقا به خدا همش تقصیر آمریکاست و هیچ چیزی تقصیرش جز به گردن آمریکا نیست !‌!!! همش تقصیر آمریکاست ! خدا لعنت کنه آمریکا رو که انقدر قشر خدوم مخابرات رو به درد سر میندازه !!! بهرحال همینه دیگه کشور عزیزمون !

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تجربه های جنسی متفاوت !!!

شاید شما تا حالا سکس قبل از ازدواج رو تجربه کرده باشید و حتی تجربه های جنسی متفاوت از دیگران رو هم داشته بودید . خود شما و یا دوستانتان در هنگام سکس و یایا تجربه های جنسی ، حرکات و اعمالی را انجام داده باشید که تقریبا با انسانیت شما در تضاد باشد . صحنه هایی که اگر خود شما بیننده ی آن باشید ، آن را قبیح و یا حتی دیوانه وار بدانید . بهرحال گفتن از این جور موارد معمولا کمی محتاطانه و محافظه کارانه است و در این خصوص نهادها ، انجمن ها و پژوهشگران رسمی با احتیاط فراوان و ترس از ابراز واقعیت و خطرهای احتمالیش سخن می گن که این بزرگترین ظلم به واقعیت های اجتماعی جامعه است . حتی تعداد زیادی از جامعه شناسان نیز که در حیطه ی مسائل جنسی فعالیت می کنند نسبت به درج واقعیت های نهفته از پرسشنامه های جنسی در میان جوانان امتناع کرده و سعی می کنند همه چیز را طبیعی و به قولی شرعی جلوه بدهند . واقعیت این است که ورای ظاهر آرام جنسی جامعه ی امروز ایران ، واقعیت های تکان دهنده و غیر منتظره ای نهفته است ( البته از این منظر که تاکنون به آن ها پرداخته نشده و نه اینکه حالا به اصطلاح شرعی و یا عرفی نباشد ! ) که ذکر آن ، پرسش های زیادی را در اذهان بر می انیگزد ! وضعیت فعلی جنسی جامعه ی ایران که از آن تعبیر به جامعه ی پاک و جنسی سالم یاد می شود به مثابه دهه ی 80 آمریکاست . آنروز ها یافته های جامعه شناسان و همچنین یافته های کینزی در کتاب های پرفروش و بی نظیر ( گزارش مردانه ) و ( گزارش زنانه ) که در آن کتاب ها و کتاب های دیگر برای اولین بار به واقعیت های جنسی جامعه می پرداخت ، جامعه ی آمریکا که تا آن روز مردمانش آن را سالم می پنداشتند را در شوکی عمیق فرو برد ! واقعیت از این قرار بود که بیش از 90 در صد جوانان آمریکایی قبل از ازدواج تجربه ی جنسی داشته و در حیطه های جزئی مثل همجنس بازی های نامتعارف و تجربه های جنسی با حیوانات ، محارم ، اشیا و اعمال بسیار عجیب در حیطه ی عمل جنسی ، نیز موارد بسیار زیادی یافت می شود . حال هدفم از گفتن این مسائل تنها دو چیز است ، یک : اینکه تاکنون هیچ گزارش جامع و مبتنی بر واقعیت در خصوص بافت جنسی و سکسی جامعه ی ایران منتشر نشده . دو : زیر پوسته ی این شهر، تجربه های جنسی متفاوت و کم نظیری هم در حال رخ دادن است که این به نوبه ی خود در رفتار ، نگرش ها و فعالیت های اجتماعی و سیاسی مردم نیز تاثیر ویژه ای می گذارد ! خیلی جالبه که بدونید اعمال جنسی بصورتی کاملا ابتدایی و در حد دخول و خروج در جامعه ی قبل از صنعتی شدن بوده و به قولی توانایی برآورده سازی نیازهای جنسی مردان را نداشته بدین خاطر مردان چند زنی را بیشتر برای رفع نیاز رفع نشده ی جنسی خود آن هم به کررات ، قبول می کردند !‌ در این خصوص هرگونه صحبت در این خصوص و تبادل اطلاعات در خصوص تجربه های جنسی مردم و به قولی چگونه بیشتر لذت بردن از سکس ،به شدت ممنوع بود و سرکوب می شد !‌ در واقع آگاهی های جنسی نبوده و سکس در بافت فکری جامعه فقط بدلیل تولید مثل و فقط کمی لذت مورد استفاده قرار می گرفته ! حتی در مواردی از تاریخ و در جوامع خاص ، روحانیون دینی برای جلوگیری از لذت بیشتر بدلیل ترس از دور شدن احتمالی از خدا !!! سکس بین زن و مرد را همراه با پتوی کلفت و زخیمی میان آن دو ترویج می کردند !! حال خود تصور کنید مثلا بایک کنده ی درخت بین خود و زنتان قرار است آمیزش جنسی داشته باشید !‌ جالبه که بدونید برخی از مورخین عقیده دارن که همجنس بازی نقش موثری در شکل گیری و ترویج شکل های نوین حرکات جنسی داشته .  یعنی مردان و زنان همجنس خواه چون بواسطه ی همجنس بودن توانایی نوع آمیزش بین زن و مرد را نداشتند دست به ابداع شیوه های جدیدی برای ارضای جنسی خود زدند که خود در طول تکوین خویش ، به شکل های جدید و یا مامتعارف امروزی تبدیل شد. در این خصوص موارد زیادی قابل عرض است ولی نکته ای که به نظر می رسد و تعدادی از محققان بر اون تاکید می کنند اساسا بحث الزام وجود تجربه هایی متفاوت جنسیه ؟ یعنی به عبارتی آیا مردم مجازند برای ارضای جنسی خود دست به هرگونه رفتار جنسی بزنند ؟ آیا این امری خصوصی است و رضایت طرفین برای این مورد کافیست ؟ آیا شیوه های نوین عمل جنسی با اصول حقوق بشر در تناقض است یا به نظرتان کاملا عین حقوق بشر است . این ها سوالاتی است که من قصد پاسخگویی به آن را فعلا ندارم ( ولی بعدا چرا ) می خواستم نظر شما را در این موارد بپرسم و در ضمن اینکه آیا شما تجربه های جنسی غیر معمول و متفاوتی را داشته اید ؟ دوست دارم نظرتان را جویا شوم . البته می توانید بصورت خصوصی هم بیان کنید . راستی باید بگم عکس بالا هیچ ربطی به پست نداره و فقط مثله اینکه تنها مرد حامله است که ... حالا راست و دروغش رو نمی دونم !‌ راستی دوست دارم از تجربه های خاص خاص جنسیتون بدونم ! تا شاید به تحلیلمون کمک کنه !‌

متن ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

فراتر از آنفولانزای نوع A

 این همه گوشه ای از مقاله ی من در خصوص جامعه شناسی ارتباطات بین فردی آنفولانزای نوع A که در انجمن مطالعات اجتماعی سلامت ایراد کردم . چکیده ی مقاله ی من در اینجا آمده :

اون قدیم ندیما البته از نوع نزدیکش وقتی همراه خانواده مشغول تماشای

اخبار شبانگاهی بودیم و خبر شیوع اولین موارد آنفولانزا را در آنسوی

آتلانتیک شنیدیم فکرش رو هم نمی کردیم روزی از هزاران مایل انورتر

این ویروس های کوچک سر از سرزمین ما در بیاورند و تا همین نزدیکی ما ،

دوستانمان را برای مدتی گرفتار خود کند ! البته این چیز عجیبی نیست چون

دیگه امروز ، دنیا یه دهکده ی کوچیکه و همه چیز رو همه کس می بینن و... !

 ولی چی شد که آنفولانزا انقدر شایع شد ؟ در این باره نظریه های مختلفی وجود داره و هر کدوم به نوبه ی خود سعی در توجیه شیوع این بیماری می کنن و براش حسابی سند و مدرک جور می کنند ! لازم نیست تو لابراتورهای پیشرفته علت شیوعش رو پیدا کنید ! علتش همین نزدیکیاست ! جایی که هیشکی حتی فکرش رو هم نمی کنه ! جامعه شناسان اعتقاد دارن علت شیوع انفولانزا فقط و فقط خود ماییم ! می دونم باورش سخته ولی ما خودمون عامل درجه ی یک شیوع این بیماری هستیم ! ما در جریان زندگی روزمره به طور ناخوداگاه بارها و بارها مشغول ساختن و بر ساختن زندگی اجتماعیمون هستیم و تواین حین با تفسیر های شخصی و یا متاثر از رویداها و باورهای فولکوریک ( عامیانه ) به زندگی خودمون جهت می دهیم و حتی مفاهیم زیادی رو هر روز درست کرده و تعداد زیادی را خراب می کنیم ! این طبیعت انسانه که با تفسیر های خودانگارانه از رویدادها و حوادث به زندگی خودش معنی اجتماعی بده و تو این راه ممکنه خیلی چیزا که اصلا وجود ندارن ساخته شن و خیلی چیزای کوچیک بزرگ و خیلی چیزای بزرگ کوچیک جلوه کنن ! واقیعت تغییر نمی کنه ولی اون چیزی که ما       می بینیم اون چیزیه که خودمون ساختیمش و می خوایم ببینیمش!!! . جامعه شناسان به این موضوع می گن ( بر ساختن واقعیت های  اجتماعی ) ! کسی منکر وجود آنفولانزا و حواشی اش نیست بلکه اون چیزی که وجود داره یه مریضی سادست ! اما می بایست دقت بیشتری در پیشگیری و حتی در صورت ابتلا می بایست فقط بطور واقعی استراحت کرد ! فقط همین ! ولی این غول آنفولانزا که شاید یه بیماری کوچیک باشه که فقط هم تو زمونه ی ما نبوده !  از هزارتا واقعه ای که از سر ما به سلامتی می گذرد خطرناکتر نیست ! جالبه بدونید دهه ی 30  ، مدلی از آنفولانزای خوکی سرتاسر ایالات متحده را به خود دچار می کنه ولی تو این واقعه تنها تعداد کمی جان خود را از دست می دن ! خیلی ها عقیده دارن چون آن زمان رسانه ای قوی وجود نداشته که 24 ساعته وقت خودش رو به ترسوندن مردم از انفولانزا صرف کنه این تعداد تلفات داشته ! البته باید توجه داشت وظیفه ی رسانه ی ملی ما آگاهی بخشی و حتی مقداری ایجاد ترس در این خصوص است زیرا این خود موجب توجه بیشتر مردم به این موضوع خواهد شد ولی باید توجه داشت هر کدام از ما به عنوان رسانه ای فعال روزانه هزاران کنش را در سطح زندگی اجتماعی پدید می آوریم که ممکن است تعدادی از آن مصروف تبلیغات بی جا و بعضا اشتباه از پدیده ی آنفولانزا باشد . برخی جامعه شناسان اعتقاد دارند انسان ها با بیماری ها زندگی می کنند و چگونگی رویارویی با آن ها خود از مراحل اجتماعی شدن و از امور الزامی زندگی است . حال اگر ما در مقام

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

اخلاق در جامعه ی لیبرالی

 اخیارا مقاله ای در خصوص اخلاقیات لیبرالی نوشته ام که در یکی از کلاس های دانشگاه نیز در رابطه با آن سخنرانی کردم . به نظر من طرح موضوعاتی چون خودانگاشت های اخلاقی در بستر لیبرالی بسیار مهم و عدم توجه به آن فاصله گیری از تجربه ای مدرن است لذا بر آن شدم تا قسمتی از آن را برای شما درج کنم .

مبنای ارزش گذاری گزاره های اخلاقی در یک جامعه ی لیبرال خود شخص بوده و این انسان است که چه چیز را خوب و چه چیز را بد می داند . اخلاقیات متعارف که خواه منشاش دین یا گزاره ی عقلانی باشد تنها می تواند در قالب گزینه ای به جامعه معرفی شود و به محک عقلانیت لیبرالیستی گذاشته شود و در این راه آزادی نهادی در یک جامعه ی قانون سالار ، بستری مناسب برای تبلیغ و ترویج انتخابی و آزادانه ی گزاره های اخلاقی مندرج از متن و زمینه ی وحی الهی را فراهم می آورد . اینگونه ترویج عقاید به دلیل آنکه آزادانه ، انتخابی و در عین حال دمکراتیک ، به معرض دید بی واسطه عقل ابزاری و آینده نگر می رسد  در صورت عقلانی بودن و مشروع بودن می تواند دوام و بقای بیشتری نیز داشته باشد . چنانچه عقل اومانیستی خود به نوبه ی خود و در مقام انسانیت ، آزادانه پس از فرایند دمکراتیک اندیشیدن ، گزینه های اخلاقی خاصی را بر گزیند ، قطعا پایبندی خود به ان را همواره افزایش می دهد چراکه دیگر اندیشیدن ، اجبارانه و از روی ترس و همچنین تحت لوای ایدئولوژیک و باورهای بی پشتوانه ی سنتی و فولکوریک نبوده ! . لذا عقل خود را موظف و متعهد به حفظ اصولی که خود را آن را برگزیده البته در عین حال قابل تغییر ،     می داند . بدیهی است جوامعی که سنت اقتدارگرایی سیاسی و فردی هنوز در اعماق جان جامعه ی ان ها ریشه دوانده بیکباره تحمل درد زایمان تزریق لیبرالیسم قانون سالار و اخلاقیات مبتنی بر طریقت لیبرالیستی را تاب تحمل ندارد و قطعا واکنش هایی که  جامعه ی سنتی و اقتدارگرا به گزاره های ازاد و پلورالیستی اخلاقی در بستر جامعه ی آزاد و لجام گسیخته تازه رها شده می دهد بمراتب غیر طبیعی تر و به قولی غیر مدرنیزه تر و کم و بیش سمت و سویی متوحشانه دارد . البته باید توجه داشت اخلاقیات و تاملات اخلاقی در یک جامعه ی لیبرالی در ابتدای تولد رنگ و بوی ملحدانه و شاهد سکولاریته ی مطلق و همچنین دارای خصلتی فردگرایانه و یا به قولی شخصی شده  است اما رفته رفته به این دلیل که صرف دیالکتیک اخلاقیزه شدن جامعه ی لبیرالی امری کم و بیش مسلم  است ،  کم کم حوزه های اخلاقی در عین تکثر نوعی ، مسیر جمع گرایانه به خود می گیرد و عملا به نوعی بازگشت به تاریخ را شاهد خواهیم بود . در این خصوص باید اشاره ای به جنبش های نوظهوری چون هزاره ، بنیادگرایی مسیحی و جنبش های همجنس گرایانه در ایالات متحده اشاره کرد که همگی خصلتی جمع گرایانه دارند  . ترس مبهم دولت های اسلامی از دمکراتیزه سازی اخلاق امری طبیعی و قابل فهم است چون به قول خدایگان اندیشه ی سیاسی ، کارل ریموند پوپر ، علت روانشناسانه ی اجتماعی علل گرایش توده ها به توتالیتریزم انتخابی که ثمره ی آن به قدرت رسیدن حکام فاسد و اقتدارگرای عرب از طریق دموکراسی و یا روی کار امدن فاشیسم هیتلری آن هم از طریق انتخابات نسبتا ازاد ( البته تحت فشار غرب) ، چیزی جز ترس مبهم آن ها از آزادی و احتمالا هرج و مرج و بی امنیتی اجتماعی زاییده از آزادی جامعه نیست ! در این خصوص باید گفت تاریخ اقتدارگرایی و دینی به خوبی توانسته انسان را از توانایی خود و یا به عبارتی از خود او بترساند ! و اینگونه آزادانه انسان را با انتخاباتی اسیر و به بند کشد بی انکه با هیچ گونه اعتراضی مواجه شود ! در خصوص تزریق ازادی فرهنگی و اخلاقی در اینگونه جوامع باید از ترس مبهم مردم و توده ها از احتمالی مثل فروپاشی اخلاق جامعه و یا انحطاط ارزش های انسانی نزد ان ها در زمانی نزدیک خبر داشت !  بواقع مردمی که در سرزمین های اسلامی زندگی کرده بواسطه ی تعالیمی که از منشا های اشاعه ی دینی و اموزشی خود آموخته اند ، طعم آزادی انتخاب طریقت اخلاقی را در بستر یک جامعه ی لیبرالی نچشیده و همواره حفظ اخلاق را مترادف با دیکتاتوری اخلاقی و پایبندی به سنت دینی و دوری مطلق از غرب و یا به اصطلاح مفاهیم مدرنیته می دانند !‌ البته در این حال اعراب و اسلامگرایان منطقه خود درگیر پارادوکسی نوظهور هستند چراکه القاعده و جنبش های نئوبنیاد گرای اسلامی ، امروزه به شیوه های نسبتا دمکراتیک تری نسبت به گذشته و با صرف هزینه های هنگفتی از ذخایر عظیم نفتی و گازی خود سعی به ترویج لیبرال تر تعالیم اسلامی در بستر جوامع سراپای غربی شده ، اروپا شده  می پردازند. آنها به خوبی دریافتند ، مردم به برکت زندگی در جامعه ی دمکراتیک قانون سالار به چنان حدی از درک و فهمی رسیده اند که دیگر فریب ظواهر مردم دینی و ایدئولوژیک برای تحریک عواطف و احساسات برای دفاع بی چون و چرا و عمل به گزاره های دینی را نمی خورند . لذا مدارس ، بنگاه ها و ... بواسطه ی شاهزدگان اقتدارگرای سعودی تغذیه ی مالی و اعتقادی شده تا با مدد پشتوانه ی نفتی خویش و به     شیوه ی دمکراتیک تری که لازمه ی تبلیغ امروزی است به ترویج بنیادگرایی بپردازند !!!  در این میان  جامعه ی ایرانی که همواره ترکیبی از پایبندی به سنن الهی در قشری از جامعه و در قشری دیگر از جامعه فرایند دیالکتیک الحادی و بواقع سکولاریزم پلکانی را تجربه کرده ، به سختی می توان از شیوه و اینده نهادینه شدن مسلک و شیوه  لیبرالیزه سازی اخلاق در چنین جامعه ای سخن گفت ! زیرا  علی القاعده و حتی بیشتر از حدود معمول ، نسبت به فرایند دمکراتیزه سازی اصول اخلاقی در جامعه ان هم نه از سوی قشر مذهبی جامعه بلکه از سوی قشرهای متنوع روبرو می شود . در این میان البته جوانان ، آن هم جوانانی که ساعات های بسیاری از روز یا به تماشای فرهنگ غرب و مدرنیته لیبرالی می گذرانند یا ساعاتی دیگر را به تقلیذد ناشیانه ای ظواهر غرب آن هم در قوالب جامعه می پردازند !!! جوانی که در خود حس عمیق و تجربه ای ناقص و ناشیانه از فرهنگ لیبر الی و دمکراتیک اخلاقی و به نحوی پاپیبندی به پلورالیسم دینی و اخلاقی را حس می کند ولی شناختی از آن ندارد ! چراکه از ابتدا در مدرسه ای اقتدارگرا ، در جامعه ای به شدت بسته و در خانه ای به شدت شبه لیبرال و در پای کانال های لیبرالیزه شده ماهواره نشسته ! اینجا پاردوکسی عمیق همانگونه که برای جوان عرب در خاورمیانه روی می دهد ؛ دامن جوان ایرانی مدهوش غرب را نیز می گیرد ! بواقع جوان ایرانی با صرف علاقمندی به فرهنگ لیبرالی آن هم از طریق رسانه ای هزاران کیلومتری عملا نمی تواند داعیه ی لیبرالیزاسیون فردی خود را داشته باشد چراکه هویت خودساخته ی وی از مدرنیته تنها تقلیدی ناشیانه و یا به عبارتی خرید عناصر ظاهری فرهنگ غرب است . حتی می توان این تصور را داشت که زجر و ظلم رواداشته شده به وی از سوی جامعه و حکومتی اقتدارگرا ، نشانی از گرایش وی به فرهنگی باشد که ظاهرش خوب است و کسی کاری به کار کس دیگر ندارد . خوب چه باید کرد ؟ آیا باید منتظر واقعی شدن لیبرال جوانان شد و یا همه چیز را بیکباره بدست حامیان دیرینه و ستمگر اقتدارگرایی اخلاقی سپرد ! آیا رها سازی جوان سراپا اقتدارگرا و زده شده از دین و همه نوع اخلاقیات رایج چه متعارف چه دینی در بستر فرهنگ لیبرالی و یک جامعه الگو ، امری درست و یا حتی اجتناب ناپذیر است ؟ به نظر می رسد  گذر از مفاهیم اخلاقی در ابتدای ورود به فرهنگ لیبرالی طبیعی و ضروری به نظر برسد و قطعا به این دلیل که فرهنگ  لیبرالی در یک جامعه ی قانون سالار علی رغم وجوه لیبرالیستی خود وجوه دمکراتیک و پلورالیستی را نیز در خود جای داده ، تغییر مسیر ها و انتخاب راه ها و الگوه های اخلاقی مجدد  و حتی سنتی و البته در عین حال دمکراتیک و کنترل شده ، دور از ذهن نباشد !  در ضمن باید توجه داشت اخلاق لیبرالی مترادف با بی اخلاقی نیست بلکه شیونه دمکراتیک مآبانه برای انتخاب گزینه ها و بدیل های اخلاقی توسط خود فرد است و نکته ای که درون مایه ی فرهنگ لیبرالیستی است ، اصل اعتماد به عقل انسانی است که یه ان عقلانیت لیبرالی در جامعه ای مردمسالار و آزاد برای نیل به اخلاقیات واقعی و سعادت گرا و انسان محور برای انسان های عصر مدرنیته و پس از آن است . لبیرالیسم نه یک هدف بلکه وسیله ای برای رسیدن به انسانیت است ....

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

نقد و شرحی بر سریال تلویزیونی دلنوازان

چند وقتی است که سریال دلنوازن ، با مخاطب نسبتا بالا در حال پخش از شبکه ی دوی سیماست ! سریالی که خواه ناخواه توانسته هر روز بینندگان بیشتری را به خود جذب کند . محققان علوم اجتماعی و افکارسنجی همواره بر این عقیده بودند که فزایش سیر بییندگان یک برنامه تلویزیونی ارتباط مستقیمی با ( برقرار ارتباط برنامه با اولویت ها و نیازها و خواست های طبقات اجتماعی ) دارد . یعنی هر مقدار که یک سریال بتواند دست روی نیازها و خواسته های اصلی و واقعی و بروز یک جامعه بگذراد ، بطور قطع مخاطبان سریال نیز بیشتر خواهند شد . البته جالب است بدانید که اگر سریالی تلویزیونی بتواند با قوالب نو ظهور ، بطور غیر مستقیم بر ضمیر ناخودآگاه مخاطبان نیز اثر بگذارد ، میزان رغبت به آن برنامه ی تلویزیونی بیشتر و بیشتر خواهد شد ! طوریکه کارمندی با مرخصی های غیر معمول از اداره ی خویش به منزل رفته و جومونگ را می دید !!! جومونگ سریال ایرانی نبود که بتواند با جامعه ی ایرانی تطبیق داشته باشد ولی توانست با تکیه بر نیازها ، عواطف انسانی و مفاهیم عمومی ، مخاطبان بسیاری را با خود همراه سازد !‌دلنوازان سریالی است که خواه نا خواه ارتباط مناسبی را با مخاطب برقرار ساخته . البته این بدلیل کیفیت حرفه ای فیلم نیست بلکه بخاطر تاکید ویژه و فراوان بر دغدغه های امروز خانواده ها و جوانان ایرانی است! خانواده ها و جوانان بسیاری امروز دلنوازان را برای این می بینند که بتوانند پاسخی بر سوالات و مشکلات امروز خود بیابند !‌ دلنوازان اگرچه با کج روی ها و تندروی ها و تاکیدات فراوان بر پدیده های غیر طبیعی می نماید ( بطور مثال در دنیای اجتماعی واقعی هیچگاه و بطور عادی نفرت فردی مثل شخصیت بهزاد آن همه بعد از این همه وقایع که هرکدام تاثیرات خاص شخصیتی را بهمراه دارد با همسرش یلدا اینگونه نمی شود طوریکه مخاطب اینگونه رفتار را عادی فرض می کند !‌ یا مثلا دعوای ابتدایی خانواده ها در اوایل دوران ازدواج امری طبیعی است ولی دعواهای روشنک و همسرش آن هم با این کیفیت نتنها غیر معمول است بلکه بطوری مصنوعی نیز جلوه می کند ) اما حاوی نکاتی ارزشمند و بعضا ساختارشکن مثبت در ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی است . تاکیدی که دلنوازان بر نقد و بازسازی مدل ها و الگوهای نوین ارتباطی می نماید ، امروزه در اکثر برنامه های تلویزیونی پدیده ای نو ظهور است . امروز جامعه ی ایرانی بدلایل سنتی و مذهبی و باورهای فولکوریک هیچگاه ازدواج مرد یک بار ازدواج کرده با دختر دم بخت را مجاز ندانسته و با خنده از آن رد می شود . ولی در غرب و دنیای مدرن اینگونه بدیل های ازدواج که تنها و تنها مبتنی بر عشق و توافق است ، می تواند الگویی ایرانی نیز داشته باشد و در صورت ازدواج فرهاد زند و آن دختر ، برای اولین بار بدیلی تازه در الگوهای ازدواج مبتنی بر عشق پدید آورد . البته نکات فراوانی در خصوص این سریال قالب عرض است ولی نکته ای که به نظر من از همه می تواند مهمتر باشد تاکید بی حد و حصر این فیلم به برجسته سازی قانون است و همواره بر این نکته تاکید می کند که در یک جامعه ی دمکراتیک البته نه از نوع ایرانیش ! یک نفر آدم عاقل مثل جهان نیز با وجود این همه دشمن با پشتوانه قانون می تواند بر همه چیره شود که این نشانی است از یک جامعه  قانون سالار که از شهروندانش دفاع می کند .... ادامه دارد  

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

ابراز عاطفه در مکان های عمومی ...

الف - ببین من تو رو خیلی دوست دارم

ب - یکم آروم تر بگو ، مردم می شنون ! منم دوستت دارم

الف - ببخشید حواسم نبود ، بزار بوست کنم

ب - اِ زشته ! مردم چی می گن ؟ - بزار بریم یه جای خلوت !

الف - ماچ !!!!!!!!!!!!!!!!

ب - وای آبرومون رفت ! همه دیدن !‌این چه کاری بود !‌

( مردم : یارو رو نیگا!‌ داره از زنش لب می گیره ! وای ! استغفر الله از این همه فسق و فجور !!!! ، یارو رو نیگا خجالت نمی کشه !!‌ ، ای جان چی می شد مام یه لب ازش می گرفتیم !!! و.......)

متن بالا گوشه ای از یک گفتگوی عاطفی ساده میان یک زن و شوهر در یک مکان عمومی بود که واکنش های خاصی رو هم از سوی مردم در برداشت !!!

با نگاهی گذرا به اسلوب روابط بین فردی در جامعه ی ایرانی که همواره همراه با مقتضیات مذهبی و فرهنگی خاصی نیز همراه بوده ، توجه پژوهشگران  به پدیده ی خاصی جلب میشود که در جوامع چند فرهنگی و بخصوص لیبرالی اصلا به چشم نمی آید . شاید شما هم به این نکته توجه کرده باشید که هیچگاه نمی توانید در محیط های عمومی که شاید اکثر وقت خود را در آنجا نیز می گذارید ( مانند محل کار ، دانشگاه ، رستوران ، پارک و..... ) نمی توانید به کسانی که دوسشان دارید ابراز علاقه و عاطفه ی فیزیکی کنید !!! شاید خیلی از شما نتوانید در یک قرار دوستانه که غالبا در فضاهای آزاد شهری و عمومی نیز رخ می دهد به معشوقه ی خود حال در هر سطحی ابراز علاقه ی عاطفی شایسته را داشته باشید . شاید همیشه ترسی مبهم از دیگرانی که در هنگام رفتارهای عاطفی و شهوانی و صمیمانه شما را مشاهده می کنند داشته باشید بخصوص زمانیکه زخم زبون ها و همهمه های مردم مشاهده گر را نیز بشنوید !‌ هیچگاه با خود فکر کرده اید چرا نمی توانید رفتارهای صمیمانه ی خود را کاملا آشکار ابراز کنید ! این برای من همیشه دلواپسی خاصی رو بهمراه داشته ! برخی جامعه شناسان دلیل این امر را بیمار بودن جامعه می دانند ! از دید این محققان جامعه ی ایرانی که در طول سالهای پس از انقلاب همواره بدلیل ایدئولوژی زدگی و حاکمیت مذهب دولتی و نهادی که بنیادن از روابط صمیمانه با تعایف گناه آلودی یاد می نماید ، محروم از اینگونه روابط حقیقی و طبیعی بوده اند ، روابطی که از دید برخی متفکران لازمه ی حیات زندگانی اجتماعی است ! جامعه ای که هرگونه تمایلات عاطفی را گناهی بس نابخشودنی می داند و سعی می کند تمامی روابط عاطفی را به چارچوب خانواده محدود کند گویی اینکه حامعه کالبدی خشک و بیروح باشد ( همانگونه که امروز می بینیم ) ! جامعه ای که روابط بین فردی اجتماعی بواسطه ی نظامی سازی روابط تحت لوای ایدئولوژی و دین تعریف می شود ! اینگونه محدودیت های جدی توانسته علاوه بر ترس اجتماعی از انجام اینگونه روابط بدلیل پدیده های نوظهور اما ریشه داری در فرهنگ اسلامی ، مانند گشت ارشاد و پایگاه های امر به معروف و نهی از منکر ، به فرهنگی عمومی تبدیل شود که اعضای جامعه باور کنند که اینگونه روابط یا سخیف است ، یا حرام است و یا بی آبرویی است ! البته این بدبینی اجتماعی منوط به قشر خاصی از جامعه نیست و متاسفانه آفتی دامن گیر است ! حال چه باید کرد ؟‌ یا به نحوی چگونه می توان روابط شخصی و صمیمانه را به متن زمینه های اجتماعی آورد ؟ این ها از جمله سوالاتی است که ذهن محققان روشن ضمیر را مصروف خود کرده ! به نظر من  منابع تولید و اشاعه ی فرهنگی و همچنین الگوبرداری رفتاری امروزه دیگر کاملا متفاوت با گذشته است ! اگر نسل گذشته بطور گزینشی و از طیق رسانه های اسلامی ، به اینگونه ارتباطات به چشم منکرات و پدیده های زشت اجتماعی می نگریست ، امروزه دیگر جوانان با کمال آزادی البته از نوع اندیشه و فارغ از قیدوبندهای خرافی و دینی ، سعی در بازسازی هویت اجتماعی و عاطفی خود می کنند و در این راه بواسطه ی بروز مشهود رفتارهای هیجانی ، شهوانی و غریضی در عرصه ی ارتباطات بین فردی ، دست به خلق معناهایی متناسب با ویژگی های شخصیتی و نیازهای روانی خود در عرصه ی ارتباطات بین فردی می پردازند ! اینگونه ازادی اندیشه در بروز عناصر رفتاری خاص البته از سوی آحاد جامعه مورد بی مهری ها و بعضا مقاومت هایی نیز مواجه میشود . طوریکه مردم خود بدیده ی تحقیر البته همراه با بی اعتنایی مدنی به اینگونه برخوردها و الگوهای نوظهور روابط شخصی اجتماعی شده ، می نگرند ! باید توجه داشت که امروزه دیگر در رسانه های جهانی و دی وی دی هایی که جوانان براحتی از اطراف مساجد خریداری می کنند ، الگوهای بدیل و اجتماعی شده روابط جنسی عاطفی شده ، براحتی عرضه شده و در مراحل فیلم نیز کاملا طبیعی جلوه می کند !‌ من خودم به شخصه اعتقاد دارم روابط عاطفی جنسی شده که بعضا با الگوهای رفتاری خاصی نیز همراه است می بایست در عرصه ی عمومی جامعه نهادینه شده تا این نیاز روانی و طبیعی بتواند در مسیر خود در پیشرفت روابط انسانی موثر واقع شود . به نظر من علت اصلی اقتدارطلبی و روحیه ضد دمکراتیک جامعه ی ایرانی که متاسفانه با اسلامی سطحی نیز تلفیق شده ، عدم توجه و اجازه بروز روابط عاطفی و احساسی در سطح جامعه است . چراکه اگر افراد بتوانند در انظار عمومی و در مقابل دیدگان مردم عواطف اصیل انسانی خود را بدون هیچ کم و کاستی بروز دهند قطعا می توانند از پنهان کردن وجه انسانی خود در پس ضمیر ناخوداگاه جلوگیری کرده و مانع از بروز خصائل اقتدارگرایانه خود در عرصه ی روابط بین فردی شوند !

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

قسمتی جدید مربوط به حضرات مراجع

به اطلاع کلیه ی متفکران و روشنفکران عزیز می رساند از این به بعد با توجه به موارد عدیده ای !!!! ضرورت وجود قسمتی مجزا در سایت تحت عنوان "  هر آنچه از غیب رسد نیکوست !!! " احساس می گردد. لذا این قسمت در آینده ای نزدیک در قسمتی از سایت افتتاح می گردد و سعی می شود جدیدترین بیانات و افاضات حضرات آیات!!!!! که حقیقتا راهگشای حل مسائل عمده ی کشور و جامعه ی اسلامیست!!!!!؟؟؟ بطور خلاصه و موجز منتشر شود . باشد که خداوند به ما توفیق سعادت در راه این حضرات را عنایت بفرماید!!!!! آمین !!!

--------------------------------------------------------------------------------------------

لطفا نظرات خود را نسبت به افاضات این حضرات در قسمت مربوطه درج بفرمایید . البته به آن دسته از ملحدان و غربزدگان و توطئه گران نیز عرض می کنم که این پست به هیچ وجه سیاسی نیست و هیچ قصدی هم جز انتشار بی کم و کاست نظرات مراجع ندارد !‌و هرچه هست سندش موجود است !!! فقط خودتان این بیانات را ارزیابی کنید .

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تاریخ به کجا می رود ؟

بواقع این تئوری اصالت تاریخ هگل بود که مبنای متودلوژی مکاتبی چون فاشیسم ، مارکسیسم و.... تا حدودی بنیادگرایی اسلامی در سده ی اخیر ، قرار گرفت . در اصل شالوده ی فلسفه ی تاریخ تئوری اصالت تاریخ است . اصالت تاریخ به این معناست قطعا تکامل جامعه و خط سیر تاریخی آن معین ، از پیش تعیین شده و تخلف ناپذیر است و بطور کلی سیر عمومی تاریخ جهان و وقایع آن طبق قوانینی جهانشمول و ضرورتمندی است که آن را هدایت می کند . هگلیون عقیده دارند که اگر انسان و بشر بتواند قوانین لایتخلف تاریخی را بشناسد و آن را بکار بندد علی القاعده می تواند روند تکاملی آن را پیش بینی و شاید آینده را تخمین بزند . این تئوری شاید برای چند سالی وقت هگل و خلف فلسفی اش یعنی افلاطون را مصروف خود کرد ولی ده ها سال است که بزرگترین مکاتب فکری و فلسفی جهان که رنگ و بوی سیاسی ایدئولوژیک آن غلبه بر اصل ماجرا دارد خود را درگیر فرایند پیش بنی آینده و به اصطلاح مدینه ی فاضله سازی کرده اند . طوریکه شالوده ی فلسفه ی فکری افلاطون مبتنی بر اندیشه ی مدینه ی فاضله ، مارکس ، بهشت سوسیالیزم و هیتلر نیز آرمان جامعه ی فاشیستی ، بود . به این دلیل من فکر می کنم هرگز فلسفه ی اصالت تاریخی را نباید دست کم گرفت که البته اینطور نیست . در این بین پوپر این خدایگان فلسفه ی علم و اندیشه ی سیاسی که آرائش همواره گره گشای اندیشه ی مدرن بوده ، نظرات جالب و هضم شده ای بیان داشته که حقیقتا چشمه ای برای معرفت تاریخی است. پوپر صراحتا اندیشه ی سرنوشت تاریخی و اصالت تاریخی را مردود شمرده و آن را خرافه ای تاریخی می داند . وی با هجمه فلسفی به هگل ، مارکس و افلاطون آن ها را به جرم تاریخگرایی و پیشگویی تاریخی محکوم کرده و استدلال عقلایی در باب فلسفه ی تاریخ را بطور کلی رد می کند . وی ادعای ملهم مارکس از رویای تحقق بهشت سوسیالیستی را نفی و اذعان می کند که باید از مارکس پرسید به نظرتان علت پدیدایی کمونیزم در روسیه به جای آلمان بخاطر محاسبات اشتباه کوچک در تفسیر تاریخ بوده ؟؟؟ وی خبر از آینده دادن را سرابی برای پناه بردن بشریت از ترسی مبهم می شمارد هماهنگونه که در بررسی های روانشناختی فسلفی سیاسی ، گرایش توده ها به توتالیتریزم و دیکتاتوری را ترس مبهم ان ها از آزادی می داند که هیچگاه آن را تجربه نکره بودند !‌ وی با رد این بیان هگل که روند تکاملی تاریخ را به شکلی مقدر می داند که بشریت را بسوی جامعه ای آرمانی سوق می دهد ، به این نکته اشاره می کند که باید عادت امید داشتن به مدینه ی فاضله ای که هیچگاه در آن زندگی نخواهیم کرد چراکه اساسا وجود ندارد را از سر خود درو کنیم و سعی کنیم در زمان حال زندگی کنیم ! وی تاریخ را اساسا برداشت های متضاد خودانگارانه و شخصی ما از رویدادهای تاریخی می داند و با اشاراتی به پلورالیزم تاریخی در تفسیر و تبیین پدیده های آن اشاره می کند ! بواقع من نیز با نظر پوپر در این باب موافقم و اساسا میل توده ها و نخبگان به مدینه های اتوپیایی را ناشی از ایدئولوژی زدگی و عوام گرایی مذهبی و ملی می دانم طوریکه عقیده دارم انسان ها باید در دوران خود زندگی کنند چراکه شاید آینده اتفاقات خاصی بیفتد ولی تفاوت حال با گذشته به مثابه لیبرالیسم امروز و سوسیالیزم دیروز است ! نباید وقت خود را صرف اینگونه اتوپیاگری ساخت و باید در زمان حال زندگی کرد . البته من عقیده دارم تاریخ قطعا سمت و سویی دارد ولی نه نامرئی و شگفت انگیز آنطور که افلاطون می پنداشت بلکه عقلایی و به مثابه رشد اندیشه ی عقلانیت . این عقلانیت اومانیستی بود که لیبرالیسم و اندیشه ی عقلانی محوری را پدید آورد نه لیبرالیسم که حال بخواهدانسان ها را بداهه عقلانی کند ! تاریخ با عقلانیت و عقلانیت ورزی اعضای عاقلش یعنی همان انسان به دموکراسی لیبرال می رود و شاید از آن همه فراتر رود ولی هرچه هست قطعا مدینه ی فاضله ایست که منطبق با رئالیسم بوده و هیچ چیز عجیب و غریبی ندارد و همواره منطبق با ظرفیت بشری است نه بیشتر و نه کمتر !  البته تاریخ در این سمت و سوی عقلانیش قطعا بازگشت ها و تکرار هایی نیز دارد که این مثل گردش زمین به دور خودش در عین گردش به دور خورشید است .... !‌

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

شاید دیگه دیر به دیر پست بنویسم !

 این روزها سخت مشغول نوشتن یه پورپوزال جامعم ! راستش اگه خدا بخواد شروع کردم به نوشتن یک کتاب . البته مطالعه اش از حدودای 5 ماهه پیش شروع شده ولی دارم می روم تو قسمت جدی تر کار !‌ تا حالا به هیشکی نگفته بودمش چون می خوام روش حسابی تمرکز کنم و درگیر حواشی نشم . بدین جهت تمام وقتم رو گذاشتم رو این کار . طوریکه کار و دانشگاهم که البته تا حدود زیادی ربط به موضوع داره رو گذاشتم تو حاشیه . بهرحال من نمی خوام کتاب بنویسم که پز بیام یا فقط کتاب نوشته باشم بلکه هدفم یه کار علمیه که قطعا توان مکتوب سازیش رو هم دارم . بخاطر همین یه مدت خیلی طولانیه که اصول نگارش کتاب رو کار می کنم و فرایند های علمی روند مطالعاتیم رو اصلاح کردم و منطبق با اصول این کار ! نام کتاب ( اندیشه ی لیبرالیسم - سیری در مبانی معرفت شناختی ( اپیستمولوژیک) و فلسفه ی سیاسی اجتماعی ) است که موضوعیتش در چارچوب فلسفه و مبانی معرفت شناختی مکتب لیبرالیسم است . دیگه نمی خوام زیاد دربارش توضیح بدم ولی بدونید که روش کار کردم و انشا الله حدودای خرداد هم تموم می شه ! نمی خوام ارزش علمی کارم پایین باشه !‌ به همین جهت شاید دیگه دیر به دیر پستی بنویسم ولی اینو بگم که سعی کنید احساساتتون رو خرج آدمایی که ..... نکنید .

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جهانی شدن - به بهانه ی آنفولانزای خوکی

حدود 6 ، 7 ماه پیش وقتی همه شب تو خونشون اخبار مربوط به آنفولانزای خوکی رو تو آمریکا و اون لنگه ی دنیا تو تلویزیون می شنیدن ، هیشکی فکر نمی کرد بهمین زودی ویروسای کوچولو موچولو از اونور آتلانتیک بیان اینجا و دهنه همه رو آره ... این نشون دهنده ی جهانی شدن و دهکده ی جهانیه ! یعنی دیگه الان همه ی دنیا بهم مربوطن و دیگه نمی شه از دنیا جدا بود . یه خوک هم اگر عطسه کنه ممکنه یکی تو اندونزی هم سرما بخوره و یه مستند معمولی رو از شانگهای تا کلارودو و..... اونور دنیا هم می بینن . خلاصه این آنفولانزا با همه ی بدیاش ، اتفاقا نشانه ی خوبی برای همبستگی جهانی و اینکه دنیا تبدیل به یه دهکده شده ، است . منم البته از این آنفولانزا البته از نوع غیر خوکیش بی بهره  نموندم و الانم یکم سرما خوردم ....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

فرقه ی اسماعیلیه

نیمه های شب گذشته وقتی تو اینترنت دنبال آخرین مقاله ی فوکویاما بودم ، متوجه خبر گسترش نئواسماعیلیون در شمال کوهستان های مغرب شدم . و ترسیدم از اینکه  این بار روح سرگردان حسن صباح در وجود کدام به اصطلاح نئو مجاهد فدایی اسماعیلی قرار است هلول کند !! اسماعیلیه فرقه ی عجیب و عقاید خاصی هم داره . راستش فارغ از هرگونه گرایشی فکر می کنم ، البته فقط فکر می کنم اگر تروریزم امروز رو تبارشناسی کنیم ، قبل از اینکه برسیم به تعالیم سید قطب ، قطعا می رسه به پشت قلعه های اسماعیلی تو الموت ! اونم در سال 478 هجری ! امروز هم فعالیت این فرقه البته نه در قلعه های کوهستانی بلکه در قوالبی جدید کماکان ادامه دارد و من خیلی تعجب می کنم چرا درباره شون خیلی کم صحبت می شه و فکر می کنم قضیه جدیه ! اینم خلاصه ای از مقاله خودم در رابطه با تبارشناسی تئولوژیک اسماعیلیه !‌

حسن صباح :

حسن صباح طلایه دار فکری - عملیاتی یا به قول معروف تئوریسین عقیدتی و فرمانده ی عملیاتی این نحله است . البته خواستگاه خانوادگی صباح به شدت مذهبی و شیعی بود . تو کتاب تاریخ ادیان تو پاورقی مولف نوشته وی زعیم ملاحده ایران و اصلا اصفهانی بوده . چون مذهب اسماعیلیه در روزگار خلافت عباسی قائل به قیام مسلحانه علیه الیگارش موجود بود وی به اسماعیلیه گرایش بسیار پیدا کرد . وی در منابر خود به شدت علیه عباسیان و همچنین سلطنت غزنوی خطبه می خواند و می تاخت . چنانچه به قول معری ، تشکیلات سازمان یافته و کادرهای مجرب تبلیغی و نظامی اسماعیلیه ، مو را بر اندام رژیم عباسی و متحدان آن راست می کرد . وی پس از شروع تبلیغ برای جذب به اصطلاح فدایی ، 35 سال از قلعه های الموت در کوهستان پایین نیامد و لقب پیرکوهستان را گرفت . وی هر از چند گاهی فدائیان را برای قتل بزرگان دین و علما و همچنین درباریون می فرستاد طوریکه عالم اسلام را دچار رعب و هراس شدیدی کرد و افرادی مثل خواجه نظام الملک به تیغ این حشایش کشته شد .  از سی قلعه ی اسماعیلیون بیش از هزاران فدایی پرورش یافته بودند که در آخر در 652 ، بدست هولاکوخان مغول ، الموت و میمون دز را برای همیشه با خاک یکسان کد و این فرقه باطنیه در سال 656 بطور کامل ساقط شد .

اسماعیلیه

این فرقه از شعب شیعه بوده که از آن افتراق پیدا کرده . نامش از اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق گرفته شده و آن ها قائل اند به اینکه وی امام بعد ی بوده و الان امام غائب است و روزی رجعت خواهد کرد !!! . به قول صاحب حقول ، اسماعیلیه قصد داشت دینداری و خداپرستی را در چارچوب غیر مشخصی ، دستورها و قوانین شریعت را محدود سازد ، بدین دلیل آن ها در این برهه صبغه ای دراماتیک به دین دادند و سعی کردند با ارائه ی قواعد جدید محدودیت های شریعت را از زندگی روحی شخص انسان بردارند . اسماعیلیون عقیده دارند که راه اتحاد امت را بجای شرایع و احکام ، با سلسله مراتب به هم وصل می کردند . مثلا پایین تر از امام ، داعی مطلق ، الداعی الی الحق ، و پایین تر ماذون و .... تا مستجیب ( یعنی کسی که تازه به مذهب گرویده )!  آن ها حتی اسماعیل را تجسم ذات الهی دانستند . البته این شبه تئوری از ظواهر آیات قرانی و ... استنباط گردیده بود و این درحالی بود که اینها خود را باطنیه معرفی می کردند . البته چون با ظاهر شریعت اسلام در تضاد بود ، آن ها دست به عملیات زیرزمینی و مخفی زدند.  از جمله عوامل جامعه شناسانه ی پیشروی تفکر اسماعیلیه در آن زمان بدلیل همراهی ظاهری و تئولوژیک فولکلوریه صور ظاهری تعالیم اسماعیلی با افکار عمومی وقت بود که در تعارض ایدئولوژیک با حاکمیت وقت عباسی بود ! مردم چون اسماعیلیه را در ظاهر در امتداد اهل بیت می دیدند با ضمنیت مورد بالا با ایشان حداقل همراهی می کردند .

عناوینی که در پست آتی به بررسی آن ها می پردازم :

1. قرمطیه ها

2. عقاید باطنیه

3. قتل در مسجد

4. عبدالله میمون

5. باطن اعمال و بسط شریعت

6. فلسفه ی نمازهای پنج گانه

7. بهشت و جهنم

راستش مقاله ی من یکم طولانیه و الان چون سرماخوردم و حوصله ی تایپ زیاد رو ندارم می ترسم تلخیص از مقاله ی خودم منجر به کم و کاستی و کج فهمی بشه و مطالب هدر بره . بخاطر همین اومدم اسکن مقاله رو بزارم که احساس کردم باید تایپ بشه !‌حالا در آینده قطعا مباحث جالب تری رو از عقاید این فرقه مطرح می کنم !‌

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

فردا دانشگاه

راستش فردا اولین روزیه که تو ترم جدید میرم دانشگاه ! میدونم که یک ماه گذشته ! ولی تو این مدت حسابی سرگرم شغلم و مطالعاتم بودم و واقعا فرصت دانشگاه رفتن رو پیدا نکردم . البته دانشگاه من سراسری و جز یکی از بهترین و خوش آوازه ترین دانشگاه ها در زمینه ی جامعه شناسی است ولی باید بگم که من شخصا تو این مدت علاوه بر نگارش این پست ها که همگی با رویکردی جامعه شناختی و با هدف انجام شده ، تعدادی مقاله ، چندین کتاب مطرح و تحیقیق و پژوهش نیز داشتم که همگی بوطر قطع و یقین فراتر از آنچیزی است که بطور سنتی و کلاسیک در کلاس های مدرن به دانشجویان ارائه می دهند !میدونم که اینها بهانه ی خوبی برای دانشگاه نرفتن نیست ولی باید بگم چاره ای نبود و من حسابی کار داشتم و نمی تونستم بپیچونم ! راستش حس خوبی دارم چون بستر بزرگتری برای انتقادم به جامعه شناسی مصوب و غیر مصوب پدید می آید . راستی اینم بگم که کلاسامون حدودا 90 % دخترن و تک و توک پسر می بینی !‌ که این به نوبه ی خود بر انگیزه ی آدم می افزاید .

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

چه کسانی دموکرات هستند ؟

خواهشا این پست رو به هیچ وجه سیاسی نبینید !!!!!!!!!! سرمون رو کردیم زیر خاک!!!!

چه کسانی دموکرات هستند ؟ جواب این سوال مشخصه ، خوب قاعدتا کسانی که دمکراتیک عمل کنند . و به دمکراسی پایبند باشن ! میدونید چرا مساله ی عراق با این همه دموکراسی انتخاباتی و آزادی های سطحی که ایجاد شده حالا حالا حل نمی شه ؟ چون مردمش هنوز دمکرات نشدن و بواقع هنوز نمی فهمن دمکراسی یعنی چی که بخوان حکومت دمکراتیک داشته باشن ! جدیدا تئوری های دمکراتیزاسیون فردی داره پیشی می گیره از دموکراتیزاسیون ملی و دولتی !‌یعنی نظریه پردازا اعتقاد دارن اگر کشوری مردمش دمکرات نشن و اساسا ندونن دموکراسی به چه دردی می خوره هیچ وقت کشورشون با هزارتا انتخابات هم دموکراتیک نمی شه !‌ اشتباه ایالات متحده اونجایی بود که فقط مظاهر دیکتاتوری صدام و دارو دستش و نابود کرد و سطحا مظاهر دموکراسی رو ایجاد کرد ولی مردم عراق رو نتونست دمکرات کنه !‌ وقتی هنوز صدای دوم دوم ... لشکر طیبه یا اون لشکر 12000 نفری زنان جوان انتحاری تو خیابونای موصل و بغداد به گوش می رسه چه انتظاری از دموکراسی میشه داشت ؟ والا یک میلیون سی دی فیلم سوپری هم که هلیکوپترهای ناتو تو کابل ریختن هم مردم رو دمکرات نمی کنه ! وقتی هنوز سایه ی شوم ایدئولوژی افراطی رو منطقه است چه جوری میشه از انتخابات افغانستان انتظار خونین بودن را نداشت !‌ والا تو ایران هم اینطوریه وقتی همه شخصا اقتدارطلب اند و در روابط ساده ی فردی شون دمکراتیک عمل نمی کنن ، وقتی دوستی به دوست خودش براحتی پشت می کنه !‌ وقتی انقدر بی رحمانه مردم دل همو می شکونن ، وقتی انسانیت فراموش شده و شطحیات فلسفی و سیاسی جاش و گرفته وقتی سایه ی اسف بار ایدئولوژی من درآوردی روابط افراد و جدایی هاشون بخاطر چرت و پرت های ابلهانی مثل اخلاق و ... توجیه می کنه !‌وقتی یه عده روش اعتراض برای دموکراسی رو بلد نیستن وبجاش ضد دمکراتیک عمل می کنن ، وقتی یه انقلاب دموکراتیک سردمداراش تیرخلاص زنای دهه ی شصت بودن که یهو ناجیان آزادی و دمکراسی شدن ، وقتی الیگارشی خانوادگی یه پیرمرد که نفت این مملکتو به بچه های مفت خورش خورونده و حالا ادعای دمکراسی می کنه ، وقتی افراد به راحتی حق هم رو می خورن و وقتی براحتی دوستی ها و محبت ها بخاطر ضعف ها و مشکلات از هم می پاشه و وقتی همه ی افراد یه جورایی دیکتاتور اند و فقط در نقش دمکرات بازی می کنن و وقتی انقلاب دمکراتیک خود موجبات جنون و دیکتاتوری انقلابی رو فراهم می سازه و وقتی این دیکتاتورهای کوچیک ( عده زیاد از مردم) دیکتاتوری می کنند و فقط شانس اوردن که مثل هیتلر تو تاریخ ظاهر نشدن و وقتی روشنفکرا ، دیکتاتورهایی ان در لباس دمکرات میشه انتظار دمکراسی رو داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستش نمی دونم !! از این همه حماقت ، عقب افتادگی ، بیچارگی و ... راستش یکم دقت کنید این همه دیکتاتوری فردی رو تو ارتباطات می بینن . نه عاطفه ای نه احساسی و نه انعطافی . والا تو کل دنیا دارن تبلیغ می کنن که آقا دموکرات باشین اول !‌ بعد به دولت دمکراتیک فکر کنین !‌دولت چیزی نیست جز مجموعه از آدمای دمکرات !‌ وقتی همه دموکراتیک شن دولت هم خود به خود یا دمکراتیک می شود یا حذف می شود !‌  تصور کنید دولت سوییس ملاعمری بود !‌ آیا مردمش می زاشتن ! راستی حرفایی که میزنم هیچ ربطی به وضعیت سیاسی - اجتماعی فعلی جامعه ی ایران نداره خواهشا یه بارم که شده عینک سیاسی بینی رو از چشتون درآرین تا واقعی ببینید . خلاصه یکم دموکرات شیم . هممون رو می گم . حالا از فردا هی نگید به شعور ملت توهین شد ، به فرهنگ توهین شد به تاریخ توهین شد !‌تورو خدا از این شطحیات نبافین !‌باید واقعیت رو قبول کرد . تمام مشکلاتی که می بینید بخاطر این ... ای بابا.... راستی درآینده چندتا از قواعد و اصول دموکراسی فردی رو واستون می زارم شاید استفاده کنیم . معمولا این متون دمکراتیک مابانه فقط برای خوندنه نه عمل کردن مثله خیلی از کارای دیگمون !!!!!!!!!!!!!!!

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جان عالم به فدایت یا علی ابن موسی الرضا ...

٨/٨/٨٨ میلاد باسعادت آقای عزیزمان  امام رضا است ... روزی مهم که نه بخاطر رند شدن عدد روز تولدش 8/8/88 بلکه بخاطر امامی است که بی وقفه خود را وقف دینی کرد که بشریت به ذاته محتاج آن است . 8/8/88 نه بخاطر عدد 8/8/88 مهم است بلکه بخاطر این مهم است که توفیقی داشتیم تا یکی از آن اخترهای تابناک آسمان عصمت در خاک ما و پیش ماست . 8/8/88 نه بخاطر 8/8/88 بلکه بخاطر این که افتخار داریم امسال نیز برای آقامان میلاد باشکوهی بگیریم با عمل صالح و تقوای الهی . 8/8/88 نه بخاطر   8/8/88 بلکه برای زیبایی آقایی که زیبایی های عالم در مقابلش کم می آورند . 8/8/88 نه بخاطر 8/88/88 و اینهمه ... بهرحال این روز فقط و فقط بخاطر خود آقا مهم است و اینکه بتوانیم الگوی مان را ایشان بدانیم نه اینکه اسم بازی و فیلم بازی کنیم . بهرحال تولد آقا مبارک ...

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

ماتریالیسم تاریخی

دیروز یکی از دوستان متفکرم که اتفافا مشغول به تحصیل در فلسفه ی غرب دانشگاه تهران است بهم تلفن کرد و کمی تبادل اطلاعات در باب فلسفه و علوم اجتماعی کردیم . البته یکم بحثمون طولانی شد . او به شدت پیرو مکتب اصالت تاریخ بود یعنی بواقع یک هگلی به تمام معنا و منم به پیروی از سلف فکریم یعنی پوپر مخالف بجد هگل !!! این بود که یکم وقتمون رو به روش معمول افلاطون ( دیالکتیک ) که عقیده ی مشترکمون بود صرف کردیم . نتایج بحث خوب بود البته من هیچگاه به دنبال نتیجه نیستم همانگونه که تو طول تاریخ هی اومدن از یه مدینه ی فاضله ای حرف زدن که نه بوقوع پیوست نه خودشون تونستن از زمان فعلیشون استفاده کنن . این نقد من همان نقد پوپر است که اصالت تاریخ را امری بیهوده و مدینه ی فاضله سازی را امری عبث می شمارد . تاکی می خوایم به امید یه سرزمین رویایی باشیم !؟ کمی رئال بودن بد نیست !!! مارکس کجاست که ببینه اون جامعه ی آرمانی سوسیالیزم تو دهنی بزرگی از لیبرال سرمایه داری خورد ؟ هنوز هم یه مشت ابله نئوچپ تو ایالات متحده این بهشت مدرنیته ، پس از بحران اقتصادی دنبال بازسازی اون سوسیالیزم نفرین شده اند !‌ از بحث خارج نشیم . خلاصه آخرش بحث رسید به ماتریالیسم تاریخی یعنی نظریه ی معروف مارکس درباره ی تبیین دگرگونی تاریخ !!!‌حالا گفتم اگر عده ای که شاید تعدادشون کم هم نباشه گوشه ای از این نظریه رو بگم شاید مورد استفاده ی شما هم قرار بگیره از این جهت که بهرحال مارکس گفته !!!‌

ماتریالیسم تاریخی : یا تبیینی از چگونگی تغییرات تاریخی !

مارکس و اصولا مارکسیسم بر این عقیده است که روند تغییرات اجتماعی در بستر تاریخ و گذار از دوره ای به دوره ای دیگر تا به امروز نتیجه ی فرایند های اقتصادی است . مارکس عقیده دارد جامعه از روبنا و زیربنایی تشکیل شده که تغییر در زیربنا منجر به تغییر در روبنا و ساخت های سطحی خواهد شد . وی روبنا را ساخت ها و نهادهای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دینی و... می داند و زیر بنا را اقتصاد و نهادهای تولیدی !‌ وی تغییرات سیاسی و اجتماعی را بازتاب تغییر در روش ها و ایده های تولید اقتصادی می داند و مثالی می زند در خصوص تغییر جامعه ی فئودالی به بورژوازی از آنجایی که شیوه های تولید فئودال ها بر روی زمین ها تغییر یافت و آن ها مجبور شدند جای خود را به بورژوا های شهرنشینی بدهند که با ظهور روش های جدید اقتصادی مبتنی بر تکنولوژی و اسب بخار ، مولدان جدید اقتصادی در جامعه شدند . البته تبیین مارکس از چنین دگرگونی ای مبتنی بر دیالکتیک تضاد است یعنی معمولا این تغییرات سریع و ضرب العجلی است . همانند یک انقلاب و یک تضاد بزرگ میان مولدان اقتصادی طبقه ها . وی تغییرات نتیجه ی تضادها و تنش های زیربنایی در عرصه ی اقتصاد و تولید و زمین می داند .

من نظر ماکس وبر را همانند قاطبه ی جامعه شناسان ترجیح می دهم چراکه به نظر ماکس وبر ، تغییرات اقتصادی تنها یکی از عوامل تغییرات و دگرگونی تاریخی است و عوامل فرهنگی ، دینی و سیاسی نیز موثر است !

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

چرا پاییز قشنگ نیست ؟

اگه از خیلی ها بپرسی که از کدوم فصل بدشون می آد ، شاید خیلی هاشون بگن پاییز !‌ من که خودم از پاییز متنفرم !‌ ولی قبل اینکه دلیلشو بگم باید اشاره به این هم بکنم که پاییز به خودی خود بد نیست و از خلقت های خداست . نباید وقتی از چیزی طبیعی بدمون می آد ، بگیم کلا بد است نه اینطور نیست !‌ حالا اگه بخوایم بدونیم چرا خیلی ها از پاییز بدشون می آد باید مراجعه کنیم به ریشه های تاریخی و روانشانختی فرهنگی . تاحالا به این نکته دقت کرده اید که غالب سریال های ایرانی با موضوع طلاق ، گرفتاری ، قتل ، افسردگی ، اعتیاد و عشق های بی فرجام که از تلویزیون پخش میشه معمولا تو فصل پاییزه و جالبه که اگه تو تابستون هم پخش شه ، خود فیلم تو پاییز درست شده !!! خیلی از ما بخاطر باورهای غلط ریشه دار که خودمون و فرهنگ فولکلورمون هم حسابی بهش پرداختن و بزرگش کردن ، میل به غم زا بودن پاییز دارن !‌ یعنی بواقع ما دوست داریم ایامی از سال بهر بهانه فرصتی برای ابراز غم های وجودی مان باشه !‌ برعکس تو غرب زیبا ترین فصول و شادترین اون که کریسمس هم جز اونه تو فصول سرده !!!‌ برنامه های اجتماعی هم فقط تو فصول گرمه و جامعه و نهادهای آن علاقه ای برای برگزاری آن ها در فصل پاییز کمتر دارن !‌ اگر به ریشه های جامعه شناختی اشعار شعرای بزرگمان هم نگاه کنیم یک باور سنتی رایج بوده که پاییز رو با خزان و نا امیدی طبیعت و در نهایت انسان به تصویر می کشه ! ولی برخی از جامعه شناسا ، علاوه بر موارد مطروحه عامل اصلی تنفر از پاییز رو عدم تطابق معماری شهری و الگوهای شهرسازی با فصل پاییز می دونن . اگر بافت شهرسازی خودش به عینه مولود غم و اندوه باشه و هیچ برنامه ریزی نداشته باشه و خودش غمناک ساخته شده باشه معلومه که زیبایی پاییز هم تو این خرابه گم می شه و چهره ی زشت تری رو به نمایش می زاره ! از میدون انقلاب تا حالا رد شدید حالتون بهم می خوره ! ولی اگر از شانزه لیزه برید چون اسلوب شهرسازیشون مطابق با همه ی فصوله هیچ احساس نا امیدی بهتون دست نمی ده . راستی ولی واقعا پاییز خودش فصل گندیه و این حرفا بهونست !!!!!!!!!!!

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

چرا دانش آموزان عاشق هیتلر اند ؟

چندی قبل یک موسسه افکارسنجی گمنام ، آمار تکان دهنده ای را منتشر کرد که حاوی نکات بسیار مهمی درخصوص نگرش دانش آموزان ایران به شخصیت هایی آدمکشی چون آدلف هیتلر بود . بررسی صحت و سقم این گزارش هدف اصلی نگارنده نیست چراکه با نگاهی گذرا به موضوعات تحقیق تاریخ دانش آموزان دوره ی راهنمایی می توان به گسترش میزان علاقمندی دانش اموزان دوره ی مخصوصا راهنمایی و بعضا دبیرستان در رابطه با اشخاصی چون هیتلر پی برد . اینکه دانش آموزان چرا معمولا موضوعات تحقیقات درس تاریخ خود را درباره ی چنین افرادی انتخاب می کنند جای سوال دارد و می توان پاسخی سطحی برای آن در نظر گرفت !‌ اما بررسی دقیق تر این موضوع نکات بسیار مهمی برای جهت دهی و برنامه ی ریزی آشکار می کند . اصولا آنقدری که خود شخص هیتلر در ایران معروف است جنایات او معروف نیست چراکه یکی از سیاست های پنهان جمهوری اسلامی که از سخنان سردمداران آن مشهود است لزوم عدم پرداخت بیش از حد به جنایات هیتلر است و حتی در تنها پاره ای از مستندات اشاره ای نیز به این شخصیت می شود . تا کنون شاید فقط چند بار گوشه ای از جنایات هیتلر در صدا و سیما به نمایش درآمده باشد چراکه درصورت پرداختن به جنایات هیتلر و آدمکشی وی دیگر خود به خود به نوعی اثبات هلوکاست را در ذهن دانش آموزان خواهیم داشت . بدین خاطر هرچه از هیتلر کمتر گفته شود نفی هلوکاست نیز آسان تر است . بدین خاطر تنها قسمت هایی که پیرامون جنگ جهانی نوشته شده بیشتر به بعد قدرت آلمان نازی و ارتش آن و صرفا پاره ای از مواد و علل جنگ های جهانی پرداخته و کمتر اشاره به جنایات و نحوه ی آن در زمان هیتلری پرداخته شده . لذا دانش آموزان خود را مقابل ابرمردی می دانند که نتنها متفکر و با هوش بوده بلکه قدرت فوق العاده ای داشته . اینجا به ناخودآگاه ، دانش آموز بدلایل مسائل و نیازهای روان شناختی دوران بلوغ برای الگو سازی ( که معمولا افراد قدرتمند معروف ، علاقه ی بیشتری ) برای الگو شدن ایجاد می کنند ، آن ها را انتخاب و در آینده ی تحصیلی اگر از لابلای اخبار ، از جنایات هیتلر مطلع شود‌، آن ها را دال بر این می کند که :

نقل قول یک محصل :

طبیعی است که قدرتمندان برای سرکوب مخالفان ساده دست به جنایاتی نیز می زنند !!!‌

این نوع نگرش خطرناک مبنی بر طبیعی بودن جنایاتی که صرفا زمان زیادی از آن گذشته و در زمان ما نبوده ، پدیده ایست که امروز متاسفانه دامن گیر خیلی ها شده . از موارد دیگر این موضوع می توان به این نکته اشاره کرد که معلمین ما نیز که بر اساس اصول تدریس و اهداف آموزش درس تاریخ عمل نمی کنند یعنی در واقع برنامه ای وجود ندارد ضعف دیگری است . معلمینی که معمولا برای جذابیت بخشی به درس تاریخ با ذکر به اصطلاح دلاوری های هیتلر آن را ناخواسته تقدیس می کنند ، از جمله موارد دیگری است که موجبات این پدیده را بیش از پیش نمایان می سازد . هدف این جستار صرفا مقاله نویسی و یا گزارش نیست بلکه تلنگری است برای بازنگری بر محتوای درس و روش تدریس برای دانش اموزانی که باید آینده ی کشور را به دست آنان سپرد . راستی خلا فرهنگی و تاریخی که خودمون درست کردیم رو نباید فراموش کرد!‌  راستی یه وقت فکر نکنید ما طرفدار هلوکاست هستیما یا اینکه مخالف ... یه وقت وبلاگ مارو نبندین این یه پست علمیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آزادی بیانننننننننننننننننننننننننننن!!!!!

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

زندگی روزمره اما .. ... به بهانه ی اینکه امروز نسبتا حالم بهتره

نیمه های شب وقتی مشغول خواندن متون فلسفی فویرباخ بودم به ناگه به فکر  موضوعی افتادم که مجبور کرد کتابو ول کنم و برم سراغ فصل چهارم کتاب گیدنز ، این خدایگان جامعه شناسی ! نکات خیلی جالبی بود . راستشو بخواین یکی از زیباترین و هیجان انگیز ترین بخش های جامعه شناسی مطالعه ی رفتار عادی زندگی روزمره است . واقعیت های روزه مره ای که شاید خیلی ساده به نظر بیان ولی بیان کننده ی عمق دیدگاه ها ، سلوک رفتاری و شخصیتی و همچنین چگونگی نگاه ما به جهان و نهایتا بازتاب های اونه ! مثلا وقتی یه گردشگر اروپایی به سرزمین های اسلامی سفر می کنه وقتی هر روز پنج مرتبه صدای زیبا و دلگیر اذان رو می شنوه به شدت متعجب می شه و سعی می کنه رفتار عادی از خودش نشون بده !‌یا وقتی یه ایرانی با هلیکوپتر از فراز سواحل جرجیا پرواز کنه ساحلو بجای رنگ همیشگیش ، بنزه می بینه ! و شاید خودشو از هلیکوپتر بنداز وسطشون !!!! یا مثلا وقتی تو آسانسور همه وایسادن ، هیچ کس اصلا بروی خودش نمی آره که یکی جلوش وایساده و همه یه جورایی به هم بی اعتنان ! یعنی می خوان بطور ناخودآگاه بهم بفهمونن که ما به حریم شخصی هم تعرض نمی کنیم و باید در این لحظات از هم استقلال داشته باشیم . یکی از جالبترین یافته های جامعه شناسان دانشگاه آریزونا بحث حریم شخصی بود که نشون می داد مردم در فرهنگ های مختلف تو چه فاصله هایی با هم به گفت و گوی ایستاده می پردازند . مثلا در اروپا حد فاصله ی دو نفر در هنگام گفتگوی رسمی حداقل یک متر است و فاصله ی یه تعامل عاشقانه به کمتر از چند سانتی متر می رسد. در کشورهای شرقی مردم معمولا از هم فاصله می گیرند و اینجوری می خوان به هم بفهمون که حد خودتو حفظ کن . تو کشور نیوزلند انقدر ممکنه فاصله نزدیک شه که خدای نکرده آلت جنسی مردا بهم می چسبه !‌نباید به این موضوع خندید بلکه از دید یه محقق کنش اجتماعی این نشون دهنده ی این وجه از فرهنگ مردمه که اونها برای نشون دادن شاخص اعتماد متقابل اینجوری بهم می چسبن واین هیچ بعد جنسی رو نشون نمی ده . البته یافته ها همیشه قطعی نیست . ولی نکته ای که هست اینه که ساده ترین کنش های روزه مره ی ما آدما معنای و تفاسیر متعددی داره که ما از بیان خودآگاه اون عاجزیم بلکه بطور ناخودآگاه کارهایی رو انجام می دیم که ریشه در سنت ها ، باورها ، ایدئولوژی ، عقاید و مسائل روانشناختی داره !‌ یه گروه از دانشمندای اجتماعی دانشگاه مک آلیستون یه تحقیق جالبی انجام می دن اونم این بوده که چند درصد مردم اگه تو جایگاه هیتلر بودن مثل هیتلر عمل می کردن !‌ تحقیق فوق خیلی تکون دهنده بود حتی مجله پالیسی فارین هم از درج اون امتناع کرد ولی محققا تو چندین نوبت کاری به بررسی این نتایج جالب پرداختن !  تو پست بعدی بیشتر توضیح می دم . راستی قصدم از درج این پست این بود که بگم مطالعه ی زندگی روزمره نتنها اطلاعات خیلی مفید از ساختارهای رفتاری و فکری جامعه می ده بلکه خیلی هم جذابه !‌ راستی این عکسی که گذاشتم مربوط به ولنتاین گورخر هاست !‌

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

وقتی قیصر سقوط کند ... به بهانه ی اوضاع خودم

ندایی غریب همواره از کوهستان ها قیصر را می خواند . که ای قیصر مورچگان اطرافت می خواهند تورا ساقط کنند . آن ها شبانه روز در کنار تو اند ولی مشغول جویدن آن چه تو کاشته ای !‌قیصر سردرد عجیبی داشت و به نداهای آن ملک غیبی وقعی نمی نهاد . قیصر بدان که مورچگان ناآرام اند و خیانتی بزرگ در راه . قیصر از جویباری گذشت و آن اسناد خیانت مورچگانی که همواره آنان را دوست می داشت را بروی تخت سنگی یافت . قیصر بهت زده به این سو و آن سو می دوید که آن ها همه یاران من بودند و من در اوج پادشاهی تکیه گاهم آنان بود پس چه شد ... آن ندای غیبی که بانگش دل کوه ها را به لرزه در می آورد بانگ داد ای ممفیس اعظم قصر تو الان مالامال از شیاطینی است که سالیان سال با تو بودند ولی بیکباره تو را تنها گذاشتند و الان آخرین بقایای مقبره ات را می جوند .. قیصر بسوی قصر دوید و لی از آن همه انسان چیزی جز ده ها مورچه ی آدم خوار و افریج های خدازده اثری ندید .  آن ها همه خائن بودند ولی قیصر باور نمی کرد . آری اینگونه بودند که قیصر زمانی که قیصر بود قیصری کرد ولی وقت ضعف و سقوط آن انسان های به اصطلاح آگاه و خدا آفرین همگی مورچگان آدم خوار شدند ..... وای بر این نفس انسانی و وای به این دین شیطانی ..... !!!!!

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

دموکراسی آموختنی است

نمی خوام درباره ی بحث روز یعنی "جنبش سبز" و یا لفظ "کودتای نرم" حرف بزنم چون هم خیلی مفصّله و هم شاید حرفام به مزاق وبلاگ و پست هام خوش نیاد !‌ راستش گذر از این مساله هم حقیقتا غیر ممکنه ولی نسبت بهش دوست دارم یکم بیشتر بفهمم !‌بعد نظریه پردازی کنم !!! راستشو بخواید ما ایرانیا خیلی زود نظر می دیم و خودمون رو دانشمند فرض می کنیم ، یکم تامل بد نیست !‌ تو همه ی کشورهای توسعه یافته اعتراضات مدنی و باالتبع اون مقاومت بر ضد اون امری طبیعیه و همه جا برای مردمشون جا افتاده که روش اعتراض چه جوریه و همچنین به دست اندرکاراشون هم یاد می دن که روش مقابله با اعتراضات مشروع چه جوریه !‌ خلاصه هر دو طرف وظیفه و روش شون رو می دونن !‌ ولی چرا تو کشور ما که مردم برای اولین بار خواستند دغدغه هاشون رو که بهانه اش انتخابات بود ، مطرح کنن ما کشته دادیم ؟‌چرا نظام اینگونه برخورد کرد و اساسا چرا این نوع تعامل مشروع به ناگاه تبدیل به یک جنگ خیابانی شد ؟ قصد من از درج این پست یک تحلیل سیاسی نیست بلکه یک بررسی جامعه شناسانه ی مسائل اجتماعی است . بحث اینست که چرا روند اینگونه اعتراضات که من به معنای علمی آن یک تکون سرمایه های اجتماعی ( مثبت ) می بینم البته فارغ از هرگونه گرایشات سیاسی به یک فعالیت منفی و واپس گرایانه تبدیل شد ؟ چرا مردم در مقابل یکدیگر ایستادند !‌ پوپر می گوید وقتی سیاسیون جنگ های همیشگی شون رو جلوی دوربین ها بیارن ملت عوام هم اینچنین شورش می کند فارغ از اینکه همان لحظه سران سیاسی با یکدیگر چایی می خورند !‌ خوب بگذریم چون همینجور که پیش برم می رم سمت تحلیل !!!! ولی باید بگم همونطور که راه رفتن یاد گرفتنیه دموکراسی هم آموختنیه !‌ما باید به ملتمون و نظاممون یاد بدیم دموکراسی رو و رفتار دمکراتیک رو یاد بدیم تا اینگونه یه هویی و بدون تجربه ی قبلی هول نشن همدیگرو بکشن !‌والسلام البته ادامه داره

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

اخلاق فمینیستی - مقاله ای از خودم

فمینیسم نیز همچون سایر مکاتب اجتماعی و فلسفی به نوعی پایبند اخلاقیاتی است که خود مبدع آن است . اخلاقیاتی که سعیش دگردیسی مفاهیم و ارزش های اخلاقی است که آن ها مدعی اند تاکنون مردانه بوده و ارزشی برای زنان قائل نیست !‌ این نوع اخلاقیات که سالیان دراز زنان را وادار به پذیرش و رعایت اصول اخلاقی چون ، اطاعت از شوهر ، بردباری ، عاطفه ، گذشت ، انعطاف پذیر ی در مقابل مردان می نموده ، امروز دیگر کارایی خود را از دست داده و زنان نمی توانند خود را تابع اخلاقی کنند که تماما مردسالارانه و غیر زنانست ! موج دوم فمینیسم بواسطه ی طیف رادیکال آن توانست با نگاهی نقادانه و در عین حال تهاجمی اخلاقیات رایج را باد انتقاد گیرد و اساس آن را باطل و پوچ اعلام کند ! کمی بعد آن ها خلقیات زنانه را صفاتی تلقی کردند مردان در نظام مردسالار برای اعمال سلطه و انقیاد هرچه بیشتر و آسان تر بر زنان اختراع کردند! این جستار کوششی است برای تبیین اخلاقیات فمینیستی و رویکردهای عمومی و اپیستومولوژیک آن ها برای تثبیت اخلاقیات اینچنینی !

اولین آرای مربوط به اخلاقیات فمینیستی و اصولا نقد اخلاق رایج مردانه توسط جان استوارت میل ، هریت تیلور و ولستون کرافت صورت پذیرفت . البته فمینیسم رادیکال دهه ی 70 و 80 آن را جدی تر پیگیری کرد بهرحال در این زمان فمینیست ها بسیاری از اخلاقیات روز را مورد تردید قرار دادند من جمله همجنس گرایی زنان و سقط جنین ! بطور مثال سیمون دوبوار در کتاب جنس دوم با صراحت اعلام می کند همجنس بازی مری طبیعی و سقط جنین هم کاملا عادی است زیرا مشکلاتی که زنان بواسطه ی عدم سقط جنین های ناخواسته بدان دچار می شوند به مراتب از سقط جنینی که هرگز دنیا را ندیده بد تر است و می گوید اگر این ها به سود اخلاق باشد ، درباره ی چنین اخلاقی که تابعینش را به ضرر می اندازد چگونه باید اندیشید ؟؟؟ اکثر متفکرین فمینیست که خود غالبا مرد نیز بودند ، اخلاق سنتی را مجموعه ای از اصول و قوانینی می داند که تنها حول محور منافع مردان بوده و بمنظور به سلطه کشیدن زنان !!! رفته رفته صداهای نقاد فمینیسم رادیکال توانست جای را آرام برای تاسیس اخلاقیات فمینیستی باز کند .

نقد اخلاق سنتی ( مردسالارانه ) :

آن ها در اینگونه مباحث فلسفی اخلاق براین عقیده اند که دو مفهوم اساسی فلسفه اخلاق یعنی عدالت و حق شدید متاثر از مردان بوده و دچارر سوگیری است آن ها با حمله به ارسطو و افلاطون می گویند آن ها در عدالت گراییشان مرد محور بوده و طوریکه افلاطون رسیدن زنان به مقام حاکمیت را منوط به کنار گذاشتن اخلاق زنانه و روی آوری به اخلاق مردانه می داند !‌ فمینیست ها معتقدند فضلیت شمردن اخلاقی مانند اطاعت و شکیبایی زنان و ترویج معیارهای اخلاقی چون زن خانه دار و زن خوب بدلیل حفظ منافع مردان در طول طتاریخ شکل گرفته !‌ آن ها همچنین در غالب کتابهای معرفت شناسانه خود اذعان دارند که صفات زنانه  در نظام های مبتنی بر مردان ، غالبا مورد تحقیر واقع شده و کمتر از ارزش واقعی آن می شمرند !‌

فمینیست ها ، فروید و آکوئینیاس و همچنین هابرماس را مورد انتقاد شدید قرار داده که زنان را فاقد رسیدن به بلوغ اخلاقی می دانند !‌ چنانچه کهلبرگ ، روان شناس معروف ، شش مرحلگی رشد اخلاقی را طوری ذکر می کند که مردان دست کم تا مرحله ی ششم می روند اما زنان در مرحله ی 3 دست کم در دختر خوب و پسر خوب قفل می کنند . آن ها همچنین خدایگان سکولاریزم یعنی هابرماس را مورد تهاجم قرار داده که چرا با تفکیک عرصه عمومی و خصوصی از هم و همچنین گفتن این نکته که اخلاقیات و معیار داوری آن منوط به حوزه ی عمومی و زنان که در درون حوزه ی خصوصی هستند قابل داوری اخلاقی نیستند را ، می گویی ؟؟؟

کم کم پس از اینگونه کشمکش ها به تدریج در نظریات کارول گیلیکان ( پدر فلسفه ی اخلاق فمینیستی پدیدار گشت طوریکه نظریات او فصل جدیدی تحت عنوان اخلاق زنانه را به حوزه های آکادمیک کشاند !!‌گیلیکان در کتاب پر تیراژی تحت عنوان صدایی متفاوت علت عدم رسیدن زنان به درک کاملی از بلوغ اخلاقی را نه به دلیل ضعف ان ها بلکه تحت این عنوان مطرح کرد که اساسا زنان از نظام اخلاقی متفاوتی از مردان پیروی می کنند . ارزش های اخلاقی ، مراحل رشد و پیشرفت اخلاقی و حتی استدلال اخلاقی آن ها متفاوت از مردان است !!!‌لذا نادرست اس که زنان را مطابق اخلاقیات مردانه بسنجیم و از آن ها چنین انتظار ی داشته باشیم ! گیلیکان ادعا نمود در حالیکه زنان از تنهایی هراس دارند مردان باهم بودن را خطرناک می دانند . زنان اغلب معضلات اخلاقی را تعارض وظایف می دانند تا تعارض حقوق و سعی می کنند این تعارض ها را بگونه ای حل نمایند که شبکه ی روابط مستحکم بماند !‌بعلاوه زنان بیش از مردان به اصول کلی و انتزاعی بهها نمی دهند ولی سعی می کنند تصمیمات اخلاقیشان بر مبنای عاطفه و موقعیت باشد !

وی نهایتا دو نوع اخلاق را معرفی کرد که یکی اخلاق معطوف به عدالت یا عدالت گرا و دیگری اخلاق معطوف به مسئولیت که اولی مردانه و دیگری زنانه است !

مفاهیم اخلاقی فمینیسم :

الف )  مسئولیت در برابر عدالت : از جمله اساسی ترین مفاهیم این اخلاق است که می گوید مردان در استدلال و داوری رعایت حق ، انصاف و عدالت را مد نظر قرار می دهند ولی زنان بیشتر به مسئولیتی که در قبال نیازهای دیگران دارند و به مراقبت آن ها از حوادث می اندیشند .

ب) جمع گرایی در برابر فرد گرایی :

در حالیکه در اخلاق عدالت گرا ، مهم ترین مفهوم حقوق فردی است اما در اینجا ارتباطات حرف اول را می زند . ایجاد روابط و حفظ آن از جمله دغدغه های اصلی و پنهانی زنان است . ( توضیح مفصل دارد )

ج ) عاطفه در برابر عقل: در اخلاق عدالت گرا ، عقل محور اصلی تصمیمات اخلاقی است . بهمین دلیل ان ها به شدت با اخلاقیات کانتی می جنگند چراکه او عمل اخلاقی را تا هنگامی ارزشمند می داند که صرفا با نیت ادای تکلیف و وظیفه  انجام دهد و دخالت هرگونه احساس و عاطفه و آن را مردود می کند . فمینیست ها با رد وظیفه گرایی کانتی ، می گویند محور اخلاق عاطفه است بدین خاطر رو بسوی شوپنهاور و هیوم می روند که آن ها اخلاق را وقتی اخلاق می دانند که رنجی از دیگری را کاهش دهد !‌

د ) موقعیت گرایی در برابر کلیت گرایی :

بحث خیلی جالبی است ولی نکته ای که اشاره می کند اینست که اصولا مردان کلیت گرا هستند در داوری های اخلاقی ولی زنان بر اساس موقعیت تصمیم می گیرند .

الگوی اخلاقی
1. اخلاق همجنس گرایی 2. اخلاق سقط جنینی 

ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

مرگ سرد - به بهانه ی اعدام بهنود شجاعی

 

" " نمی دانید تحمل این دو سال چقدر برایم سخت بود ... دوسال در انتظار مرگ .... امشب دیگر تحمل ندارم .... چرا خلاصم نمی کنید .....  چرا زجرم می دهید ... من مادرم ندارم .... من او را نکشتم .. "

آخرین جملات بهنود شجاعی لحظاتی قبل از اعدام

( جامعه ای ساختیم برای این کودکان !)

خبر اعدام بهنود شجاعی 18 ساله ، فارغ از گیرو دار دو ساله ی پرونده ی جنجالیش قلبم رو جریحه دار کرد نه برای فقط شخص بهنود بلکه برای زندگی در چنین جامعه ای که انسانیت به بهانه ی انسانیت در غل و زنجیر اسیر است . بهنود تنها یکی از هزاران افرادی است که قربانی این تراژدی قتل های به اصطلاح دلسوزانه می شود ، قتل هایی که شاید باعث حیات شود ولی شیوه اش ضد حیات است !‌ اعدام بهنود آن هم با چنین وضعی تفسیرهایی متعددی را از بافت جامعه ی ما به ما به عنوان اعضایش ارائه می کند !‌درس هایی که می تواند زمینه ساز تغییر نگرش ها و حرکت بسوی آن جامعه ی آرمانی باشد یعنی حداقل جامعه ای که کمی بشود در آن اندیشید !‌ هیچ شکی از این آیه ی قرآن نیست که در قصاص حیات است !!! اما همواره به شیوهایش و اساس بودن گذشت تاکید شده !‌! چرا ؟؟‌ چرا به اصول حیات طیبه رجوع نمی کنیم چرا با یک اعدام که به زعممان یک مجرم از روی زمین کم شده به این فکر نمی کنیم که روح جامعه نیز اعدام شده !‌ چرا امید را از جوانان سلب می کنیم !‌ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ . ماجرای پیچیده مرگ بهنود بسیار تالم بر انگیز است طوریکه به شدت مرا عصبی کرد . از این قانون الیگارشی که هیچ مبنای دینی و عقلانی ندارد !‌واقعا بحث من فلسفه و چرایی قصاص یا حتی عملکرد نهاد قوه قضاییه نیست چراکه در آن شکی ندارم ! بطور مثال من خواهان شدیدتر شدن مجازات اعدام اراذل و اوباش هستم !‌ ولی بحث من چگونگی قصاص آن هم در این موارد است . چرا جامعه باید به این سمت برود که وقتی 200 نفر از فعالان اجتماعی تا حد التماس به پای خانواده مقتول می افتند که بارقه ی امید در دلها زده شود و رحم و گذشت به جامعه برگردد ، نمی توانند و آن خانواده که البته حق هم دارند آنقدر سنگدل می شوند آن هم برای کسی که در 16 سالگی مرتکب قتل شده !!!‌ چرا باید جامعه به این همه افسردگی و دلمردگی برود ؟ گذشت کجاست ؟‌ آیا نهادهای مدنی ما آنقدر قدرت ندارند که عزت الله انتظامی 80 ساله برود دست پدر مقتول را ببوسد ، شاید علاجی پیدا کند ؟ آیا تا بحال کسی زجر این را کشیده که دوبار طناب دار را بر گردنش بیاندازند وبعد او را نکشند ؟ این چه انصاف و قانونی است ؟؟؟ بهنود رفت وبا خود انسانیت رو هم برد !! درد من اینست !!! که چرا بعضی موقع ها هیچ راهی نیست ؟  بهرحال چیزی برای گفتن ندارم همانطور که ده ها نفر نیز پس از اعدام او و بی نتیجه بودن تلاش هایشان به آرامی و با سکوتی غم بار و تاسف برانگیز سالن های سرد و بی روح اوین را ترک کردند .....  شاید جامعه زنده باشد یا زنده شود .... نمی دانم ...

گزارش اعدام بهنود در ادامه ی مطلب ....

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

وقتی همه خوابیم ( البته نه از نوع بیضاییش )

واقعا بعضی موقع ها آدم خندش می گیره یعنی وقتی اونقدر یه چیز فاجعست ، دیگه نمیشه بهش فکر کرد ، فقط باید خندید یعنی آدم واقعا خندش می گیره !‌ خیلی از بروکراسی اداری گفته شده و خیلی از اصطلاح " کوتوله های اداری " ، " الیگارش سازمانی " ، " حکومت طوایفی " و ... نامبرده شده یعنی جامعه شناسای زیادی به زعم خودشون خواستند سازمان ها و ادارات رو کالبدشکافی و به اصطلاح آسیبب شناسی کنند !‌ ولی جالبه که اگر درون آن نباشید به رازهای این سرزمین رویایی هیچ وقت دست پیدا نمی کنید . البته اینجا هیچ چیز تقصیر هیچ کس نیست چون قواعد نانوشته ای که بعضا عمرشان بیش از انسان های تحت امرشان هست درحال حکمرانی بر مجموعه ی عریض و طویلی هستند که هیچکس و هیچ چیز را یارای مبارزه با ان نیست والبته مشکل ما همین جاست !‌ ادارات به مثابه ی شهرهایی هستند که طبقات آن می تواند بیانگر سبک خاصی از ایدئولوژی ، فرهنگ ، هنجار و شاید بتوان گفت سبک های حاکمیتی است ، باشد که مرجعان آن را به عینه می بینند . جالب است که هر طبقه بر اساس اصولی عمل می کند که هیچ گاه نمی داند چرا به آن عمل می کند ؟ بخش هایی از ادارات به مثابه ی حکومت های الیگارشی آهنینی هستند که هیچ انعطافی از آن دیده نمی شود ولی بواسطه ی یک تیغه از آن اتاق ، اتاقی است که کاملا لیبرال و انعطاف پذیر است . در جامعه شناسی اتاق های یک اداره حتی هنجار معمولی نیز دیده نمی شود یعنی در مواقعی قانونی به دوگونه تفسیر می شود و هر دو نیز درست است و در مواردی نیز اصلا تفسیری وجود ندارد همانطور که 2 کیلو هرویین اعدام است ولی 99/1 نه !!! البته تشخیص این به عهده ی قاضی است . البته من نمی دانم حتما قاضی علم غیب دارد !!! همینطور خیلی جالبه که ادارات حکومت های مختلفی دارند و سیاستشان بقا البته در عین حال ... چند وقت پیش اطلاعیه ای رو دیدم مبنی بر اعطای وام - البته ناگفته نماند سیاست های رفاهی ما معمولا کمی غیر رفاهی است یعنی با افزایش رفاه ما با شیب نزولی از رفاه نیز روبرو می شویم . بنابراین خیلی از جامعه شناسان رفاه اجتماعی بر این عقیده اند که اساسا نباید سیاست های رفاهی در ایران اجرا شود چون معمولا به ضرر مردم است . نمونه ای از آن سیاست های خردمندانه رفسنجانی بود که ثمره آن فربه شدن شکم فرزندانش و گشنه شدن ملت در اواسط حکومتش بود همو که با سیاست عاااااااقلانه اش مردم بد بخت را مجبور به سیاست های افزایش جمعیتی کرد تا شاید امت اسلام از امت یهود جمعیتش پیشی بگیرد و آنوقت برای رفاه این خیل عظیم دانشگاه آزاد را تاسیس کرد وبعد جمعیتی بیکار را تحمیل دولت خاتمی نمود . مجموعا سیاست های ایشان چون برگرفته از سیاست های من دراوردی خودش از اسلام بود موجبات رفاه بیشتر اجتماعی ایرانیان شد !!! بگذریم بدین دلیل امروز برای امتحان این نکته که آیا واقعا می شود وام گرفت مراجعه کرد خلاصه بماند که ............................... خوب خودتون می دونید . بهرحال سیاست های رفاهی در کشور ما اصولا انسان را به مجاهده تشویق می کنه تا رفاه ! چون می دونید بر طبق اصول اساسی شریعت من درآوردی این آقایان ( البته اسلام واقعی نه !!!) رفاه اساسا پدیده ی شری است و رفتن بسوی آن نیز حرام است و اساسا ما آیه ای در قرآن در تامین معیشت و آسایش زندگی نداریم !‌!!!! البته شاید این نوشته ی من از ناراحتی این بوده که وام نگرفتم !!!! شایدم نه !!!‌

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

مقاله ای نسبتا فلسفی و تاریخی

 مردی در جستجوی خدا.... 

 یا احمقی که در کوزه دنبال خدا بود !!!!!

 یا تبارشناسی فلسفه ی نیچه ( اثری از خودم )

آنگاه که با چراغی در میان حقیقت می گشتم و حقیقت را نمی یافتم آپولون به من می گفت که حقیقتی هست ولی تو هیچگاه به آن شناخت پیدا نمی کنی ! اما من آن را نمی دیدم واقعا نمی دیدم  ... اما من عاشق دیونوسیوس بودم و او به من اطمینان می داد ولی نمی دانم از چه ....        دست نوشته ای کوتاه از نیچه

قبل از اینکه شروع کنم واژه ی کلیدی " دیونوسوس" به کررات در این نوشتار تکرار شده و غلط املایی فراوان وجود دارد !‌چون حال نوشتن کاملشو نداشتم بهرحال ببخشید و به حساب بی سوادی من نزارید !‌ راستی این پست اگر هر خوننده ای داشته باشه افتخار من از اینه که محمد عزیزم (ش) احتمالا اونو و حتی بقیه ی پست هارو می خونه البته باتوجه به مشغله اش !‌ خطاب به طه : محمد ش رو می گم !‌ بهر حال محمدجان نظرت برام خیلی ارزش داره ! یادت نره بی زحمت ( قربونت برم)  .

هگل ، مارکس ، فیخته و... همه به کنار چون نیچه جای خود را داشت !‌ نوشتن از نیچه و افکارش برای بعضی بسیار پوچ و برای دیگری شاید خیلی کنجکاوانه و پارادوکسیکال !‌روح سردرگم نیچه که شاید هیچ گاه نتوانست از یک معنای واحد نظرات متضادش را بروز ندهد همیشه به دنبال حقیقتی بود که صدها کتاب تاکنون فقط می گفتند نیچه حقیقت را اساسا قبول نداشت !‌ او شاید نتوانست هیچگاه عین را با ذهنش تطابق دهد اما نوشته هایش سرشار از این تطابق بود !‌این جستار کوششی برای محاکمه ی همیشگی نیچه در تاریخ نیست و در آن سو به هیچ عنوان تایید نظراتش نیز نیست اما وقتی می خواستم خلاصه ای از افکارش را بیان کنم پس از دیالکتیکی عوامانه که شاید روزی به حقیقت تبدیل شود می خواستم بگویم که او شاید تمام کتبش انکار خدا بود ، شاید از مرگ خدا سخن ها راند ، شاید حقیقت را انکار کرد اما بواقع در جستجوی خدایی بود که از کودکی شیفته ی او بود ( این بیان را شاید کمتر کسی بپذیرد ) اما دلیلی که بر این مدعا دارم تاکید بی حد و حصر نیچه به دسیونوسی است که وی بارها از آن سخن رانده ! " ابر مرد " نیچه در واقع خدایی است که او تنها توانست تعریف نیم بندی از آن ارائه کند آن هم در غالب اسطوره های فرهنگ دسیونوسیوسی ایلیاد و ادیسه ی هومر !‌ ( ما هم معدود کسانی هستیم که خدا را با لفظ خ د ا ) می شناسیم !‌ خوب یه مقدار می خوام طبیعی تر صحبتم کنم چراکه به قول پوپر ، آسون ترین کار تاریخ سخت نوشتنه !‌و فقط مخصوص دیوانه های نئوچپ دهه ی 50 !‌ !‌!‌بگذریم نمی خواستم از نیچه بگم ولی احساس می کنم اگر کمی آثار پر تناقض و بعضا نامربوط ( شطحیات) نیچه رو بازکاوی کنیم و با نگاهی به پیش زمینه های فلسفی ، اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی زمانه ی وی رو مورد بررسی قرار دهیم نکاتی از زندگی سراسر رنج و فکر نیچه بدست می آریم که شاید مبنای تحلیل ما از سایر جنبه های فرهنگ غرب بشه ! البته خوب می دانید که تفکر نیچه بود که مبنای دو پدیده ی بسیار مهم فرهنگ فلسفی غرب شد که نتایجش حتی جان میلیون های انسان را نیز در جنگ جهانی دوم گرفت !‌بر کسی پوشیده نیست که اساسا مبنای فاشیسم در آلمان از بنیادهای فکری او بود و حتی هیتلر نیز در نبرد من بارها از نیچه نام می برد !‌ اخلاقیات نیچه مبنای بسیاری از نژادپرستی های امروز هست و جالبه که نیچه نیز از بنیانگذاران  اگزیستانسیالیزم و پست مدرنیسم ( در رد مدرنیته و فرهنگ فکری بعد از سقراط ) نامیده می شود !‌ بهرحال نیچه در سه جمله خلاصه می شود :

1.      ضد مدرنیته

2.      نژادپرست

3.      نهیلیست

4.      ملحد

البته این تعاریف برآمده از نص صریح وی در رد عناوین بالا آن هم به کرات است ولی من وجه پنجمی را نیز می توانم به ان اضافه کنم که او عاشق حقیقت و خدا بود . چراکه اگر اساسا  وی مخالف حقیقت بود چرا این مقدار از نوشته هایش به جستجوی حقیقت می پردازد ( البته خیالتون راحت این یه تحلیل عامیانه است ) ! بهرحال اگر بخواهم سر سخن را باز کنم خیلی حرف ها دارم از کتابهایه مختلفش !

دغدغه ی اصلی ذهن نیچه چه بود ؟

نیچه زندگی سراسر رنجی داشت و شاید فیزیولوژیکش برای عقایدش تاثیر بسیار داشته او که فیلسوف آلمانی قرن 19 است تمام جد و آبادش کشیک بودند و از ابتدا پدرش به او ویلهلم کشیک کوچک می گفت !‌ وقتی نوجوان بود در محفلی کاملا زنانه اعم از خانواده و خاله ها و عمه هایش زندگی کرد جایی که بواقع آخرین محفله زنانه ای بود که آن را تجربه کرد !‌ در دبیرستان مذهبی همشاگردی هایش شگل و فیخته بودند ! از سفلیس بسیار زجر کشید ( بیماری مقاربتی ) !‌و بیش از 40 بار محل زندگی اش را بدلیل سردرد های دیوانه کننده عوض کرد !

او سقراط و ارسطو را که از بنیانگذاران ابتدایی شناخت مبتنی بر علم و حقیقت بودند ( اساس مدرنیته ) را عاملان انحطاط غرب می دانست ( برخلاف همه ی عالم ) .

تقسیم دوران به قبل از سقراط ( دسیونوسی ) و بعد از سقراط ( آپولونی ) !‌

مبنای اصلی تفکرش مبتنی بر همین تقسیم بندی بود ! دسیونوس خدای افسانه ای یونان باستان بود که رزم آور ، شجاع ، مبارز بود و سرتاسر ایلیاد و ادیسه ی هومر به مدح او می پردازد . دوران او دروانی است سراسر افسانه ای ، آرمانگرایانه ، انسان های برابر ، اشراف والامقام و جامعه ای منهای فئودالیسم‌!!!!‌ فرهنگی که سراسر از هنر و موسیقی شکل یافته بود ! وبر عکس آپولون دوران علم زدگی ( مدرنیته ) و حقیقت سقراطی است جایی که دیگر به قول نیچه زندگی عبث می شود و هیچ شور و نشاطی در ان دیده نمی شود . بهرحال او خود را متمایل به فرهنگ دسیونوسی می داند ( از همین جا نقد صریح فرهنگ غرب مدرن را آغاز می کند ) او این جنبه از زندگی را فاقد معنا و ماشین زده می نامد و در جستجوی معنای زندگی به دسیونوس مراجعه کرد او گفت باید در زندگی فعلی ( آپولونی که زاییده ی مدرنیته است زندگی کرد اما باید به اصول دسیونوسی برای آری گفتن به این زندگی سراسر رنج و اندوه مراجعه کرد !‌در واقع نیچه پاسخی برای معنای زندگی پر رنج و درد زاییده ی آپولون نیافته بود بلکه با مراجعه به آن فرهنگ آرامانی دسیونوسی خویش سعی داشت دارویی آرام بخش پیدا کند هماهنگونه که اسلاف یونانس اش آن را برای آرام کردن خود در این دنیای پوچ ( مد نظر آپولون ) پیدا کردند و آن دو چیز بود که نیچه بر آن تاکید داشت  1. هنر تراژیک 2. موسیقی !‌!‌!!!  او راز این معما را کشف نکرده بود که اساسا معنای زندگی چیست اما داروی آرام بخش آن را پیدا کرد !‌

 

جستجوی برای معنای زندگی

مرحله اول ( زایش تراژدی کتاب ابتداییش در 1950) :

در این سال ها با کتاب ملحدانه و فلسفه ی بدبینانه ی شوپنهاور آشنا شد . فلسفه ی شوپنهاور نیز چزی جز اینکه دنیا سراسر پوچ و بیهوده و هولناک و دهشتناک است و اراده ای کورکورانه در جهت ارضای آن دست به کار شده  ، نبود !‌ نیچه نیز به تبعیت از او علاج و مرهم این درد را چیزی جز موسیقی و هنر وهم انگیز نقاشی نمی دید ! ولی هنوز معنایی و یا راه حلی نداشت !‌ او فقط خواست در این مرحله که تراژدی زاییده شده ، دنیا را تحمل پذیر تر کند !‌

او اینجا از نگاهی که تاکنون از دریچه ی آن دنیا را می دید زده شد و با دیده ی تردید به آن نگاه کرد و عملا از مسیحیت خارج شد !‌ خروج او از مسیحیت به مثابه ی خالی شدن دستانش از جهان بینی و ایدئولوژی نیز بود ولی جایگزینی نداشت .

مرحله دوم ( انسانی زیاد انسانی ) :

او سپس به جنبه ی آپولونی ( علم گرایی و شناخت مبتنی بر گزاره های علمی ) علاقمند شد ولی مجدادا به هنر بازگشت !‌

مرحله سوم ( پرسش از معنای زندگی ) :

 نیچه گفت تنها معنایی که تاکنون از فلسفه ی زندگی ارائه شده آرمان زهد است که در آن دنیا ارزش ندارد و آخرت ارزش دارد !‌ او به شدت به آن حمله کرد و آن را دردآور تر از تحمل این دنیا خواند !  و آن را اخلاق مبتنی بر نیستی ( اخلاق مسیحی ) خواند !‌

مرحلخ چهارم ( جواب نیچه )

او شدیدا تحت تاثیر چند رویداد بود از جمله :

1.      نقد تاریخی کتاب مقدس ( که تردید او نسبت به مسیحیت را دو چندان کرد)

2.      انسان شناسی الحادی ( داروین )

3.      فلسفه ی بدبینانه ی شوپنهاور

و.... فشار مسیحیت انحرافی !

او با این پس زمینه جوابی برای معنای زندگی ارائه داد و آن ارضای محض غرایز بشری در مقابل زهد مسیحی و عقل آپولونی بود ( غروب بت ها 1960)  او معنای زندگی را به بیداری و بالندگی غرایز نسبت داد البته در میان این غرایز یکی از دیگری مهم تر بود و درواقع معنای اصلی زندگانی بشر قلمداد می شد و آن اراده مبتنی بر قدرت بود !‌ او کسب قدرت را غریزه ی بنیادین می خواند !‌البته اراده ی معطوف به قدرت ( مهمترین کتابش ) و در واقع قدرت ( محمد جان بخوان قووووووووووووووووووووودتتتتتتتتتتتتتتتتت ) قدرت ویرانگر و قدرت طلبی نبود ( بر عکس هم شد چون از توش هیتلر درومد ) بر عکس قدرت او در شرافت ، مردانگی و رزم آوری فرهنگ دسیونوسی داشت و آن در ایلیاد مشهود است . ابر مرد مد نظر نیچه خود متظاهر به این اوصاف پاک قدرتمندانه بود !!!!!!!!!!!!!!!!!

او می گفت رسیدن به قدرت معنای اصلی زندگی است !‌

پاسخ به سوال مرگ !!!

او در واقع جوابش تناسخ بود و تکرار ما و زندگی مان اشاره داشت یعنی در واقع خیلی زود شونه از زیر بار پاسخ به این سوال خالی کرد !‌

فلسفه ی اخلاقیات از منظر نیچه !‌

او نقدی ویرانگر از اخلاقیات رایج ارائه می کند و در دو کتاب فراسوی نیک و بد و تبارشناسی اخلاق نقدی کوبنده به اخلاق مسیحی و عمومی وارد می کند . او هیچگاه به دنبال اصلاح اخلاق نبود بلکه می خواست بنیادهای اخلاقی آن روزگار را از هم بپاشد او صراحتا از دگردیسی مفاهیم اخلاقی سخن به میان می آورد و بشارت همان فرهنگ دیونوسیوسی را می داد ! او عقیده داشت که این یهودیان بودند که لغات را عوض کردند و بی چیزی ، فقر ، بردگی و... که خود بدان مبتلا بودند را ارزش و والاتباران و اشراف که متضمن ارزش هایی چون ثروت ، قدرت ، شکوه و دلاوری داشتند را بی ارزش خواندند !‌او صراحتا اخلاق فعلی را به اخلاق رمگان تشبیه می کرد و عملا جامعه را به دو طیف والاتباران و پایین دستگان تشبیه می کرد !‌ او می گفت این کردار ناخوداگاهانه ای که ما صرفا به آن عادت کردیم دلیل اخلاق نیست بلکه عادته و بی ارزش !‌  او صریحا اخلاق فعلی را اغواگر می داند .

حرف اصلی : او چون حقیقت را مترادف با غرایزی مبتنی بر جسم و تن می داند پس لذا با اخلاقی که مبتنی بر متافیزیک و بدن را خار شمر ( زهد ) مخالفت می ورزد !  او اخلاقیات را عامل سرکوبی غرایز می بیند و اذعان می کند که اخلاق دگردوستانه سبب پژمردگی خود دوستی می شود !‌ ( فراسوی نیک و بد و تبار شناسی فلسفه اخلاق نیچه 70)

باز هم او برای ساختن نظامی اخلاقی به فرهنگ اساطیری قبل از سقراط ( دسیونوسیوسی ) مراجعه می کند و اخلاق والاتباران را اخلاق اصیل می داند که مبتنی بر دلاوری ، ماجراجویی ، نیرومندی است ( و می گوید نباید میان رمگان و والاتباران یکسانی غائل شد ) !‌ ( زایش نظرایاتی فاشیستی و نژادی ) !‌

او هدف فرهنگ را نیز نه تربیت اخلاقیون متوسط بلکه شهسوران و الیت ها می داند !‌

ابر انسان نیچه که در واقع غایت اخلاقیات اوست مظهر اراده قدرت و هدف زندگی است _ نقطه تلاقی فلسفه ی زندگی و فلسفه ی اخلاق !

اخلاق زاهدانه مترادف با در اغوش گرفتن نیستی است _ زایش تراژدی مرگ خدا !‌

او به دین نیز شدیدا حمله می کند ( در کتاب دجال )

نهایتا سخن از نیچه فراوان است و شاید هنوز هم کسی نفهمد که او چه می گوید ولی بهرحال من وظیفه ی خودم را اجابت کردم . من حقیقت را در فلسفه ی اسلامی می بینم ولی علاقه ام فلسفه غرب است ( برای درک امروز ) ولی برای آینده باید نیچه را به فراموشی سپرد و بسوی ملاصدرا رفت !‌ البته محمد ش به این فلسفه بیش از من آگاه است .

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تقدم لیبرالیسم بر دموکراسی - با فرید زکریا

آینده آزادی (the future of redom)

کتابی که این روزها می خوانم ! 

این روزها با وجود مشغله ی فراوان ، حتی فرصت زندگی کردن رو هم ندارم البته دراین باره خیلی چیزها می شه گفت ! بهرحال در حال ساختن یک نظم نوین برای خودم هستم ... ولی بااین وجود فرصت مطالعه ی روزانه رو از خودم دریغ نکردم وبعضا نیمه های شب به مطالعه ی کتب گوناگونی که خودم خریده و یا دوستانم بهم هدیه کرده ام می پردازم از اخلاق فمینیستی گرفته تا کتابی که این روزها بسیار مرا مجذوب خود کرده که قطعا نویسنده اش فرید زکریا است . جای جای این کتاب 300 صفحه ای نگرانی عمیق وی به اینکه مبادا دمکراسی خاطر لیبرالیزم را آزرده کند  که او آن را جهنم قرن بیست و یک می نامد ! فرید زکریا این روزها خوب توانسته خود را به بزرگان معرفی کند طوری که کسینجر او را با استعدادترین نویسنده سیاسی اجتماعی و هانتینگتون هم کتاب اورا حاوی درس های بزرگی می داند که آینده به آن محتاج می شود . زکریا لیبرالی محافظه کار ، سخت حامی سنت غرب ، مدیسن را می ستاد و از مونتسکیو به نیکی یاد می کند و هنگامی که از آمریکا می گوید به توکوویل مراجعه می کند ! او عاشق لیمونات کالیفرنیایی و دشمن منش حسنی مبارک است و بارها از هند ( محل تولدش می گوید ) ولی همواره با آمریکاست !‌ او بواقع از دیدگاه من شخصیتی امروزین دارد و سعی می کند به شیوه زیمل ، تک تک کنش های صوری اجتماعی و سیاسی را بررسی کند البته زکریا تاحد نسبتا افراطی نیز حامی آمریکاست ( البته نقد های جدی او در این باره را نیز نباید فراموش کرد) و بارها از کمک های سخاوتمندانه ی ایالات متحده دم میزند !‌ به این جهت به او علاقه دارم که سخنانش شفاف و عاری از هرگونه خیال پردازی است !‌ سوالی که همواره ذهن  او را به خود مشغول می کند این است که چه بلایی بر سر دمکراسی آمده ، طوری که انتخابات آزاد برگزار می شود و بقول هالبروک نهایتا چیزی از صندوق های رای مردم جز یک مشت فاشیست و اقتدارطلب بیرون نمی آید ! درست به همان سان که کارل پوپر نیز در زمستان 1945 در بحبوحه ی آغاز جنگ جهانی ، جلوی چشمانش دید که مردم با دستان خود ( ودر چارچوب انتخابات آزاد) هیتلر خون آشام را روی کار آوردند !‌ زکریا مثال های گوناگونی از این دمکراسی غیر لیبرالی می زند ، از جمله عراق ، افغانستان ، اندونزی و یا در آستانه قرن بیستم به وین اشاره می کند که مردمش یک فاشیست اقتدارطلب به نام کارل لوئگر را به شهرداری انتخاب می کنند که نهایتا سالیان بعد آدولف هیتلر در کتاب نبرد لوئگر را به شدت تحسین و ناسیونال سوسیالیست خود را تسبیهی کامل به ناسیونال مسیحی لوئگر می کند  ! لب کلام زکریا که در 300 صفحه خلاصه شده را اول می گویم که دمکراسی گسترش پیدا می کند ولی اگر لیبرالیسم و آزادی و نهادهای مدنی مستقل وجود نداشته باشد دمکراسی خود بهترین راه ضد دمکراسی و دیکتاتوری است !

ثروت ملل عاملی برای بقای دموکراسی لیبرال

وی در گوشه ای از کتابش ثروت ملل را عاملی برای دمکراسی می بیند البته ثروتی که به قول وی بنا بر اصول سرمایه داری یعنی از کشاورزی به صنعتی و به سرمایه داری باشد نه ثروت بدون کار و تلاش مانند امیر نشین های حاشیه خلیج !‌ او به جرائت حاشیه نشین های عربی را حکومت های عقب مانده ای می داند که به مدد ثروت بیش از حدشان فقط خریداران مدرنتیه اند . آن ها ظاهر مدرنیته چون ساختمان های بلند ، لیموزین های کادیلاک ، لیمونات های کالیفرنیا ، همبرگرهای مک دونالد ، ساعت های رولکس و... را وارد می کنند اما بویی از آزادی ، تساهل ، دمکراسی و... را نبرده اند ! همانگونه است که در اوج ثروت عربستان زنان حق مسلم رانندگی را ندارند یا ... آن ها حتی برای اداره ی تکنولوژی خود وابسته ی به غرب اند .

روسیه و چین !

در رابطه با این دو کشور سخنان بی نظیری گفته و در نهایت می گوید مدرنیزاسیونی که قصابان پکن و کرملین در پی آنند چون بدون مدرنیزاسیون سیاسی است قطعا با یک هرج و مرج اقتصادی چاره ای جز فروپاشی نمی بیند ، مثال اندونزی نمونه ی خوبی است .

نه جهان به دمکراسی غیر لیبرالی

در قسمت دیگری به لحظه ی رویایی اعلام کودتای مشرف در پاکستان می پردازد و می گوید تعجب جهان از کودتا نبود بلکه از این بود که مردم عاشق این کودتا بودند و دمکراسی نواز شریف و سلفش بوتو را که چیزی جز تقلید آزادی بود بر نتافتند و همراه با کودتا شدند ! و نمونه های دیگر

استثنای اسلامی

او در این مورد بسیار محتاط عمل می کند طوری که نه سیخ بسوزد نه کباب ! او می گوید اگر ما روزی تصمیم به اسقاط حکومت دیکتاتوری مبارک گرفتیم آیا جایگزینانش دمکرات خواهند بود یا نه ؟ آیا بنیادگرایان خواهند آمد یا نه ؟

اینجا سرزمین پرچم سوزی ، روحانیون آتشی و بمبگذاران انتحاری !

او می گوید که بعضی می گویند مشکل خاورمیانه اسلام است ! مثل پت رابرتسون یا جری فال ول !‌ آن ها می گویند ذات قران اقتدار گراست و دائما از حاکم خوب ، پیشوای باتقوا و... سخن می گوید! حتی قرانی ( متفکر عرب مصری) هم می گوید اعراب و اسلام ذاتا اقتدارگرا هستند و نمونه ای از این پدرسالاری را در ( سل سید) رمان معروف جهان عربی اثر نجیب محفوظ مشاهده کرد که چیزی جز مردسالاری نیست ! البته فرید زکریا مخالف اینگونه حرف هاست و اعتقاد دارد مشکل از اسلام نیست چون ما قبل از طالبان افغانستان نمونه هایی خوبی داریم از جمله اینکه آن موقع بطور باورنکردنی بیش از 40 درصد پزشکان زن بودند و یا حتی در اندونزی یک زن رییس جمهور می شود !‌ او مشکل را در جای دیگر می جوید شاید حکومت های فاسد اقتدارطلب عربی !‌

ناسیونالیسم عربی ناصر !

شاید خیلی از ابهامات در کت و شلوار ناصر مشهود باشد ! او رهبر دلاور جهان عرب ، عینک دودی می زد ، لباس های خوش دوخت می پوشید و... او بواقع عاشق غرب بود ولی غربی که تلفیق ناسیونالیزم عربی و پان عربیسم بود ! به قول زکریا ( که البته خیلی بعید است ) حتی پس از ورود ناپلئون به مصر همه عاشق مدرنیته ی فرانسوی شدند !‌ البته زکریا می گوید سوسیالیزم آن ها را از مدرنیته دور کرد ! و رویای بهشت عربی را نابود ! و نهایتا 1990 صدام با اشغال کویت میخ آخر را به بقایای پان عربیسم زد !

راستش انقدر این کتاب گسترده است که چاره ای جز درج پاره ای از موارد در این پست ندارم !‌ پیوند ساختاریش با شما !‌

چه کسانی تروریست هستند ؟ - مشکل اینجاست -

1. بن لادن : از خانواده ای با ثروت 5 میلیارد دلاری !‌

2. الظواهری : جراح قلب ، پدرش استاد الازهر ، پدربزرگش امام جمعه الازهر ، عمویش نخستین دبیرکل اتحادیه عرب

3. محمد عطا : خلبان انتحاری به برج های دوقلو ( تحصیل کرده هامبورگ ( اوج مدرنیته) ) ، پزشک متخصص و...

4. جان واکریملند : جوان کالیفرنیایی که زندگی آمریکایی را ترک می کند و به القاعده می پیوندد !

در کل زادگاه ترور انباشته از ثروتی عظیم است !‌

خوب به چه عاملی اینگونه وقایع بوقوع می پیوندد ؟‌ پس چه کسانی با هواپیماهای غول پیکر به آسمانخرانش های منهتن می کوبند ؟

پارادوکس اعراب
اعراب بین مدرنیته و خودشان سردرگم اند و بواقع دبی چیزی جز تقلید مبتذل از هوستون و دالاس نیست !

هراس از غربی شدن :

آن ها سکولاریزم و ملی گرایی و سوسیالیزم را تجربه و شکست خورده اند ! شوهای تلویزیونی می بینند اما لیبرالیزم واقعی را نمی بینند ! انبوه بیلبوردهای تبلیغاتی و کالاهای مصرفی ولی حق رای آزاد نه !‌ سردرگمی عجیب ! در واقع فرید زکریا بنیادگرایی واکنشی ساختگی ( مبتنی بر رد کامل غرب) به این ابهامات بود !  البته نقش سید قطب را نیز در افتتاح این مسلک نباید از یاد برد !!! بنیادگرایی که همواره همراه با خدمات اجتماعی برای توده های اسلامی و عربی است !

فرید اعتقاد دارد راه حل این بحران ها ابتدا مرنیزاسیون اقتصادی - سیاسی است و مثل اینکه ابتدا کلیسا خود را نفی نکرد بلکه انقدر مدرنیته قوی شد که کلیسا مجبور شد خود را با آن هماهنگ کند . در این رابطه و نقش اسلام در کتاب بسیار بحث شده است !‌

بواقع تقدم لیبرالیسم بر دمکراسی !

در آخر کتاب که شاید بخش اصلی آن باشد به مشکل ساختاری و مفهومی دمکراسی در آمریکا می پردازد که قطعا در پست های آینده نسبت به درج آن اقدام می کنم !‌

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تامل

قلیان یا کنش متقابل نمادین ؟!؟

تاملی بر یک پدیده ی اجتماعی نسبتا فراگیر در میان قشر جوان

دیشب حدودای ساعت 12 بهمراه یکی از دوستان متفکرم و دوست محققش به قهوه خانه ای در نزدیکی محل سکونت رفتیم ! احتمالا برای قلیون کشیدن ! جمعیتی که آن جا جمع شده بود که اکثریت مطلق آن را جوانان تشکیل می دادند برایم بسیار جالب بود ! جالب از این نظر که جوانان انقدر با شور و شوق در کنار هم بودند و آسوده از هر جهت باهم به گپ و گفت و گو می پرداختند . البته باید این رو هم بگم که حرفاییکه علی القاعده اینجا رد و بدل می شه خیلی هم با محتوا نیست و معمولا مزخرفاتی یه که گفته می شه ( شوخی کردم) . ولی در عین جالبی ، سوالات بسیار زیادی هم ذهن من رو مشغول کرد و او اینکه چرا تا این وقت شب این جوونا تو قهوه خونه اند ؟ چرا قلیون می کشن ؟ چرا برای لحظاتی دود حاضرا مبالغ غیر موجهی را پرداخت کنند ؟ چرا سایر رده های سنی حضور ندارند و چراهای دیگر که پاسخ آن البته کمی روشن است !‌ در سال 1382 موسسه تحقیقات اجتماعی لاور لند در کنکاشی اجتماعی به بررسی علل روی آوردن جوانان ایرانی به قلیان آن هم در این حد پرداخت و پس از دو سال تحقیق مداوم در گزارشی بسیار جالب اما گمنام به نتایج قابل توحهی دست یافت که البته خیلی هم مورد پسند مسئولان فرهنگی و بهداشتی قرار نگرفت .

آزمایش لاور چه بود ؟

پیش فرض اولیه لاور این بود که علاقه به سنت وادوات فرهنگی آن عامل اصلی گرایش جوانان به قلیون است . آن ها در ابتدا بر این عقیده بودند که قلیون واکنشی جمعی به پدیده سیگار غربی است که شرقی ها با آن همواره مخالفت می کردند ! اما پس از شروع تحیقق، محققان متوجه این موضوع شدند که موارد خیلی زیادی از مظاهر غربی و اصولا فرهنگ غرب در نوع پوشش ، آداب گفتاری و حتی لحظه ی پرداخت پول ( به تقلبد از رسانه های اروپایی - آمریکایی ) کاملا مشهود است و پس از بررسی بیش از دو هزار نفر اصولا سنت گرایی در این حوزه منتفی شد !‌دانشمندان اجتماعی لاور پس از مدتی پیش فرض دیگری را مورد بررسی قرار دادند که بر می گشت به ایستارهای فکری مردم نسبت به ضرر کمتر قلیان از سیگار ! پس از مدتی بررسی علمی و افکار سنجی لاور به این نتیجه رسید که وقتی ایستارهای جدید حاکمیت مبنی بر این نکته که ضرر قلیون به مراتب بیش از سیگار است و این نکته در رسانه ها بارها تکرار شد ولی عملا تغییری در نمودار صعودی گرایش به قلیان حاصل نشد و بلکه افزایش هم پیدا کرد ! پس از مدتی محققان لاور پیش فرض دیگری را بیان کردند که علت گرایش به قلیان مربوط به شانیت و مشروعیت اجتماعی این پدیده بود . محققان دریافتند که بیش از 30 درصد این افراد اصولا در زندگی سیگار نمی کشند و اگر هم گرایشی به سیگار داشته باشند بدلیل محدودیت خانوادگی ، و کسر شان اجتماعی و بدلیل مقبولیت و مشروعیت اجتماعی قلیان روبه آن آورده بودند . در این لحظه این جمله نیز بر زبان این جمعیت آمد که قلیان چیزی سنتی و اساسا ضررش هم کمتر از سیگار است !!! ولی این مدعا کافی نبود و پژوهشگران به بررسی بیشتر این موضوع پرداختند . پس از وقفه ای زمانی تحقیقات ادامه پیدا کرد و دانشمندان نتیجه ی پژوهش های خود اعلام کردند . آن ها اعلام کردند جوانان برای کشیدن قلیون به قهوه خانه نمی روند آن ها می روند که قلیون بکشند ! شاید این جمله کمی مبهم باشد اما با بررسی کنش متقابل نمادین به فهم آن می توان دست یافت !‌ دانشمندان اجتماعی اعلام کردند که افراد اصولا به یک کنش نمادین می پردازند و هدف قلیون کشیدنشان هدفی صرفا فرعی است . جوانان به دنبال بستری برای باهم بودن ، تبادل اطلاعات ، دستاوردها ، تجربه ی هیجانات ، ریسک ها ، موفقیت ها ، شکست ها ، ارزوها هستند که تنها بستر موجود برای این اتفاق شایسته متاسفانه بدلیل کمبود مراکز مناسب رفاهی در کشورما فقط قهوه خانه هاست !!! جوانان نیاز به یک بازه ی زمانی هستند که به طرح دیدگاه های خود بپردازند و این مساله در پس زمینه ی ناخوداگاه ذهنی آن هاست !!! شاهدی بر این مدعا این است که کمتر کسی دیده می شود تنها به قهوه خانه برود و معمولا جمع های چند نفری می روند ! البته حلقه زدن ها با دود و .... نیز چاشنی این مقوله است ولی هدف اصلی نیست ! مثال خارجی نیز در این خصوص است و آن قهوه ی صبحگاهی فرانسوی هاست. دراروپا معروف است که فرانسوی بدون قهوه صبحگاهی ، بلژیکی بدون شراب ویژه و... صبح خود را آغاز نمی کند ( گیدنز ) . این به این معنا نیست که فرانسوی می خواهد قهوه بخورد این به این معناست که فرانسوی باید قهوه بخورد تا مفهوم شروع کار برایش نهادینه شود . او قهوه را از این باب می خورد که می خواهد به شروعی دوباره معنا دهد و خود را آماده کند . این کار کاری نمادین است برای شروع یک روز جدید مانند بسم اللهی که ما در آغاز هر کاری می گوییم ( توضیح دارد) . قلیون کشیدن هم کنش متقابل نمادینی است نه از آن جهت که قلیون می کشیم بلکه از آنجهت که به یک گفتمام و کنش متقابل بستر ، وجود و مشروعیت می بخشیم !

اولویت های رفاهی

جامعه ی بسیار عجیبی داریم !‌ محل های تفریح ، عبادی ، سیاسی ، فرهنگی ، پزشکی ، آموزشی و... بسیار درهم برهم شده و جای هیچ چیز مشخص نیست ! باید اذعان داشت که جوانان ما بر خلاف سایر کشورها گزینه هایی برای رفاه و تفریح پیش روی ندارند و همه ی گزنیه های معدود نیز کاذب است . مسئولین ما برای جوانان حق انتخاب قائل نشدند و احساس می کنند با احداث یک ورزشگاه مجهز با قیمت های سرسام آور برای جوانان اهمیت قائل شده و برای آن ها تفریح مهیا کردند!‌ واقعا به کجا می رویم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

نوبل صلح برای اوباما

 

نوبل صلح برای اوباما !

اما و اگرهایی درباره ی یک خبر

این روزها خبر اعطای جایزه ی ارزشمند صلح نوبل به اوباما ، سرو صداهای زیادی برپا کرد طوریکه کاخ سفید مجبور شد رابرت گیتس را نیمه های شب به پای میز سخنگویی بکشاند تا کمی توضیح دهد !‌ خبر خیلی عجیبی بود و حتی رسانه های آمریکایی هم بیش از حد معمول به آن پرداختند ! فاکس نیوز ، بنگاه سخن پراکنی واشنگتن که وابسته به راست های افراطی کنگره است در گزارشی این کار را احمقانه و غیر قابل قبول توصیف کرد و طوریکه آن را سیاسی نامید !!!!‌فاکس اشاره داشت که زمان معرفی نامزدهای صلح نوبل در ماه فوریه بوده ولی اوباما در فوریه هنوز رییس جمهور نشده بود !!! بهرحال رسانه های ماهم که معمول است چه موضعی می گیرند . صرف نظر از تمامی موارد فوق اتفاقا من کاملا موافق اعطای چنین لقبی به اوباما هستم و حتی عقیده دارم این مراسم باید با شکوه بیشتری برگزار می شد !‌

قبل از اینکه دلایلم را در این خصوص ذکر کنم دوست دارم برای قضاوت بهتر و فارغ از هرگونه اظهار نظر  هدفداری به اولین پیام اوباما در این خصوص توجه کنید که وزارت خارجه آمریکا منتشر کرده - همین دیروز :

اکتبر 2009

سخنان  اوباما به مناسبت تعلق گرفتن جایزۀ صلح نوبل به او

 

 

آغاز رونوشت

کاخ سفید

 دفتر وزیر مطبوعات

__________________________________________________________________

برای انتشار فوری                                                                           9 اکتبر 2009

 

                                                                                                          

سخنان پرزیدنت اوباما به مناسبت تعلق گرفتن جایزۀ صلح نوبل به او

 

ساعت 11: 16 به وقت شرق آمریکا

 

رئیس جمهوری: صبح بخیر. خوب، انتظار نداشتم که امروز صبح این طور از خواب بیدار شوم. بعد از این که خبر را دریافت کردم، مالیا داخل شد و گفت، "پدر برندۀ جایزۀ صلح نوبل شدی، و روز تولد "بو" [سگ دختران رئیس جمهوری] است. و بعد ساشا افزود، "و گذشته از این، ما یک آخر هفتۀ سه روزه در پیش دارایم که دارد می رسید." پس خوب است که بچه ها چیز ها را در مد نظر داشته باشند.

 

من هم غافلگیر شده ام و هم به طرز عمیقی احساس فروتنی می کنم. بگذارید به روشنی بگویم. من این جایزه  را به عنوان قدردانی از دستاوردهای خودم نمی دانم، بلکه بیشتر آن را به منزلۀ تأیید رهبری ایالات متحده به نمایندگی از از آرمانهای همۀ کشورها تلقی می کنم. 

 

صادقانه می گویم، من خود را شایستۀ این که در کنار چنان شمار بسیاری از چهره های تحول آفرین که افتحار دریافت این جایزه را داشته اند، مردان و زنانی که  ازطریق شجاعتشان در پیگیری صلح به من و به تمامی جهان  الهام بخشیده اند، نمی دانم.

 

اما این را هم می دانم که این جایزه بازتابی از جهانی است که آن مردان و زنان و همۀ آمریکاییان می خواهند بسازند – جهانی که به نوید اسناد بنیانگذارندۀ ما جان می بخشد. و من آگاهم که در سراسر تاریخ، جایزۀ صلح نوبل برای قدردانی از از دستاورد مشخصی اعطا نشده است؛ این جایزه به عنوان وسیله ای برای تحرک بخشیدن به مجموعه ای از آرمانها به کار رفته است. و به همین سبب من این جایزه را به منزلۀ دعوتی به عمل، فراخوانی خطاب به همۀ کشورها برای رویارویی با چالش های قرن بیست و یکم، خواهم پذیرفت. 

 

هیچ رهبر یا هیچ کشوری بتنهایی نمی تواند به مقابله با این چالش ها برخیزد. به همین سبب دولت من کوشیده است تا عصر تازه ای ازتعامل را که در آن کشورها باید برای دنیایی که ما در جستجویش هستیم مسؤلیت بپذیرند، برقرارسازد. ما نمی توانیم دنیایی را که در آن سلاح های هسته ای به کشورهای بیشتری گسترش می یابند و وحشت از نابودی اتمی مردم بیشتری را به مخاطره می اندازد تحمل کنیم. و به همین دلیل است که ما برداشتن گامهای عملی را در جستجوی دنیایی بدون سلاح های هسته ای آغاز کرده ایم، زیرا همۀ کشورها از حق پیگیری نیروی مسالمت آمیز هسته ای برخوردارند، ولی همۀ کشورهای دارای این مسؤلیت هم هستند که نشان دهند مقاصدشان صلح آمیز است.

 

ما نمی توانیم تهدید فزاینده را از ناحیۀ تغییرات جوی را که می تواند به جهانی که ما برای فرزندان خود باقی می گذاریم آسیب همیشگی برساند – به جنگ وستیز و قحطی دامن زند، کرانه های مارا ویران و شهرمان را از سکنه تهی سازد، بپذیریم. به همین سبب، همۀ کشورها اکنون باید سهم خود را در مسؤلیت برای ایجاد تحول در نحوۀ استفادۀ ما ازانرژی بپذیرند. 

 

ما نمی توانیم اجازه دهیم که اختلافات میان ملتها مُعرف نحوۀ نگرش ما به یکدیگر باشد، به همین سبب ما باید آغاز تازه ای را میان مردمی که به آیین ها و نژادهای گوناگون تعلق دارند، بر اساس منافع و احترام متقابل، پیگیری کنیم.  

 

و همۀ ما باید سهم خود را برای فیصله دادن به جنگ و ستیز هایی  که چنین رنج ها و دشواریهایی را طی سالیان دراز موجب شده اند ادا کنیم، و و این کوشش باید تعهد تزلزل ناپذیری را شامل باشد که سرانجام به حقوق همۀ اسراییلی ها و همۀ فلسطینی ها برای زیستن در صلح و امنیت در کشورهای خود جامۀ عمل بپوشاند. 

 

ما نمی توانیم جهانی را بپذیریم که در آن مردم بیشتری از فرصت و منزلتی که همگان آرزویش را دارند محروم باشند – توانایی برخورداری ازآموزش و زندگی آبرومندانه، برخورداری از امنیت که شما مجبور نباشید از بابت بیماری یا خشونت بدون امید به آینده، در بیم زندگی کنید.

 

 

و حتی درحالی که در تلاش پیگیری جهانی هستیم که در آن مناقشات به طرز مسالمت آمیز فیصله یافته و رفاه به طرز وسیعی قسمت شده باشد، باید با جهان به گونه ای که ما امروز آن را می شناسیم به چالش برخیزیم .من فرمانده کل قوا در کشوری هستم که مسؤل پایان دادن به یک جنگ است و برای مقابله با یک دشمن بی رحم که به طور مستقیم مردم آمریکا و متحدان ما را تهدید می کند به تلاش مشغول است. من این رانیز می دانم که ما در حال دست و پنجه نرم کردن با آثار  بحران اقتصادی هستیم که سبب شده تا میلیون ها آمریکایی درجستجوی کار باشند. این نگرانی ها است که من هر روز به نمایندگی از سوی مردم آمریکا با آنها روبرو هستم.

 

برخی از کارهایی که در پیش روی ماست در دوران ریاست جمهوری من به اتمام نخواهند رسید. برخی مانند حذف سلاح های هسته ای ممکن است در دوران زندگی من تکمیل نشوند. ولی من می دانم با این چالش ها، چنانچه اذعان شود که یک شخص یا یک کشور به تنهایی از عهدۀ رویارویی با آنها بر نخواهد  آمد، می توان به مقابله برخاست.  این جایزه به سادگی با کوشش های دولت من در ارتباط نیست -- بلکه به کوشش های دلیرانۀ مردم سراسر دنیا مربوط می شود.

 

به همین سبب این جایزه باید با هرکسی که برای عدالت و منزلت انسانی– برای زن جوانی که به خاطر رساندن صدای حق طلبانۀ خود حتی در برابر ضرب و جرح و گلوله با سکوت در خیابانها راهپیمایی می کند؛ برای رهبری که در خانه خود زندانی است زیرا حاضر نیست از تعهدش به دموکراسی دست بردارد؛ برای سربازی که ازطریق گشتهای پیاپی خدمت به خاطر کسی در آن سوی دنیا فداکاری می کند؛ و برای همۀ زنان و مردانی از سراسر جهان که امنیت و آزادی خود و گاه جان خود را در راه آرمان صلح فدا می کنند- می کوشد، تقیسم شود. 

 

آرمان امریکا همواره همین بوده است. به همین سبب نگاه دنیا همشه به سوی آمریکا دوخته شده است. و به همین سب است که من معتقدم آمریکا رهبری را ادامه خواهد داد.

بسیار از شما سپاسگزرام.

پایان

 

ساعت 11:22 به وقت شرق آمریکا  

پایان رونوشت

 

راستش رو بخواین اگر هزار نفر از صلح بگن انقدر ارزش نداره که رییس جمهور آمریکا بگه !‌حالا اینجا نمی دونم هی بگید دروغه یا فیلمه یا ... بهرحال گوانتانامو بسته شد و .... اینها گام های کوچکی برای صلحه ولی لازمه . البته این کار یه خوبیه دیگه هم داره که اوباما اگرهم صلح طلب نباشه مجبور شه صلح طلب بشه و...                         دلایلم عوامانه بود ؟؟؟؟

 

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تصویر

تصاویر - منتخب

قصد داشتم یه چند وقت ، هیچ پستی نزارم تا حق نیچه خوب ادا بشه ولی این دو سه تا عکس توجهم رو جلب کرد بخاطرهمین گفتم بزارم دیگه !‌ تا تفقه کنید ! تدبر کنید !‌تامل کنید !!! راستی هر عکس چند تا عنوان داره که دمکراسی ایجاب می کنه تا خودتون عنوان رو انتخاب کنید !‌

درختی انسان نما - تروخدا اینو ببین - زنونه و...

درختی انسان نما 1( البته لخت )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یسبح ما فی السموات و الارض ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هذا من فضل عبد ربی ....  یا پیوند سنت و مدرنیته !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هذا من فضل ربی !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جامعه شناسی سازمانی

ظهور کارکنان کاتالوگی ... راهی بسوی دمکراسی سازمانی

یکی از الگوهای نوین دمکراسی سازمانی امروز ،مدل ژاپنی آن است که نوید ظهور کارمندان کاتالوگی را داده که دیگر خبری از مدل های قدیمی و کهنه ی ماکس وبر در خصوص اقتدار سازمان ، سلسله مراتب و بروکراسی کوتوله های اداری نیست . امروزه جامعه شناسی سازمانی ژاپنی کارکنان و مدیران را به کاتالوگی از توانمندیها ، مهارت ها و استعدادها تعریف می کند که پس از طی دوره ای از مهارت های سازمانی و public در قسمت های مختلف دوایر در دوره های زمانی مشخص به فعالیت می پردازد و سعی در بروز استعدادهای خود می نماید . البته افزایش بهره وری را نیز نباید فراموش کرد. بهرحال فرایند دمکراتیزاسیون اجتماعی این بار سازمان ها را نیز در می نوردد و هر روز وظیفه ی خود را مبارزه با شیوه های کهنه ی اداری می داند . شغل مادام العمر تمام شد و افراد آزادانه می توانند مهارت های خود را بیازمایند و شغلی متحرک داشته باشند 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

 

 

تندیسی از مسیح در سواحل سائولو پائولو - زیبا

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

 

دشواری یک انتخاب...

واقعا بعضی موقع ها تصمیم گیری بسیار سخت می شه و بعضا برای یه انتخاب چه دردسرهایی که آدم متوجهش نمی شه !‌ولی بواقع همونطور که گیدنز و اولریش بک   می گن هویت های امروز در این جامعه ی متجدد دستخوش بحران های بسیاریه ولی نکته ای که باید توجه کرد اینه که با اینکه دوره ی فعلی دوره ی بیم و خطر احتمالی برای هویت هاست ولی نباید فراموش کرد که امیدهای بسیاری را نیز ایجاد کرده ! شاید مدرنیته زایش یک تراژدی در سطوح زندگی باشه ولی پیامدهای مثبت و همه گیر اون رو هم نباید فراموش کرد . هویت های امروز سراسر اضطراب تشویش و دگرگونی اند و شاید بشه هویت های کاتولوگی رو که متناسب با موقعیت ها واکنش های خاصی را نیز بروز می دهند ، پیشنهاد کرد. من قصد داشتم در این مدت از آشنایی با یک عزیز یک دوست فهیم و با خردم ( م ح ش )صحبت کنم از بحران هویت تا ؛ پشمالوهای بورژوازی ، الیتیسم ، جامعه شناسی پلورالیستی ، ارتباط معطوف به سرمایه ، معرفت ، اصول ارتباطات عمومی ، بیماری جامعه تا اخلاقیات نیچه و ...... خیلی موضوع ها حتی سفرم به اصفهان و ... نهایتا تجربه های ناب ارتباطی ! ولی دستم به قلم نمی آد .  این روزها البته دغدغه هایی هم دارم که زبانم اجازه ی بیانش را نمی دهد ! بهتره که به دوردست هم نگاه کنیم .. شاید امیدی باشه ! که قطعا هست !

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

لحظه نگار

در این لحظه در میان مه دودهایی سیر می کنم که توان دیدن را از من گرفته ولی با این وجود چون بارها و بارها ایمان به سرزمین رویاهای رئال داشتم می توانم تصور روزهای خوب را داشته باشم ولی این راهی کوتاه اما طولانی را می طلبد !‌ اطرافم انسان هایی را می بینم که شاید به قول هابز گرگ یکدیگر باشند ! چه تراژدی غمباری ! تک تک وجودم میل به عشقی است که شاید وهمی بیش نباشد اما همین برای یک زندگی لازم است . راستی می دونم دارم چرت و پرت می گم ولی واقعا احساس سردی می کنم چون دنبال یک امید تازه می گردم البته در کتاب تجدد و تشخص گیدنز !!!  حال نوشتن رو هم ندارم !

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

گذر از مرزهای خوب بودن ....

اما و اگرهایی برای دموکراتیزاسیون فردی !

گذر از مرزهای خوب بودن ...

این روزها یه مسأله ی مهمی ذهنم رو حسابی مشغول به خودش کرده و جالب تر اینکه یه جورایی خودم هم بهش دچار شدم اما احساس می کنم یه جورایی لازمه و یا حیاتیه !‌

هر روز هزارتا مقاله ، هزارتا سخنرانی و شاید بیش از یک میلیارد بار لفظ دمکراسی و لیبرالیسم تو زبونا تکرار می شه ( گالوپ 2009) ولی چرا کشورهای جهان سومی مثل ما هیچ وقت نمی تونن دمکراسی به معنای واقعی کلمه رو بچشن ؟‌!!‌واقعا دمکراسی منوط به فقط سیاست نمی شه و تو خیلی از زمینه هایی که حتی فکرش رو هم نمی شه کرد باید دمکراسی حاکم باشه ! شاید معدودی از روشنفکران و نظریه پردازان به این مهم اشاره کرده باشند که ابتدایی ترین چیز برای شیوع دمکراسی شاید اینه که افراد اون جامعه اولش خودشون دمکرات بشن !‌مگه می شه جامعه ای دمکرات باشه ولی اعضای تشکیل دهندش نه !!!‌ این بر  می گرده به روانشناسی اجتماعی و اینکه افراد باید خودشونو برای یک انقلاب درونی دمکراتیک آماده کنن !‌ همه ی ما به مثابه خودمون یک دیکتاتور کوچیک و گمنامیم که حالا از شانسمون مجال ظهور و بروز تو تاریخ پیدا نکردیم وگرنه الان فحشایی که به هیتلر می دادن رو به ما می دادن ! همه تو خودشون یه جورایی قید وبند دارن !‌آزادی معنا نداره‌ !‌ خودشونو درگیر سنت ها و محدودیت های بدون توجیه می بینن ولی چاره ای جز فرمانبرداری از اونا رو نمی بینن ! شاید اینایی که هر روز دم از دمکراسی می زنن خودشون بزرگترین سرکوبگران درونی دمکراسی اند . البته این قصه سر دراز داره و مشکلات مربوط به خودش . ولی نباید فراموشش کرد راستش همین الان هزارتا چیز به نظر می رسه که قطعا این روزها اونارو مقاله می کنم . ولی الان حال گفتنش رو ندارم .... 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تامل

فرصتی برای نمایش  !!!

تحلیلی جامعه شناختی بر ماهیت نمایشگاه امسال قرآن کریم

خوشبختانه امسال بواسطه ی فعالیت نوجویانه و داوطلبانه دوست عزیزم محمد حسین ش در نمایشگاه امسال قرآن کریم واقع در مصلای تهران ، توانستم چند روزی در این نمایشگاه پر برکت حضور پیدا کنم و با دیدی جامعه شناختی به بررسی عینی و انتزاعی آن چه قرار است بواسطه برپایی نمایشگاه بدست بیاید بپردازم ! نمایشگاه امسال نقاط مثبتی هم از لحاظ ساختاری و هم از لحاظ کیفی داشت ؛ مانند مکان جدید مجهز به سیستم تهویه مناسب هوا ، پارتیشن های نسبتا مناسب و...  .  البته از نحوه ی روند واگذاری غرفه ها ، کارت ها و.... یا حتی نحوه ی برخورد با مسئولین غرفه ها و امکانات موجود ، بنده خبری ندارم ولی فرض را بر این می گیریم که همه چیز بر وفق مراد است . حال باید ببینیم نمایشگاه قرآن اساسا به چه دلیل برپا می شود . ان چه از درون مایه سخنان وزیر ارشاد و سایر مسئولین برگزاری بر می آید ترویج فرهنگ قرآنی و بازتولید فرهنگ قرآنی میان جوانان است و اینکه در حاشیه آن هم گوشه ای از دستاوردهای قرآنی فعالیت های صورت گرفته و .... هم به نمایش در بیاید ! . ولی سوالی که به ذهن خطور می کند اینست که آیا به اصول و قواعد ترویج مباحث فرهنگی گوشه ای توجه شده ؟؟؟ یا صرفا برپایی نمایشگاه و تبلیغات فراوان نشانه ای از گسترش فرهنگ قرآنی است ؟؟؟‌آیا بعد از این همه برگزاری چنین نمایشگاهی ، توسط همین مراکز افکارسنجی به عمل آمده و بررسی شده که چه مقدار تولید فرهنگ کردیم ؟ البته اینگونه سوالات اصولا جوابی در ایران ندارد ! چون در کشور ما اصولا همه چیز شبه واقع و در واقع کاریکاتوری از واقعیت است !‌ خوب البته نکات مثبتی هم دیده می شود مثل پاسخگویی به شبهات توسط متخصصان و معرفی مراکز علمی و تحقیقاتی ! اینها همگی بسیار عالی است اما نباید آن ها را با متن اصلی اشتباه گرفت ! بواقع نمی توان عناصر اشاعه ی فرهنگی در این نمایشگاه را بطور مستقیم مورد بررسی قرار داد ! صرف فروش کتاب های دینی ( که معمولا در هر خانه ای یافت می شود ) یا کتب عرفانی و فقهی که معمولا متناسب با بافت عمومی مخاطب نمایشگاه نیست و یا کتبی که با عناوین ترسناک ( البته خنده دارش ) مثل قبر و قیامت و... که اساسا در شان نمایشگاه نیست ! هیچگاه نقش تولید فرهنگی را نمی تواند بر عهده بگیرد . حضور جوانان چشمگیر و جای بسی خوشحالی است ولی ایا حیف نیست که در چنین شرایطی که جوانان بواسطه ی این ماه به چنین نمایشگاهی قدم می گزارند هیچ برنامه ی هدفمند و علمی برای ترویج فرهنگ قرانی صورت نپذیرد!؟ باب باز است اما داخل ... هیچ!  اصولا تولید و بازتولید فرهنگی در چنین نمایشگاه هایی همزمان با مشارکت فعال مخاطب و غرفه ، تناسب سازی نیاز و بافت عمومی مخاطب با محصولات و.... تعریف می شود که در حداقل زمان بازدید ، مخاطب بتواند اطلاعات فرهنگی و علمی را بطور مختصر و مفید از مسئولین غرفه کسب کند ! باز هم می گویم که این نمایشگاه دستاوردهای بسیار عالی نیز دارد اما در حاشیه !.

بهرحال سعی دارم بتوانم ابتدا شناختی نسبت به عوامل موثر در تولید فرهنگی و همچنین به سنجشی از میزان تولید فرهنگی در این نمایشگاه دست پیدا کنم و .... ادامه دارد

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

 

سیاست گذاری فرهنگی در کشورهای مختلف جهان

ارائه برنامه ها و سیاست های فرهنگی کشورهای 5 قاره جهان برای استفاده محققان

سیاست گذاری فرهنگی امروزه یکی از مهمترین ارکان توسعه ی پایدار در کشورهای جهان است . آن طوری که فقط بطور مثال در ایالات متحده آمریکا که اساس تفکر فرهنگی اش مبتنی بر پلورالیسم فرهنگی و تنوع گرایی است بیش از صدها مرکز و اتاق فکر فرهنگی - اجتماعی مشغول تحقیق و مشاوره علمی به کاخ سفید و رییس جمهور این کشور هستند . بنا به قول کارشناسان فرهنگی ، سیاست گذاری فرهنگی زمانی نتیجه ی مورد دلخواه و ایده آل را می دهد که سازگار و مناسب با نیازها و بافت اجتماعی - تاریخی هر جامعه باشد . لذا محققان بیش از اینکه به تئوری سازی در این باب بپردازند سعی خود را معطوف به برنامه ریزی ، شناخت تاریخی و عملیاتی سازی پروژه ها می کنند . صدها اتاق فکر بطور شبانه روزی به آزمایش و خطا در خصوص بازدهی سیاست های فرهنگی پرداخته و سعی می نمایند بطور پلکانی به اجرا در بیاورند . باید توجه داشت که متاسفانه در کشور ما که داعیه ی فرهنگیش گوش فلک رو هم کر کرده و دائما دم از 7000 سال و 2500 سال و 1400 سال و 1388 سال و دوران اسلامی و زتشتی و.... زده می شود یک برنامه ی متناسب و هدفمند فرهنگی در کشور بنا نشده و اگر بوده جز گزارش دهی بیهوده و شعاری و اتوپیایی سازمانی چیزی نبوده ! با وجود بیش از چندین نهاد متولی فرهنگ از جمله : وزارت ارشاد ،شورایعالی انقلاب فرهنگی ، سازمان تبلیغات ، اداره تبلیغات ، سازمان تقریب ، سازمان فرهنگ و ارتباطات ، صدا و سیما ، حوزه های علمیه ، آموزش و پرورش ، وزارت علوم و چندین دانشگاه و دانشکده چرا پیرشفت در مباحث فرهنگی دیده نمی شود و ما اینگونه در رویاییم ؟؟؟؟ جواب این سوال بسیار سخت و نیازمند ساعت ها بحث علمی است ولی برای استفاده شما عزیزان تعدادی از برنامه ها و سیاست های فرهنگی کشورهای جهان را در اختیارتان می گذارم تا بفهیم دنیا کجاست و ما کجاییم !!!!

 البته در پست های آینده ( به محض تکمیل شدن و بروز رسانی)!

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

 

به بهانه آغاز ماه مبارک رمضان

یک نکته!

در این ماه پر برکت که سرتاسر نماد عشق و میل آزادانه به پروردگار ، متاسفانه شاهد تعرض به فرهنگ ، انسانیت ، نگرش و حقوق آزاد مردم هستیم که به بهانه ماه رمضان صورت می گیرد . جلوگیری از کار و کاسبی صدها  رستوران با صدها  کارگر فقیر و محتاج در طول روز ! برخورد با کسانی که هیچ علاقه ای به روزه گرفتن ندارند ! و... واقعا این نوع برخورد در جای دیگر دنیا سراغ دارد ؟ چرا ؟ واقعا هیچ توجیهی وجود ندارد و باید فکری دیگر کرد . یکی دیگر از معضلات این ماه افزایش جمود عقلی و دین زدگی است که .... دوست ندارم دیگر در این مورد حرفی بزنم !!!!

 

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

آینده

انتخاب کابنیه ی جدید !!!

نکته ( این پست به هیچ عنوان سیاسی نیست و صرفا تحلیلی است از جامعه شناسی سیاسی)!!!

" کابینه ی جدید با کابینه ی قبل کاملا متفاوت است " ، " کابینه ی جدید کابینه ی نخبگان" ، " اعضای کابینه اهل نوآوری اند " ، " کابینه ی جدید کاملا برنامه دارند" و... اینها نمونه ای از صدها عنوان تیتری است که امروزه در روزنامه ها می خوانیم و در آینده هم همینطور ! تا بحال با خودتون فکر کردید با این توصیفات چرا پس هیچ تغییری حاصل نمی شه ؟؟؟ تا حالا بیش از ده ها وزیر ایران به خود دیده ولی چرا هیچ پیشرفتی ندیدیم ؟ باید واقع بین بود و درک کرد که چهارتا بخشنامه و 50 هزار تومن حقوق بیشتر که پیشرفت نیست ؟!!! به نظر من این آدما نیستند که باید تغییر کنند باید این طرز فکر پوچ و بی خود که سالیان سال باعث بدبختی مردم شده عوض بشه !!! وگرنه وقتی وزیر می آد تو اتاقش از وقت نمازش گرفته تا مهمترین تصمیماتشو باید از هزارتا فیلتر مخفی و غیر مخفی و این حاج آقا و اون جاج آقا بگذرونه آخرش هم اینو بشنوه که به مصلحت نیست !!! موسیقی به کل از سیستم کاری حذفه چون یه عالمی توی قم یه بار گفته که ای کاش بمیرم و موسیقی تو کار مردم نیاد !!! مشکل این وزیر و اون وزیر نیست چون همشون یه طرز فکر دارن و کسی مستقل از دین و سیاست و ایدئولوژی اصلا فکر کردن بلد نیست !!! ادامه دارد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

یک سوال ، یک تامل !!

چرا .... ؟

یکی از سوالاتی که همواره ذهن من رو به عنوان یک جامعه شناس به خودش مشغول می کنه اینه که انسان و در مقام انسان بودنش چه اولویتی در سیاست گذاری های ملی و حاکمیتی ما داره ؟ اصولا ارزش انسان در کشور ما چقدره ؟ چقدر مسئولین ما به انسان و روابط انسانی اهمیت می دن ؟ چقدر برای ما که انسان هستیم انسان قائلند ؟ چرا آستانه تحمل مسئولین و مردم انقدر کم شده و براحتی کشوری که دم از اسلام و تاریخ 7000 ساله میزنه ، بویی از فرهنگ نبرده و چند دهه نفر در وقایع اخیر کشته می شوند ؟ آیا تاکنون متوجه این نکته شده اید که چرا مثلا در سوییس وقتی یک نفر کشته می شه اینقدر سرو صدا براه می افته ولی تو عراق و ایران و.... روزانه صدها نفر و بدلایل غیر انسانی کشته می شوند ولی کک کسی هم نمی گزد ؟‌ چرا آستانه تحمل ما انقدر کم شده که با کوچکترین خطای رانندگی ، امکان مرگ بخاطر دعوا رو هم بشه پیش بینی کرد ! چرا پدر پسرش را می کشد و انقدر ارزش و حرمت همدیگر را در کار ، زندگی و... کوچک می شماریم ؟ این بود آن ندای رستم دستان و یا حتی پیر جماران !!!؟؟؟ واقعا در کجا زندگی می کنیم ؟ در مهد تمدن و پیشرفت ؟؟؟ به کی ایراد می گیریم که بویی از آزادی و پیشرفت رو اصلا درک نکردیم ! چه برسد به اینکه حتی تجربه کنیم ؟؟؟ هر روز شعار ، هر روز دین زدگی ! هر روز پز روشنفکری ! هر روز بروکراسی ! هر روز بی رمقی ! هر روز زجر ! هر روز عقب افتادگی و هرررررررررررر روز تکریم ارباب رجوع !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا جای تاسف داره که اینگونست ؟ می خواستم تو این پست درباره فرهنگ و بایسته های آن صحبت کنم ولی بعد با خودم گفتم کدوم فرهنگ جز یه مشت حرف مزخرف !!! سارا شریعتی عزیز حرف خوبی می زنه و میگه روشنفکران عصا کشه مردم علیل نیستند ! نمی خوام به کسی توهین کنم چون تو مملکت ما انقدر به مردم و اساسا انسان توجه می شه که هیشکی نمی تونه انتقاد کنه ! عجبم از اینکه چرا هیشکی هیچی نمی گه ؟؟؟‌ چرا کسی از حق خودش دففاع نمی کنه ؟ چرا اعلام نگرانی اینقدر هزینه داره ؟‌ چرا انقدر از القاب بی محتوا استفاده می کنیم که آخرش کردان در بیاد ؟ چرا اینقدر دین زدگی و جمود !!! والا بخدا دین و مدرنتیه یک روح اند در دو بدن ! چرا انقدر مساله رو پیچیده می کنیم ؟‌چون می خوایم هی حرف بزنیم و پز روشنفکری بیایم !!!‌ این قضیه مشاور جوان خوبه ولی نه بین هزار تا پیر مرد !!! مشاوره جوان به جوان بودنش نیست به داشتن ذهن جوونه ! چه بسا یه جوونی رو بیارن که ذهنش پیر باشه و اونوقت پدر جوونا رو در بیاره !!! خدا رحم کنه به آینده این جوونا ! البته مملکت ما مملکت گل و سمبله و توی این هیچ حرفی نیست ولی آخر چرا ....

نمی دونم . شما می دونید ؟

 

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

کنکاش ( 1)

دور بی پایان - در تقابل سنّت و مدرنیته!

انتشار سریالی تقابل دیدگاه های متفکرین ، اندر چالش دیرین سنتگرایان و تجددگرایان

شاید اگر تمامی مطالب این وبلاگ را به یک سو نهیم و در سویی دیگر فقط به بررسی تقابل سنت و مدرنتیه ( البته اگر تقابل باشد) بپردازیم ، کار عبثی نکرده ایم! جامعه شناسان ، متفکرین ، فیلسوفان ، نظریه پردازان ، روشنفکران ، سیاسیون و مردم کوچه و بازار سالیان سال است می کوشند که یا سنت را از مدرنیته دور کنند یا مدرنیته را از سنت و یا اگر شد جمع بین این دو !!! شاید همین تقابل نگرش بود که روحانیون انقلابی ایران را به دو سو جدا کرد و روحانیت مبارز و روحانیون مبارز نامید ! همین تقابل بود که سروش را روانه آمریکا و ازغدی را وارد شورایعالی انقلاب فرهنگی ساخت ! همین تقابل بود که کچوئیان را به دانشگاه تهران و محقق داماد را به قم  و هزاران ریش را سفید و هزاران ریش را سه تیغ کرد !!! البته این داستان سر دراز دارد و شاید رسیدن به یک معنای مشترک از این روند خیلی سودمند تر از حل آن ، حال به یکی از سه گزینه ی مذکور  ، باشد ! به قول گیدنز ، مدرنیته واقعیتی است که گذر از آن امکان پذیر نیست و سنت هم نباید فراموش شود ! . متفکرین ما به کجا می روند؟ ساعت ها سخنرانی ، هزاران مقاله و تلاش ها بسیار ، چرا تاکنون نتیجه ای در بر نداشته ؟‌ حداقل جواب این سوال تا حدی برای حضرات آیات متفکر روشن است و آن عدم دست یابی به تعریفی با حداقل عناصر مشترک از هر یک از مفاهیم سنت و مدرنتیه است !

در این نوشتار سریالی قصد داریم با مشاهده نحله های فکری و گفتارهای بزرگان عرصه ی سنت و مدرنتیه ، نهایتا در آینده به یک جمع بندی از مجموعه ی آراء و اندیشه هایی از این حیث رسیده و منتظر آن روزی باشیم که بالاخزه تکلیف سنت و مدرنیته روشن شود !!!

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

نقد (1)

مدرنیته دوّم - جامعه ی مخاطره آمیز (کوتاه)

گفتاری از اولریش بک و گیدنز در نقد پست مدرنیسم

اولریش بک بر خلاف نظر پست مدرنیست ها که روزگار بعد از مدرنیته را روزگار آشوب و فقدان الگو می نامند ، آن را مدرنتیه دوم بعد از انقلاب صنعتی می داند و اعتقاد دارد جامعه ای فعلی دارای الگویی است و الگوی آن ماهیتی غیر قطعی و مخاطره آمیز دارد . آن هم نه از نوع مخاطرات طبیعی که در گذشته بلای جان آن انسان ها بوده! عدم قطعیت در امور بدین خاطر است که امروزه روز بدلیل گسترش و شیوع تکنولوژی و ابزار های مادی فرهنگ مسیرهای گوناگونی برای تصمیم گیری و انتخاب های متفاوتی می تواند وجود داشته باشد . این بیم و خطرها نه تنها قابل کنترل اند بلکه لازمه ی تکثر اند . گیدنز البته با بیان همیشگی خود که عاری از هرگونه قطعیتی است به نکات بالا مفهوم اعتماد را نیز اضافه می کند و اعتقاد دارد این بیم و خطرها در کنار یک سری قواعد کلی اعتماد اند که این باعث شروع مدرنیته دوم می شود . گیدنز اشاره می کند که مثلا رفتن زیر تیغ پزشک عدم قطعیتی است که معمولا با اعتماد همراه می شود که خود باعث موارد زیادی سلامتی و ادامه ی زندگی در این دنیای پر خطر اما با برنامه می شود ...

ادامه دارد  

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

از آنتونی گیدنز

پارادوکس دمکراسی از منظر گیدنز

آنتونی گیدنز ( شوالیه علوم اجتماعی انگلستان) که بنده نیز تا حدود زیادی در مسائل اجتماعی دیدگاه هایم متأثر از اوست در کتاب معروف جامعه شناسی خود در بحث حکومت و سیاست به بررسی دمکراسی و جایگاه فعلی و آینده آن می پردازد . وی با اشاره به فراگیر شدن دمکراسی در اغلب نقاط جهان و همچنین آغاز جنبش های دمکراتیک در جهان به این نکته نیز می پردازد که اکنون دمکراسی در پارادوکسی قرار دارد ( همانطور که پیشوای فلسفه سیاسی کارل ریمون پوپر نیز در اواسط جنگ جهانی و پس از روی کار آمدن آدولف هیتلر از طریق دموکراسی !!! برایش سوالات عمیقی اندر پارادوکس دمکراسی پدید آمد که نهایتا با خوش فکری وی بحث نهادهای دمکراتیک منهای رای اکثریت پدید آمد ) . گیدنز راسا به این نکته اشاره می کند که چرا با وجود همه گیر شدن دمکراسی ، نظرسنجی ها و شواهد عینی از افزایش رو به رشد ناخرسندی مردم غرب از حکومت های دمکراتیک حکایت می کند . و مردم در غرب همه روزه و تحت عناوین گوناگونی به مخالفت با این مدل حکومت نهایی بشر می پردازند . این سوال شاید ذهن اغلب لیبرال دمکرات های جوان را به خود مشغول دارد ولی نکته ای که گیدنز در پاسخ آن مطرح می کند به نحوی شفاف به تبیین موضوع از منظری دیگر می پردازد . گیدنز اعتقاد دارد این سطح بالای ناخرسندی به مدل حکومت دمکراتیک بر نمی گردد بلکه به بازیگران سیاسی آن باز می گردد . گیدنز جواب مشکل را با اشاره به جمله معروف جامعه شناس آمریکایی دانیل بل باز می گوید که ( دولت های ملی بیش از آن کوچک شده اند که بتوانند مسائل بزرگ را حل کنند ) آنقدر موسسات و تصمیم گیران فرا ملیتی وارد عرصه سیاست و اقتصاد شده اند و منافع را به سود خود می چرخانند که فرصتی برای حل معضلات طبقات اجتماعی مردم غرب توسط سیاستمداران باقی نمی ماند . مثلا یک شرکت بزرگ فراملیتی ناگاه تمامی کارگرانت انگلیسی خود را اخراج می کند و دولت ها نیز کاری نمی توانند بکنند . بدین خاطر مردم از دست این دولت ها بدلیل کاهش سطح حاکمیتیشان ناراضی می شوند .ولی مردم غرب به کررات و در مناسبت های گوناگون به جهان اعلام کرده اند که همواره نیز دمکراسی را برترین شکل حکومت می دانند اما به بازیگران آت اعتماد ندارند یعنی احساس می کنند آن ها نیز به اندازه ی کافی دمکرات نشده اند تا بتوانند در دمکراسی ایفا نقش کنند . گیدنز اعتقاد دارد که جریان آزاد اطلاعات که پشت پرده ی سیاسیون اروپا را لو داد زمینه ساز اینگونه نگرانی هاست . در همان زمان این جریان آزاد نیز باعث به چالش کشیدن دولت های اقتدار طلب شده که این از مواهب دمکراسی است !!! مردم در غرب گرایش خود به لیبرال دمکراسی را از طریق نه عضویت در احزاب بلکه از طریق چانه زنی از پایین و در قوالبی چون ان جی اوهای مدنی محیط زیست ، حقوق حیوانات ، حقوق زنان ، حقوق بشر ، حقوق کارگران ، اتحادیه های صنفی و.....

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

نقد دو دیدگاه

حوزه ی عمومی و رسانه

اختلاف تامپسون و هابرماس بر سر چیست ؟ ( کوتاه)

 هابرماس که خود از مبدعین واژه - مفهوم حوزه ی عمومی است عقیده دارد که رسانه ها ، امروزه بدلیل وجود شبکه های از پیش برنامه ریزی شده ی فکری و همچنین وجود سیاست بازان و دلالان سیاسی ، امکان تفکر انتقادی را از انسان سلب کرد و دیگر ما تحت تأتیر اخبار مدیریت شده هستیم نه تحلیل ذهنی هدفمند و شخصی !!! هابرماس بازگشت به حوزه های عمومی گذشته ( در قالب جدید ) مانند گسترش شبکه های اجتماعی و عمومی و همچنین گفتمان دانشگاهی و مردمی و همچنین کاهش نقش رسانه های مدیریت شده در زندگی را بصورت دقیق و علمی پیشنهاد می کند . اما بر خلاف او ، تامپسون عقیده دارد که رسانه ها ی امروزی نه تنها تفکر انتقادی را از ما سلب نمی کنند بلکه با ارائه حجم عظیمی از اطلاعات و منابع به ما در فرآیند تصمیم گیری و تحلیل کمک کرده و این قوه ی تحلیل ما را قوی تر از گذشته با اخبار تک سویه و ناقص می نماید .

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جومونگ بر تن ایران و ایرانی

جومونگ بر تن ایران و ایرانی - فرهنگ سوخته !

تصویر گویای همه ی درد فرهنگی است !!!

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تاملی بر یک اتفاق !

جومونگ یا خلا فرهنگی ؟!؟

دیروز ، استقبال گسترده مردم از بازیگر نقش سریال جومونگ با واکنش های گسترده ای از سوی رسانه ها و منابع خبری روبرو شد . طبیعی است که عموم اعضای جامعه خصوصا جوانان تمایل زیادی به دیدن مستقیم بازیگران فیلم های مورد علاقه ی خود را دارند که این بدلیل یگانگی بازیگر با نقشش و همچنین بازگویی پس زمینه ی نیازهای انسانی است که اعضای جامعه ناخودآگاه با آن همراه شده و او را به مثابه آینه ای می دانند که می توانند خود را در آن ببینند . جامعه شناسان بر این عقیده اند که اگر رسانه بتواند نقش بهینه ی خود را در آموزش و ایجاد تجربه ی زندگی ( موازی ) برای مردمان بیننده ایفا کنند ، جامعه بسوی پیشرفت و تعالی فرهنگی حرکت می کند . اما نکته ای که قابل توجه است اینست که چرا اینگونه استقبال و تحریک احساسات ؟ چرا این همه هزینه و چرا انقدر جمعیت !!! ناخداگاه ذهن رهنمون می شود به بحران خلا فرهنگی ! بحث بر این نیست که چرا جومونگ محبوبیت دارد . بحث براین است که چرا ما شخصیت های ارزشمند تاریخی ، فرهنگی و هنری مان انقدر برای جوانانمان ناشناخته و مبهم است که اینگونه به فرهنگی بسیار دور خارجی رجوع می کنیم ؟ یا شاهنامه و داستان های اساطیری ما آنقدر قوی نیستند یا ما نتوانستیم قدرت و محبوبیت آن ها را نشان دهیم ! البته این رفتار جمعی دال بر بی توجهی عمدی از سوی جوانان به این مورد نیست بلکه بازنمودی است از سیاست های ناپخته فرهنگی در کشورما !!! علمای اجتماعی بر این عقیده اند که اگر سنت ، باور ، گذشته ، تاریخ ، اساطیر و..... هر کشور که مبنای فرهنگی آن است بخواهد امروزه روز به نقش آفرینی بپردازد می بایست خود را در عین استقلال بروز کرده و همراه با تکنتولوژی و سایر ادوات فرهنگی به ایفای نقش بپردازد . ما مواد فرهنگی کاملی در اختیار داریم ولی باید روش استفاده ی خود را هم بروز کنیم .  ادامه دارد....

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

هابرماس چه می گوید ؟

جامعه ی پسا سکولار

تاملی کوتاه بر مدل تئوری جدید  هابرماس

هابرماس به شکل گیری جامعه ای اشاره می کند که برای اولین بار در غرب مدرن منهای سکولاریزم فراگیر و فارغ از اندیشه های سکولاریزاسیون شکل می گیرد . هابرماس که خود از مهمترین مدافعان مدل سکولاریزم در غرب است ، صراحتا و با استناد به مدارک و تحلیل های روز به این مدعا می رسد که فرآیند روز به رشد گرایش به دین و مذهب در اقسا نقاط عالم و شکل گیری جنبش های اجتماعی دینی و در این اواخر جریانات بنیادگرایی دینی که شواهد آن جنگ افعانستان و عراق و مناطق قبایلی پاکستان بود ( در اینجا به وجه مشترک نظر هابرماس بر بنیاد نظریه جنگ تمدن - دین هانتینگتون پی می بریم ) شواهدی است اندر نزدیکی قریب الوقوع جامعه ای منهای سکولاریزم و در مدلی متعادل تر جامعه به علاوه ی اندیشه های غیر سکولاریستی و دینی ! هابرماس پس از تشریح تئوری خویش که با استنادات فراوانی نیز همراه است  به این نکته اشاره می کند که اگر دول غربی به ثبات و دمکراتیزاسیون می اندیشند می بایست خود را برای کنار آمدن با اندیشه های دینی آماده کنند والا جمعیت رو به رشد غیر سکولار راه را برای هرگونه تعاملی خواهد بست . از این حیث بعضا دیده می شود که منهای ایالات متحده آمریکا به عنوان مذهبی ترین کشور غرب ، اروپا اکنون آمادگی خود را برای به رسمیت شناختن کرسی های دینی ( اسلام) در پارلمان های اروپایی اعلام می کند . ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جامعه شناسی پزشکی (ژنتیک)

شبیه سازی به کجا می رود ؟

این روزها خبر فروش انبوه انسان- حیوان شبیه سازی شده به نام جن پتس در اغلب رسانه های بین المللی به گوش می خورد که جای تعجب بسیار دارد . تاکنون صدها سازمان و شبکه بین المللی حمایت از انسان و انجمن های مذهبی و فلسفی تولید ایم موجود عجیب را نقض صریح قوانین انسانی و طبیعی دانسته اند و خواستار برخورد با آن اند . ولی جن پتس همچنان به فروش می رسد .

جن پتس چیست ؟

نوعی موجود عجیب که از پیوند دی ان ای انسان و خرگوش بوجود آمده که با نوعی الغای خواب زمستانی در درون بسته بندی های خاصی به فروش می رسد .جن پتس نفس می کشد و بدنش از عضله ، رگ و خون تشکیل شده . پس از بازکردن بسته بندی بعد از مدت 20 دقیقه بیدار و کم کم با شما انس می گیرد . این دستکاری ژنتیک که تاکنون مشکلی برای آن پیش نیامده ( البته تاکنون) دارای شخصیت های متفاوتی است که از آن به : آرام ، شیطون و.... اشاره کرد . این موجود عجیب طوری طراحی شده که در موقع درد نمی تواند جیغ بکشد .

این موجود سه سال عمر می کند و رشدش هم از حد جعبه فراتر نمی رود ....

چرا ساخت جن پتس ؟

شاید نیاز روانی ناشی از تنهایی در غرب و فردیت محض و یا حس کنکجاوی بشریت و یا اعلام دوباره ی اقتدار و یا آزمایش های مقدماتی ژنتیک و در اصل آن بازاریابی و سودهای سرشار هدف اصلی ساخت جن پتس در نظام سرمایه داری باشد .

عواقب غیرقابل پیش بینی دستکاری ژنتیک

محققان نیز اعلام کردند که اینگونه دستکارهای بی برنامه ی ژنتیک می تواند زمینه ساز خطرات محتمل فراوانی شود که جلوگیری از آن شاید امکان نداشته باشد مثل رشد غیر قابل کنترل اینگونه موجودات !!!

جامعه و دستکاری ژنتیک

علمای اجتماعی بر این باورند که شاید تولید اینگونه موجودات کنترل شده بحران عاطفی و تنهایی افراد را تا حدی جبران کند اما غالبا این امری مقطعی است و موجبات عمیق تر شدن این بحران را نیز فراهم می کند .

آینده

آینده بر اساس قواعد تاریخی اش قطعا از آن تکنولوژی ژنتیک است اما برنامه ریزی بین المللی و شفافیت موضوع از جمله مواردی است که می بایست دیده بان های ملل متحد به آن توجه بیشتری داشته باشند تا آینده همچنان پاک بماند .

ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تاملی اندر صادرات موسیقی ایرانی

فرصتی برای صادرات امواج !!!

تهاجم فرهنگی یا تبادل فرهنگی ؟؟؟

لطفا سنت گرایان و ناسیونالیست های افراطی نخوانند !!!

در گرگ و میش صبح امروز ، ناگاه وقتی یکی از اعضای خانواده مشغول ورزش صبح گاهی بود ، در حالت خواب و بیدار یک موسیقی سنّتی در حال پخش از تلویزیون بود که توجه مرا برای اولین بار به خود جذب کرد و متوجه این شدم که می بایست در افکار خودم در بعد موسیقی سنتی تجدید نظر کنم ! اصولا بنده از لحاظ سلیقه به هیچ عنوان به موسیقی سنتی ارادتی ندارم و اعتقاد دارم موسیقی باید همراه انسان ها رشد کند و سنت گرایی در باب موسیقی تا حدی بی معنی است! البته میلیون ها نفر شاید مخالف عقیده ی من باشند ولی در عین حال همین مخالفین نیز شاید از میان موسیقی های مدرن الکترونیک غربی و سنتی خودمان ، اولی را انتخاب کنند و اصلا به دنبال دومی نروند !!! ولی خوب این هم نوعی از خوابگردی است که ملکیان در پست قبل به آن اشاره کرده است . البته باید اذعان کنم که باید کمی در این مورد تجدید نظر طلب شوم ولی از نوع صادراتی اش !!! اصولا هرچه سبکی خاص در جامعه ای رواج پیدا کند معمولا پس از مدتی اعاضی جامعه متضاد آن سبک را مورد استقبال قرار می دهند مثلا روزی که مدرنیته عقلایی رسما افتتاح شد !! بعد از چند وقت رسما کسانی چون کانت ، نیچه و هیوم رسما به عقلانیت صرف برای شناخت مطلق هجوم بردند و پسا مدرنیزم رسما آغاز بکار کرد . یا مثلا در زمانی که مردم قرقیزستان بعد از انقلاب لاله ای ( نزدیکی شدید به آمریکا )  این روزها لحظه ای هم تحمل حضور نظامیان آمریکایی در پایگاه ماناس را ندارند !!! ، این روزها شاهد دلبستگی شدید مردم کنگو به آمریکاییم !!!یا مثال هایی دیگر در حوزه های گوناگون ....

این روزها که شاهد اوج موسیقی های( تند )متال و الکترونیک و کنسرت های چند ده هزار نفری tiesto در جرجیای آمریکا هستیم، شواهد افکارسنجی حاکی از گرایش صعودی علاقه به شنیدن موسیقی های آرام و با تنی شرقی هستیم که نمونه ای موسیقی امثال شجریان و ناظری ( که در ایالات متحده هواداران زیادی هم دارد) می تواند بسته ی صادراتی ایران به آمریکا باشد . البته می گویند که اینها چون اصیل هستند و نزدیک گرایشات فطری مورد توجه قرار گرفتند ولی این حرف ها مزخرف است . این یک اصل اجتماعی فرهنگی است که در رابطه با جامعه ی خود ما هم صادق است . انقدر در صدا و سیما موسیقی های سنتی گذاشتند که جامعه ( جوانان ) پذیرای موسیقی های غربی هستند از جمله من . که این نماد تهاجم فرهنگی نیست بلکه نماد تبادل فرهنگی است !!!

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

سنّت ، تجدد ، پسا تجدد(1) - گزارشی از یک کتاب

مصطفی ملکیان از روشنفکری می گوید ...

روشن فکری یعنی بیدار بودن میان خوابگرهای جامعه !

 

دیروز بهمراه دوست خوش ذوق و متفکرم محمد حسین که در پست های گذشته ( دیالکتیک وحدت نظر) به بررسی آراء و اندیشه هایش تا حدودی البته پرداختم به دیدن غرفه ای در نمایشگاه قرآن که وی در آن همیاری فکری می کرد رفتیم . آنجا واقعا نمودی رئال از یک کنش سطحی مکانیکی و یک کنش خلاق ارگانیکی بود . آنطور که به عینه دیدم دوتن از کارمندان موظف آن غرفه بی هیچ انگیزه و خلاقیتی و فقط بطور مکانیک به انجام وظیفه ی خود می پرداختند و این دوست عزیز ما که فعالانه ، اگاهانه و اختیار و فقط از روی علاقه اش به آن ها کمک فکری می داد بطور کاملا ارگانیک به فعالیت می پرداخت  واقعا باید این مقوله را تعمیمی داد به سراسر جامعه . آفت همبستگی مکانیک اجتماعی خللی است اندر فرآیند توسعه اجتماعی هر کشور . از مقولاتی که متاسفانه سایه ی عدم بهره وری و رشد را بر سازمان ها و مردم انداخته . از بحث اصلی دور نمانیم . در گرمای بی حد و حصر سالن به اصطلاح مدرن مصلای تهران ناگاه در غرفه ی مذکور چشمم به کتابی افتاد که در آن مجمعی از آراء متفکرینی چون رحیم پور ازغدی ، جواد لاریجانی ، ابراهیم دینانی و... در خصوص سنّت ، تجدّد و پسا تجدّد و رابطه ی آن با اسلام بود . ولی چیزی که در میان توجه مرا به خود جلب کرد وجود اسمی بود که کمتر در چنین مجامعی به ذکر وی پرداخته و بعضا او را سروش جدید می نامند !!! ( البته من برای او و افکارش احترام ویژه ای قائلم منهای نقدهای به بعض از گفتارهایش)!!! مصطفی ملکیان به سبکی که کاملا گویای احتیاطش در نگارش قسمت مربوط به خود در این کتاب بود ، به تعریف اصطلاح روشنفکر در ادبیات سیاسی و اجتماعی پرداخت و نهایتا به وظیفه روشنفکر و آفت های روشنفکری پرداخت ! ملکیان چنین می گوید : به نظر من افراد جامعه با آرائ متضاد خود از جمله افکار متفاوت ، عملکردهای متفاوت ، احساسات متفاوت به نوعی متوجه آگاهانه به اعمال و افکار خود نیستند . مردم نمی دانند کجا باید ناراحت شوند و کجا خوشحال ، کجا چه واکنشی نشان دهند و کجا چه واکنشی نشان ندهند و هزاران نا آگاهی دیگر . البته هیچ کسی نا آگاهی اش را قبول نمی کند ولی واقعیت امر چیز دیگری است ! در میان این مردم خوابگرد و جامعه ی خواب آلود کسانی باید بیدار باشند که حافظ ارزش های اصیل انسانی و بیداری ملت باشند. روشنفکر فرد بیداری است که با رصد تحولات جامع و فکر مردم ، آن ها را از خطر بیراهگی می رهاند و آن ها را نسبت به واقعیت ها بیدار می کند . روشنفکر سه وظیفه ی اصلی دارد و آن عبارتند از جلوگیری از تقلید ( البته نه به معنای اصطلاح فقهی آن) و اینکه افراد خود بیاندیشند ، جلوگیری از جمود و یکجانبه گرایی و نهایتا تساهل و تسامح و اینکه افراد خود را بجای دیگران نیز در تصمیم گیری بگذارند ! ( ملکیان شرح مفصّلی در این رابطه  ارائه می کند ) . البته آفاتی هم برای روشنفکر وجود دارد که " خود نیز به درد های بالا مبتلا شود ) !!!!

تامل : به اعتقاد من درد جامعه ای فعلی ما نه از خوابگردی مطلق مردم است بلکه از خوابگردی روشنفکرنمایانی است که کارشان لفاظی و جمله سازی بی پایانی است که این روزها اوج آن است : چون نخبه ، روشنفکر دینی ، روشنفکر سکولار و....

و جالب است یک موسسه تحلیل اجتماعی آمریکایی معتقد است در ایران توده ها معمولا جلوتر از نخبگان و روشنفکران حرکت می کنند که این نمادی از روشنفکری بی روشنفکری در جامعه ایران است .....

ملکیان در ادامه به بنیادهای تجدد و پسا تجدد می پردازد که در آینده بیشتر به آن خواهیم پرداخت

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جامعه شناسی نژاد و قومیت

کنکاشی دوباره در نظریه جدایی نژادی

اصولا جدایی نژادی از جمله نظریاتی است که در پس زمینه ی فکری روشنفکرانی است که دارای تمایلاتی قوم گرایانه در حوزه ی امور توسعه ی اجتماعی اند . اینگونه صاحب نظران در تبیین نظریه ی خویش بر این اصل تأکید دارند که همگون سازی بافت های متراکم و یا گود اجتماعی در فرآیند توسعه امری نسبی است و لذا با همین نسبیت می بایست توده ها را نیز مجزا و مستقل و در حوزه ی خودشان به غایت توسعه مدنظر رساند. حال ممکن است توده ای در فرآیند رشد خویش فقط به سطحی از پیشرفت برسد که در مقایسه با دیگر توده در نقطه ای بسیار پایین تر باشد ! تجدید نظرطلبان بر این عقیده اند که اگر فرآیند توسعه اجتماعی در قالبی public ودر حوزه هایی مجزا اجرا شود و افراد نیز خود به جایگاه متفاوت خویش مشروعیت بخشند آن وقت فرآیند توسعه تا حد زیادی به کمال رسیده است . اما مخالفین این تئوری آن را مغایر ارزش های انسانی و دمکراسی می بینند و عقیده دارند توسعه مفهومی همه گیر داشته و هیچگاه منوط به جدایی نژاد ها نمی شود . آنتونی گیدنز هم در کتاب جامعه شناسی خویش فرهنگ های متفاوت را کاملا بی ارتباط با پدیده نژاد می دانند.

ادامه دارد

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

مورچگان نا آرام

زمانی که قیصر سقوط کند ....

و آنگاه که وی از اریکه ی قدرت فرونشیند ، مورچگان آرامش خود را از دست می دهند و دیگر هیچ کلمه ای برای گفتن باقی نمی ماند . پایه های حکومت قیصر سست است اما انگار فرشته ای که بالهایش دیده نمی شود او و قدرتش را حفظ می کند . از لابه لای ابرهای تاریک قلعه ای اسرار آمیزی دیده می شود که چون قیصر بر آن حکم می راند همیشه زیبا می نماید اما او انگار قصد سقوط دارد اما سقوطی با اوج بسیار !! درها محکم به هم می خورد اما چارچوب در کماکان ثابت است و گویی با اتوریته ای خاص قیصر جدید را می طلبد . هنوز پسرک روستایی نمی داند قیصر خوب است یا بد ! تضادی عمیق وجودش را در بر می گیرد اما جوابی برای این سوال در ذهن ندارد !

وقیصر همچنان حکم می راند ....... تا نفس قیصر همچنان عظمت بخشد .

تند باد عمیقی در ذهن جاری است ولی کسی مجال حرف زدن ندارد و قیصر همچنان حکم می راند . هیچ چیز مشخص نیست ! حتی نیچه هم نمی داند !

و قیصر همچنان حکم می راند ....... تا سقوط ..... آیا سقوط ؟     پس چه ؟

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

گزارشی از یک اتفاق شایسته

بسوی آموزش و پرورش برتر ... برای شادی کودکانمان....

امروزه برهمگان ضعف آموزش و پرورش عیان است چه در بدنه ، چه در ساختار و چه در سیاست های آموزشی ! یکی از اتفاقاتی که این روزها خود به عینه شاهد آن هستم فعالیت خردمندانه و عاقلانه ی رییس جدید سازمان آموزش و پرورش شهر تهران     جناب آقای زکریا یازرلو متناسب با الگوی توسعه ی مدرن آموزشی است . گویی وی در عین یگانگی با نظام رسمی حاکم جدایی پاردوکسیکالی از معناو سیاست های نظری و اجرایی در این حوزه با دیگر اجزای سیستم دارد. او به مثابه کنشگر فعالی است که سعیش بازسازی ساختار ناهمگونی است که در طول سی سال با سیاست های غلط زیربنایی اش ساخته شده و امروز دیگر از آن خنده های پوشالی به اصطلاح معماران آموزش نوین و امثالی چون نجفی خبری نیست و هر آنچه هست ویرانه ایست که یازرلو به مدد همکاران خردمندش چون فیاضی و حامدی که آنان نیز برخوردار از ذهنی ریاضی و ساختارمند هستند در پی بازسازی هدفمند است . البته رسم نخبه کشی پدیده ی شومی است که کشور ما سالیان دراز به آن مبتلا بوده و قطعا کسی نمی داند که یازرلو چند بار و از جانب چه کسانی مورد هجمه ی جاهلانه واقع شده است !!؟

یازرلو چه می گوید ؟

یازرلو اعتقاد دارد زمانی آموزش و پرورش تغییر می کند که واقعا بخواهد تغییر کند !

یازرلو هیچ گاه نمی گوید باید همه چیز تغییر کند و یک شبه معجزه شود ( برخلاف متفکرینی که به انقلاب مقطعی عقیده دارند ) . سیاست او نرم ، خلاق و پیوسته است . او اعتقاد دارد تغییر یکجای مدیران به مثابه تغییر ساختار غلط نیست بلکه افراد هستند که تغییر می کنند نه سیاستها . پس او در این راه به بازسازی موقعیت ها    می پردازد و معدود کسانی را که انتخاب می کند ، ( یک زن و یک جوان) سیاست هایشان را قبلا آزموده . این تا حدی رنجش اطرافیان را بر می انگیزد ولی یازرلو به تغییر می اندیشد . از او اصولی که یازرلو همواره در اعمال و رفتارش مشهود است التزام او به دمکراسی مشارکتی است که ریزترین اجزا را با یک سازماندهی هدفمند ( سیستم سامانه مشورتی) به شور می گیرد .

وی عقیده دارد که می بایست مدیریت فعلی آموزش و پرورش که در واقع مدیریت سازمانی است در آینده به مدیریت آموزشی تغییر یابد یعنی به اینصورت که سازمان به تئوری سازی و بررسی تئوری ها در عرصه کلان بپردازد .

یازرلو همچنین عقیده دارد که رییس سازمان ، وقت و انرژی خود را نباید صرف بروکراسی بیهوده و ناهمگون سازمانی کند . بدین خاطر اینگونه برنامه های وقت گیر را در راستای تفویض اختیار به معاونین خود واگذار و خود بطور دائم به بررسی نظریاتی که آموخته  می پردازد و پس از بومی سازی آن را در اجزای سازمان تزریق می نماید .

دکتر همچنین اعتقاد دارد که نباید حکمی واحد به مجموعه ی منصوبین اعطا شود . بدین خاطر تمام تلاش خود را دال بر نگارش حکمی جامع ، شفاف و منطقی مخصوص هر یک از منصوبین می نماید .

گوشه های سخنان یازرلو رهنمونی است بسوی خردورزی آموزشی در افق چشم انداز و همیشه این را یادآور می کند که چشم انداز نباید فراموش شود !!

یازرلو مرد شعار و ساختارگرایی مطلق نیست و مستمرا با اتوتریته ی ذاتی خویش به لزوم تئوریزه سازی نظریات و فرآیند بومی سازی آن تاکید می ورزد . او ابتدا سه حوزه ی تغییر را در سازمانش مشخص می کند و با بیان آرام و مطمئنش به توجیه همیاران خویش می پردازد تا هیچگونه خللی در فهم اندیشه و نهایتا عملیاتی سازی آن بوقوع نپیوندد.

ادامه دارد .... خبرگزاری جمعی از ایرانیان مقیم سوییس

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تاملی اندر روابط بین فردی

گذر از مرزهای خوب بودن ....

امروز روز روابط بین فردی معمولا نمودی از منفعت سنجی مستتر طرفین ارتباط در حوزه هایی چون کار ، تحصیل و... است . بعضی از متفکرین علوم ارتباطات اجتماعی بر این عقیده اند که در عصر فعلی، ارتباطات ، در بسترهایی مشخص و با توجه به نیازهای محسوس و غیر محسوس طرفین که خود به انواع مختلف تقسیم می شود و همچنین در چارچوب انتظارات مشخص صورت می گیرد ! اینگونه متفکّرین بر این عقیده اند ارتباط زمانی ادامه می یابد که الزامی برای ارتباط وجود داشته باشد .وقتی فردی در رابطه اش با دیگری نتنها امتیازی به طرف دیگر نمی دهد بلکه بی درنگ به او خسارت نیز وارد می کند . پس چرا بعضی پاک ضمیران همچنان تحمل می کنند ؟؟؟؟ 

ادامه دارد

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

مقاله ای وارداتی

آیا تاریخ دوباره آغاز شده است ؟

مقاله ای از فرانسیس فوکویاما - یکی از برجسته ترین نظریه پردازان سیاسی

 

 

اصولا سعی داریم در این وبلاگ ، جز لحظه نگارهای خویش نوشتاری از بیرون وارد نکنیم ولی نوشتارهای فوکویاما جای بسی تامل دارد . لذا یکی از مقالات برتر ایشان را جهت مطالعه بیشتر در اختیارتان قرار دادیم .

در ادامه مطلب
...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

جامعه شناسی سیاسی

نخبه سیاسی کیست ؟

این روزها تقریبا واژه ی نوظهور نخبگان در ادبیات سیاسی کشور وارد شده است که جای تامل بسیار دارد . در زمان فعلی همه روزه شاهد استعمال این لطفظ در زبان سیاستمداران و حتی مردم عوام هستیم . ولی نکته ی قابل توجه این است که اساسا لفظ نخبه به چه کسی اطلاق می شود و در عرف نظام های سیاسی بین الملل این افراد دارای چه ویژگی های ممتازی از سایر سیاسیون هستند ؟اینکه در کشور ما واژه ها معمولا بر عکس بکار برده می شوند امری طبیعی است مثلا این روزها به متهمین اغتشاشات پس از انتخابات اتهام انقلاب مخملین را لقب می دهند ! در حالیکه انقلاب مخملین تنها نوعی از انقلابات رنگی است که با ویژگی ها و شرایط خاص خود همراه است ! پس باید گفته می شد انقلاب رنگی ! حال باید دید لفظ نخبه سیاسی هم از همین دست است ؟ وقتی مغز فرسوده ی امثالی چون محمد هاشمی رفسنجانی را مورد تحلیل قرار دهیم قطعا نخبه سیاسی به کسی گفته می شود که صرفا از عمر وی زمانی طولانی گذشته ( و معمولا بازهم اینجا گفته می شود "باتجربه"!!!) در حالیکه وی فقط خاطره ای از مثلا 70 سال زندگی خود دارد نه تجربه !!! هیچ تحلیلگر سیاسی به این نتیجه نرسیده است که اگر به فرض مثال سن افراد بالا رود تجربه ی صرف سیاسی آن ها هم زیاد می شود و این جمله را نیز نباید فراموش کرد که مردان بزرگ اشتباهات بزرگی هم می کنند !!! . در ذهن امثالی چون محمد هاشمی رفسنجانی ، نخبه کسی است که با توجه به شرایط بوجود آمده و تغییرات گسترده مثلا پس از یک انقلاب سراسری و بدلیل داشتن ویژگی های مورد پسند آن انقلاب سکان برخی هدایت ها را بدست می گیرد و هرچند اشتباه کند ولی نخبه بحساب می آید . بهرحال در این کشاکش پس از انتخابات سیاسیون مجال این را یافتند که به خود برچسب نخبگی بزنند ولی غافل از اینکه اصولا نخبه در غرب به کسی اطلاق می شود که در طول فعالیت سیاسی خویش با سیاست های عقلایی و نتیجه گرا و آینده مند کشور خود را بسوی پیشرفت و توسعه سوق دهد نه افرادی که ثمره ای برای کشور نداشتند و صرفا ریش خود را سفید کرده اند !!! باید به امثال محمد رفسنجانی فهماند که در عصر مدرنیته و توسعه دیگر جایی برای پیرمردها نیست و این را نیز باید بداند سردار سازندگی لقب شارل دوگل و بیسمارک با آن همه برنامه بود نه کسانی که با سیاست های عقب مانده و بدوی اقتصادی و غیر علمی خویش راه را بروی هرگونه توسعه واقعی بستند !!!‌

به اظهارات یکی از به اصطلاح نخبگان توجه کنید :

مرعشی ( سخنگوی کارگزاران ) : ما لیبرال دموکرات های اسلامی هستیم !!!!!

آخر یکی باید به این آقا بگوید شما که اساسا تفاوت ذاتی و پاردوکسیکال لیبرال دموکراسی را با اسلام نمی دانید چرا بی سوادی می کنید و این جملات را بهم می بافید .

هاشمی رفسنجانی :

دوران سعی و خطا در کشور به پایان رسیده !!!

باید به شخص آقای هاشمی بدلایل زحمات ( نه سیاست ها) یی که برای این کشور کشیده اند احترام فراوانی قائل شد و قاعدتا آقای هاشمی منهای اطرافیانش می تواند عاقلانه سیاست بورزد و نباید شان سیاسی خویش را به پای فرزندان بی خاصیتش ذبح کند اما باید به ایشان گفت آقای هاشمی ، غیر از تئوری های فقهی نظریات دیگری هم در دنیا مطرح است بهتر است سری به کتاب معروف جامعه باز اثر کارل ریموند پوپر فیلسوف برجسته سیاسی بزنید که با طرح نظریه ابطال گرایی به این نکته اشاره می کند که کشور زمانی پیشرفت می کند هر اقدامی با انتقاد مواجه شود و این جمله که دوران سعی و خطا گذشته یعنی اینکه در زمان حال ما در مملکت گل و سنبل زندگی می کنیم و همه ی سیاست های ما صحیح و منطقی است ؟؟؟ هاشمی رسفنجانی که به شیخ النخبه معروف است اینچنین می گوید وای به حال بقیه نخبگان !!!

فائزه رفسنجانی : این خانم به اصطلاح مدرن که اصولا پز روشنفکری اش گوش فلک را کر کرده و آرزوی قلبیش کسب جایزه نوبل است ادعا می کند که باید به کشوری دمکراتیک تبدیل شویم !!! باید به ایشان این نکته را متذکر شد که اولین اصل دمکراتیزاسیون کشور اخراج شما و خانواده تان به عنوان ملوکولی دیکتاتوری و غیر دمکرات در راس جامعه است و  شروع دمکراسی در کشور با نبودن خانواده شما قابل تعریف است .

اینها نمونه ای از شطحیات به اصطلاح نخبگان است !

از این دست اصطلاحات ، موسوی ، کروبی ، احمدی نژاد ، لاریجانی و.... هم گفته اند !

به نظر شما متفکری چون جیمز بیکن با آن همه سابقه سیاسی و با بیش از صدها اتاق فکر نخبه است یا شیخی که در حجره اش لمعه می خواند !!!؟؟؟؟

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

گزارش کتاب

سال پنجم انقلاب الجزایر

سیری تحلیلی در جامعه شناسی انقلاب اثر فرانتس فانون

در این جستار سعی شده است تا با کالبد شکافی محتوایی کتابی بی نظیر اثر جامعه شناس بزرگ فرانسوی فرانتس فانون به بررسی هرچه بیشتر عناصر دخیل در گسترش انگیزش یک ملت و بالعکس عناصر دخیل در استعمار زدگی یک ملت بپردازیم . کتاب 250 صفحه ای فانون کوششی است در جهت به تصویر کشیدن مقام و ارزش زن در سیر مبارزات انقلابی الجزایر و همان موقع عاملی برای استعمار این ملت توسط لژیون های ارتش فرانسه ! اینکه مرد الجزایری که لحظه ای برای زن خود ارزش غائل نبود و هیچگاه زن الجزایری برای اینکه نشان دهد زن است ( می بایست از کنار خیابان نه از وسط آن بر عکس زن متمول فرانسوی ساکن در الجزایر عبور کند ) این بار با تعدیل دیدگاه های افراطی خویش زن را وسیله ای مهم در جهت مبارزات انقلابی خود می بیند تا آنجایی که زن الجزایری ( از بند گسیخته) زیر چادر ( همان نمادی که سالیان دراز ، فرانسه آن را نماد تحجر الجزیره می دانست و برای آن بهایی قائل نبود ) کمربند انفجاری بسته و با عبور از گیت های ورودی منطقه اشغالی ( و در میان انبوه مسائل امنیتی ) هزاران لژیون فرانسوی را مجبور به ترک شهرک ها می کند ! در همان حال که کم کم دیدگاه مردسالارانه ی مجاهد الجزایری زن خود را بدلیل اهداف انقلابی به رسمیت می شناسد در همان حال لژیون های فرانسه نیز زن الجزایری را هدف برنامه استعماری خویش برای فشار هرچه بیشتر به این ملت می کند .فرانسوی می داند مرد الجزایری ناموسش اولویت دارد بر ناموس میهنی اش !!! پس او را مجبور به شرکت در مراسم سال نو ( همراه با همسرش ) می کند و در صورت عدم تمکین او را تهدید به اخراج می کند . مرد الجزایری خود را در پارادوکسی عمیق می بیند . پس به ناچار برای سیر کردن شکم زن و بچه اش زنش را بدون چادر و در حالتی وحشتانک تحمل می کند و قاعدتا ناموس میهنیش ارزش دفاع کردن دیگر ندارد ! پس فانون زن الجزایری را نقطه عطف مبارزات و استعمار سال پنجم می بیند گویی اینکه قبل از آن دیگر انقلاب و استعماری وجود نداشته است.

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تاملی در نظریات جامعه شناسی آموزشی - قرن 21

برنامه پنهان درسی مدارس 

تاملی بر نظریه جامعه شناسی آموزشی ایوان ایلیچ

نظریه برنامه ی پنهان ایلیچ از وجهی بسیار آرمانگرایانه تلقی می شود . اما از سویی با توجه به روندهای فعلی آموزشی و نفوذ بی حد و حصر تکنولوژی اینترنت و ماهواره و افزایش فردیت های اجتماعی می توان در آینده انتظار داشت ، نظریه وی جامه ی عمل به خود بپوشاند .

ایلیچ چه می گوید ؟

وی اعتقاد دارد که جامعه ی بی مدرسه راه حلی برای تعالی و پیشرفت آموزشی است . او می گوید در مدارس و ورای متون آموزشی به نوعی به افراد چنین الغا         می شود که نباید ریسک کنید و فقط باید سرجای خود بشینید و وظایف تعریف شده خویش را انجام دهید . برنامه ی پنهان مدارس، بی رمقی ، ضعف علمی ، تضعیف روحیه فردی ، اتلاف وقت و عدم قدرت انتخاب اینکه به چه چیز علاقه دارید ؟ می خواهید چه کاره شوید و چه رویکردی را در زندگی در پیش بگیرید ؟ ما هیچگاه نمی توانیم آزادانه به مطالعه بپردازیم و در عرض سال می بایست کتاب های چند و حتی نکات بدون مصرفی را فرا بگیریم و....

ایلیچ اعتقاد دارد با گسترش حوزه های علمی آزاد اینترنتی افراد هرکجا ، هر زمان و به هر نحو و در هر حوزه ای آنچه را که بخواهند فرا بگیرند و نهایتا مجامع آزاد مستقل علمی آزمون هایی متناسب به عمل آورده و مدارک اعطا شود !!!

ادامه دارد .

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

بررسی آزمایش گلدروپ

فرضیه بورژوایی شدن

جامعه شناسی طبقات اجتماعی

یکی از نظریات مطرحی که چندی قبل در محافل جامعه شناسی طبقه و قشر بندی اجتماعی طرح شد بحث تاثیر اقتصاد خانواده طبقه بقه آبی بر تغییر ایستار های فکری و عملی آن ها و همسو شدن آن با ایستارهای طبقه یقه سفید ( متوسط بورژوا)، که منجر به تولد فرضیه بورژوایی شدن شد . فرضیه بورژوا شدن بدین معناست که اگر میزان درآمد یک خانواده کارگر ( یا طبقه پایین تر امروزی ) با میزان درآمد یک خانواده از طبقه متوسط یکسان باشد ، آیا رفتارها و سبک های زندگی کارگر تبدیل به سبک زندگی یک بورژوا می شود ؟ یا عوامل دیگری در بورژوا شدن افراد موثر است ( بنا به قول ماکس وبر).

همانطور که می دانید مارکس عامل تشکیل طبقه را عامل مادی می داند و عقیده دارد رابطه بین مردم و نیروهای تولید باعث ایجاد طبقات اجتماعی می شود . در این خصوص مارکس فقط عامل مادی ( شغل ) را باعث جدایی طبقه کارگر و متوسط و... می دید اما ماکس وبر ، منزلت اجتماعی ، حزب ، تحصیلات و ... را نیز در تشکیل طبقه بسیار موثر می دید .

پس از چندی این نظریه مطرح شد که آیا یکسان سازی میزان درآمد طبقه کارگر باعث یکسان شدن سبک زندگی و ایستارهای طبقه متوسط می شود یا نه ؟؟؟

حال گلدروپ ، با کمک همکاران خویش دست به آزمایش فرضیه بورژواشدن زد وپس از بررسی طولانی این فرضیه را رد کرد که با وجود افزایش درآمد تغییری در سبک های زندگی حاصل نشد و در کل میلی هم به تحرک اجتماعی در کارگران برخلاف یقه سفید ها حاصل نشد !!!

ادامه دارد

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تامل اشتراکی

دیالکتیک وحدت نظر - یا سیری اجمالی در فلسفه تاریخ

قصد من از درج این پست صرف رویدادنگاری نیست بلکه از آنجایی که اعتقاد قوی به اهمیت جایگاه حوزه ی عمومی به جهت آگاهی اجتماعی در جامعه شناسی مدرن دارم ، سعی دارم با طرح مباحثی دیالکتیک در حوزه ی فلسفه ی تاریخ که ما حصل گفتمان من و دوست متفکرم محمد حسین .ش . که او نیز در رشته ی تاریخ فرهنگ تحصیل می کند و اندر لحظه نگارهای ذهنی خویش در حوزه هایی چون فلسفه ، تاریخ و فرهنگ آراء و اندیشه های خود را بیان می کند ، به اهمیت حوزه ی عمومی و گفتمان دیالکتیک اشتراکی بیشتر بپردازیم .  

احساس فلسفی من که تا حدودی زیادی متاثر از آراء نیچه و سلفش شوپنهاور در باب فلسفه تاریخ و مردم شناسی فرهنگی بود ، حاکی از نوعی پارادوکس معنایی در بحث فلسفه ی زیستن در خیل عظیمی از به اصطلاح متوحشین و بربر نمایانی بود که جامه ی فرهنگ مدرنیته به تن کرده ولی بویی از آن نبرده اند . زندگی در چنین پس زمینه ای که به قول گافمن بازیگران پشت صحنه انسان های عادی و بی خودی هستند که به محض امدن در صحنه ها و موقعیت های اجتماعی به ناگاه شروع به بازیگری نقش های تعیین شده شان می کنند و آنگاه می بینیم که فردی جنتلمن که آوازه ی فرهنگ مترقی اش گوش فلک را کر می کند ، با چسباندن آب دهن خود بر روی کیوسک تلفن و به دور از دیگران ( نزدیک به هویت و فرهنگ واقعی اش ) به یک لحظه همه ی آن اداهای فرهنگی بی شتوانه را به دور می اندازد ! جز این ادله ی فراوانی دارم برای اثبات این مدعا که منبع اشاعه ی فرهنگ در جامعه ی ما متضاد است . پارادوکس دین ، مدرنیته ، شبه دین ، شبه مدرنیته ، سنت و...

در این زمان محمد حسین تفاوت فرهنگی را مردود دانست و اذعان داشت که تفاوت الگوهای عمل و فکر به تفاوت بیسیک و اساس مند نگرش ها ، ضرورت ها و اولویت های مثلا فرهنگ غرب و فرهنگ ماست .

من با این نظر محمد حسین کاملا موافقم ولی این نکته نباید فراموش شود که مبنای اشتراک بشر بودن و گذشتن و از مرزها و ملیت ها و رسیدن به جهانی مشترک که غایت نظریات آخرالزمانی ( پایان تاریخ فوکویاما ، اسلام مهدوی ، لیبرال دموکراسی و...) است این سوال را در ذهن محقق ایجاد می کند که پس چگونه با این تفاوت بیسیک و اساسی در فرهنگ مثلا غرب و شرق ما نهایتا به اجماعی عقلایی و عاری از خشونت دست پیدا می کنیم ؟( در آخر الزمان)

البته نظریات از این دست بسیار در دین ما و مکاتب غربی بیان شده و این بر می گردد به مباحث عام و نظری فرهنگی و اجتماعی که بدلیل سیاسی شدن آن در مجامع علمی ، تاکنون حتی در نظریات هانتینگتون نیز تئوریزه نشده چه برسد به متفکرین .... !

محمد حسین به نوعی از تمایلات کانتی خود در باب عقلایی نگری به نظریات تاریخی پرده برداشت و به نحو غیر محسوسی مدینه فاضله آرمانی خود یعنی همان اسلام مهدوی را پایان تاریخ قلمداد کرد البته قطعا بدلیل ضیغ وقت فرصت ارائه ادله خود نشد ( فارغ از بحث ایمانی و...) البته محمد حسین در لابلای نظریات خود آنگونه که بر می آمد ترکیب و یکدستی فرهنگی پایان تاریخ را در ظهور فرهنگ مهدوی محتمل می دید .

من هم با این دیدگاه حسین موافق بودم ولی نقطه تعارض فکری من با وی بحث الزام تاریخی رویدادها بود . من عقیده دارم گرچه یکدستی فرهنگ متعالی در دوران ظهور کاملا واضح است اما اگر مدرنیته را مبنای آغاز این فرهنگ متعالی با آرمان هایی چون اتحاد ، برادری ، عدالت ، همفکری ، مشارکت ، دوستی و مهمتر از همه عقلانی شدن بدانیم که اینها خود در زمان ظهور مدرنیته ( فارغ از اندیشه مهدوی و توسط غرب) آغاز شده ، ما نمی توانستیم آینده فرهنگ برتر مهدوی را شاهد باشیم ! یعنی ظهور مدرنیته به عنوان یک آغاز دیگر تکرار نشدنی ( بر خلاف نظر محمد حسین) زمینه ساز فرهنگ مهدوی است ( البته با قبول اشکالات فراوان مدرنیته و فقط به عنوان یک مبنای تاریخی) !

من عقیده دارم چون مدرنیته زمینه ساز این رویداد بزرگ هست پس بنا به قواعد دیالکتیک تاریخ تمامی منشعبات بزرگ آن نیز ارزش بررسی و حتی استفاده دارد . اگر لیبرال دموکراسی در امتداد مدرنیته توانسته الگویی نسبتا مناسب باشد پس باید روی آن تا زمان ظهور حساب واز کرد ولی انحطاط قریب الوقوع آن را نیز قطعی دانست !

محمد حسین اساسا پیگیری چنین بحث هایی را بی ارزش می خواند و به نوعی جزم اندیشی معقولانه کانتی خود را نیز دوباره نمایان می سازد . ولی بر خلاف عقیده ی من که مدرنیته و زمان فعلی لیبرال دموکراسی را خروج از بربریت می نامم ، او شروع توحشی جدید (از دید آیندگان ) می نامد و بر این اساس چون انحطاط این مکتب را قطعی می داند خود را درگیر ماهیت و ضرورت های فرهنگ غرب نمی بیند . محمد حسین اعتقاد دارد پایان عصرهای قبل از ظهور سیری تکراری و همراه با بربریت های نوین دارد که از لابه لای آرائش کاملا مهشود است . اما نکته ای از محمد حسین که ذهن مرا مشغول به خود کرد همین عنوان مذکور بود که کاملا در ارتباط با بحث ( گافمن در خصوص نظریه بازیگری اجتماعی ) بود البته در بستر تاریخ !!!

محمد حسین ذهن مرا به نقطه ای اشتراکی سوق دارد که دیالکتیک گفتمانمان ما را به آنجا کشاند ! محمد حسین عقیده داشت مبادا آیندگان ما را به دلیل دلبستن به فرهنگی رو به زوال سرزنش کنند و ما نیز متوحش خوانده شویم . من و حسین به اشتراکی اندر وحدت فرهنگی آینده رسیدیم که ورای مکاتب امروز و شاید آغاز عصر خروج از بربریت باشد !!

فکر کنید تصورش هم سخت است که لیبرالیزم دموکرات توحشی مدرن باشد !!!

  مبحث فوق را در شرایط خاص و با ضیغ وقت به نگارش درآوردم و حتی فرصت بازخوانی و ویرایش آن را نیز نداشتم . قطعا نکاتی از آرائ حسین در این گفتار از قلم افتاده و حرف هایش را خوب بیان نکردم ولی می دانم گفتمام دیالکتیک ما که با  کلی بودن و خلا دار بودنش به نوعی ما را به اشتراکی مفهومی رساند ،بسیار مفید بوده و ارزش بحث علمی را بیش از پیش روشن می سازد !                                                            

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

کالبد شکافی جامعه شناسی شخصیت و فلسفه تاریخ

هیتلرهای کوجک

لطفا ژنرال های بی درجه بخوانند !

خواهشا هیچ وقت شخصیت هایی چون هیتلر موسولینی و... را تقبیح نکنید ! تا بحال خود را جای آن ها گذاشته که ببینید در مقابل آن همه شکوه می توانید دوام بیاورید ؟ ما همیشه در مقام بیننده بودیم نه عامل !!! رفتارتان با کودکتان چگونه است ؟ یا با همسر و یا با رفیقتان ؟ آیا تحمل رفتار بد آن ها را دارید ؟‌هرجور که هست بدانید در مقام حاکم و یا عامل نیز همان کار را خواهید کرد . البته کمی بزرگتر !!!                          

ما همگی در مقام ژنرال های درونی هستیم که فرصت ظهور پیدا نکردیم و جای خوشحالی داره که ژنرال های خشن تر از هیتلری مجال ظهور در تاریخ رو پیدا نکردند !!!  البته از آن طرف هم باید به اسطوره ها ، رهبران و نوابغی نیز باید اشاره کرد که در میان ما هستند ولی متاسفانه مجال ظهور پیدا نکردند !!!

یکی از اصول انسانی نقد این است که خود را نیز در مقام تصمیم گیرینده بگذرایم و آنوقت شروع به نقد کنیم !!!

من از دیدگاه فلسفه تاریخ بر این عقیده ام که هرکس که در این عرصه ها مجال ظهور پیدا کرده بر اساس قواعد تاریخی اجباری در بوجود آمدن آن بوده است یعنی حتما می بایست ظاهر می شده چه بد و چه خوب و این در روند تکامل و تکوین تاریخ واجب است . پس آرزوی مرگ کسی را نکنید . مثلا هیتلر چون در روند تاریخ هیتلر مهم نیست ،جایگاه هیتلر مهم است . اگر او نبود کسی دیگر جای او را در مقام هیتلری پر می کرد و تاریخ ساز می شد . البته شکافت این مساله جای تاملات بسیاری را دارد و یک فیلسوف تاریخ هیچگاه نا امید و خوشحال نشده و منتظر مطالعات و نتایج بعدی حاصله برای برنامه ریزی آینده ای بهتر می شود .

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

داستانی عجیب اما واقعی !!!

داستانی واقعی از یک مفهوم اجتماعی ( اشتباه اکثریت !!!)

انکار مفهوم در خود مفهوم اجتماعی !!!

استادی که نتوانست پس از سال ها تدریس به دانشجویان رشته سیاسی خویش این نکته را بفهماند که شاید اکثریت نیز مورد اشتباه قرار گیرند و خطا کنند و این امری طبیعی است پس از یک ماجرای واقعی توانست در قالبی عینی به آموزش یک واقعه اجتماعی از منظری جامعه شناسانه بپردازد .

داستان زیر از آن جهت مهم است که چگونه انسان ها بارها و بارها درگیر مفاهیم واقعی می شوند که خود بارها و بارها منکر وجود آن می شوند و این نشانه ای از ماهیت خطا پذیر اجتماعی انسان است .

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 15 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

آدرسی جدید

از جمله سازمان هایی که پیوند نزدیکی میان آموزش و پرورش و جامعه شناسی برقرار کرده اند ( که البته نتایج خوبش رو هم دیده اند ) وزارت آموزش و پرورش آلمان است . اگر علاقه به کسب اطلاعات بیشتری دارید می توانید به آن رجوع کنید ( البته به زبان اصلی است )

bomf.ed

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

تاملی کوتاه اندر جامعه شناسی ادبیات

کلمات قیمتی !

تاملی کوتاه اندر جامعه شناسی تشریفات بیهوده ادبی

" سرور گرامی ، جناب مستطاب ، خطیب عالیقدر ، حضرت استاد ، فیلسوف یگانه ، زیده عزه ، دام عزه و بقائه ، دامت برکاته " و...

اینها نمونه ای از تشریفات زایده ایست که روزانه هزاران بار در واژگان لغت افراد تکرار  می شود ولی آیا لازم است ؟؟؟

اینگونه اصطلاحات به خودی خود هیچگاه بار ارزشی چندانی ندارند اما افراد هستند که به خودی خود ارزش دارند و می توان ارزش های بیشتری را بسوی خود جلب کنند . متاسفانه این یکی از رسوم غلط ایرانیان است که ریشه ی تاریخی هم دارد و ان تملق اجباری و غیر اجباری ایرانیان در مقابل پادشاهان خود است . جالب اینجاست که صاحب پیام هیچگاه نسبت به این لغات ( به معنای درونی ) احساس شعف نمی کند ( غالبا) و صرفا قید اینگونه اوصاف بر طبق عادت است . کلمات اینچنینی علاوه بر سخت کردن ارتباط چیزی جز اتلاف وقت به همراه ندارد !

جامعه شناسی کنید !!!

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

اطلاعیه عضویت در شبکه اجتماعی جامعه شناسان جوان

عضویت در شبکه اجتماعی جامعه شناسان جوان

به اطلاع کلیه علاقمندان جامعه شناسی می رساند شبکه اجتماعی جامعه شناسان جوان در نظر دارد تا با عضو گیری از علاقمندان و پژوهشگران جوان دامنه ی ارتباطی خود را افزوده و امکانات بیشتری را به این عزیزان روشنفکر ارائه نماید .

برای دریافت فرم الکترونیک عضویت لطفا در قسمت نظرات نام ، نام خانوادگی و شماره ی تماسی را مرقوم فرموده تا در اسرع وقت فرم های مربوطه به آدرستان ایمیل گردد .

امکانات ارائه شده در صورت ثبت نام و عضویت  :

دریافت جدیدترین پژوهش های جامعه شناسی 

 انتشار مقالات اجتماعی ، فلسفی و سیاسی شما در اینترنت و مجامع علمی(90000)

ارسال جدیدترین تصاویر اجتماعی ( 20000 هزار تصویر منتخب)

شرکت در همایش ها و سیمینارهای علمی مجازی و....

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

گزارشی اجتماعی از واقعه ای تکان دهنده !!!

ماجرایی تکان دهنده از " از خود بیگانگی " !!!

این داستان واقعی است

یکی از تکان دهنده ترین وقایع اجتماعی در قرن اخیر مربوط به ماجرایی واقعی در یک کلینیک پزشکی در شمال فلوریدا بود که توجه بسیاری از جامعه شناسان آمریکا را متوجه خود کرد .

در این کلینیک (بخش قلب)  طی چند روز بیماران یک تخت بخصوص راس ساعت 11 یکشنبه ها جان می سپردند پزشکان با تعجب بسیار به بررسی علت مرگ چندین باره تعدادی از این افراد تخت شماره 41 پرداختند . جلسه ی ویژه ی پزشکی گزارشی بدون هیچ نتیجه ای اعلام کرد و افزود هیچگونه علائمی دال بر مسمویت یا قتل در این افراد دیده نمی شود . در روز 8 نوامبر وقتی پزشکان همگی با دوربین های خبری بر سر بیمار تخت 41 حضور پیدا کردند متوجه فردی از خدمتگزاران شدند که جلوی چشم پزشکان و دوربین ها شاخه برق ( تجدید حیات قلب بیمار) را از پیریز برق کشیده و شاخه جاروبرقی را با کمال آرامش درون آن می کرد و این باعث مرگ افراد در روز یکشنبه ها راس ساعت 11 وقت نظافت می شد !!!

23 جلسه جامعه شناسی پلیس بر روی این فرد نشان داد او نه قاتل ، نه عقب مانده و نه حواس پرت بود . جامعه شناسان پس از تحقیقات بسیار به این نتیجه رسیدند که او به حدی دچار ازخود بیگانگی بوده که هیچ چیز جز نقش تعریف شده برای او معنا نداشته است .

واقعه فوق شاید کمی خنده دار باشد اما دارای نکات جامعه شناسی بخصوصی است . آیا انسان ها بدین قدر تابع مکانیک اجتماع می توانند بشوند یا ...

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

برگرفته از رمانی درج شده در وبلاگ دکتر شیرین احمد نیا - جامعه شناس

نظرات عجیب و جالب کریستوفر بون!!

کوتاه اما خواندنی  ( لحظاتی چند با کریستوفر!)

"کریستوفر بون، قهرمان رمان هادون، نوجوانی دچاراوتیسم است که در دنیای ایده آل خود زندگی می کند؛ دنیایی که در آن از دروغ، خیانت آدم ها به یکدیگر، روابط متناقض اجتماعی، معادلات مجهول عاطفی و خلاصه هر آن چه که باب طبع عقل منطق گرای او نباشد خبری نیست. دنیای کریستوفر می تواند دنیای آرمانی هر یک از ما نیز باشد البته اگر هم چون قهرمان داستان اراده کنیم و خود نیز آن را بخواهیم." (ص6)

برخورد او با بهشت و مرگ و خدا چنین تصویر شده است:

- بهشت:

"خانم فوربز" در مدرسه به من گفت که مادرم وارد بهشت شده است. و خانم فوربز به این دلیل این حرف را می زد چون خیلی پیر بود و به بهشت اعتقاد داشت. او همیشه شلوار گرمکن می پوشد چون به نظرش آن ها راحت تر از شلوارهای معمولی هستند. و یکی از پاهایش در اثر تصادف با موتور به طور نامحسوسی کوتاه تر از پای دیگرش است.

اما وقتی مادر مرد به بهشت نرفت چون بهشت وجود ندارد. " (ص62)

"من فکر می کنم مردم به این دلیل به بهشت اعتقاد دارند چون از تصور مرگ خوش شان نمی آید و چون دوست دارند زنده بمانند" (ص63)

-  مرگ:

آن چه که واقعاٌ وقتی آدم می میرد اتفاق می افتد این است که مغزش از کار می افتد و بدنش می پوسد درست مثل خرگوشی که وقتی مرد او را ته باغچه خاک کردیم. و همه ی مولکول هایش به مولکولهای دیگر تجزیه شد و جذب خاک شد و توسط کرم ها خورده شد و بعد وارد گیاهان شد و ..." (ص64).

-  خدا:

مردم به این دلیل به خدا اعتقاد دارند که دنیا خیلی پیچیده است و به نظر آن ها بعید است که چیزهایی به پیچیدگی سنجاب بالدار یا چشم آدمی یا مغز به طور اتفاقی به وجود آمده باشد. اما باید منطقی بود و اگر مردم منطقی فکر کنند متوجه می شوند که فقط به این دلیل می توانند بگویند که خدا هست که این چیزها در جهان اتفاق افتاده و وجود دارد. در حالیکه میلیاردها سیاره وجود دارند که در آن ها حیات جریان ندارد اما کسی در آن سیاره ها زندگی نمی کند که مغز داشته باشد و به این موضوع توجه کند. و این درست مثل این است که همه ی آدمهای دنیا با سکه، شیر یا خط بیاندازند و ممکن است کسی پیدا شود که 5698 بار پشت سر هم شیر بیاورد و با خودش فکر کند که آدمی استثنایی است در صورتی که واقعا اینطور نیست چون از طرف دیگر میلیون ها آدم دیگر هستند که 5698 بار شیر نیاورده اند. و حیات در کره زمین در اثر یک حادثه به وجود آمده است ..." (ص260)

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

پرواز به ناکجاآباد ...

وقتی انسان از ساخته ی دست خودش بترسد!!

فردا یعنی یکشنبه قرار بود با یک هواپیمای ( احتمالا توپولف روسی ) تهران را به مقصد مشهد ترک کنم ( به جهت یک عروسی) ! بعد از سقوط چند هواپیما از این نوع قرار شد با یک بوئینگ یا ایرباس پرواز کنیم ولی آن ها به شرایطی گیر نیامد پس نهایتا قرار شد با قطار برویم . خیلی خوشحالم البته نه بخاطر قطار بلکه چون از این نوع پرواز هوایی می ترسیدم !!!

با خوم فکر کردم چرا بشر از ساخته ی دست خودش می ترسه !

ما از خودمان می ترسیم یا هواپیما یا از ایمنی یا حتی از ...

بهرحال اگر روزی موجوداتی دیگر از سایر سیارات به ما نگاه کنند و این رفتار رو ببینند بطور قطع و یقین حسابی می خندن ! چرا؟

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

فرصتی برای زندگی !

فرصتی برای زندگی آرام و دلنشین

با تاملی کوتاه در زمان ، براحتی به گذر سریع آن در پی روزها و شب ها پی می بریم .

زمانی دیگر برای زندگی باقی نمانده و عقل سلیم می گوید باید از همین فرصت کوتاه کمال استفاده را برد . اما سوالی که ذهن هر انسانی را به خود جذب می کند مکان این زندگی کوتاه و با اوصافی چون آرام ، دلنشین ، ساکت ، مدرن و... است .

بطور قطع هر انسانی گرایش به زندگی در دل طبیعت را دارد اما ایا فرهنگ طبیعت نشینی و آرام گزینی برای ما انسان های پر جنب و جوش و عافیت طلب نهادینه شده است ؟

 

جامعه شناسان بر این عقیده اند نهاد انسان ها آرام و آرام دوست است اما دگرگونی های اجتماعی که بواسطه نیازهای افزون و این فرهنگ ضد زیست محیطی انسانی باعث شده تا از این آرامش بازبماند و خود را طبیعتا آشفته و شلوغ و در دل خانه های بتونی ببیند . نهایتا پس از چندی روی بسوی نقطه ای آرام می کند ( تازه اگر بتواند ) ولی پس از چندی ( تخریب زیستی همان آرامش) رو بسوی دیوارهای شلوغ و بلند می کند . براستی چرا اینگونه است؟

مکاتب نوین جامعه شناسی شهری بر این عقیده اند که می توان ترکیبی از فناوری مدرن شهری را چنان با طبیعت زیبا بر انگیخت که نتنها ضد طبیعت بلکه مکمل طبیعت نیز باشد .

ادامه دارد ....

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

فرصت آدم شدن !!!

پسرک وحشی آویرون !

فرصتی بسیار کوتاه برای آدم شدن  !!

انسان هایی که در اوایل کودکی اجتماعی نشده اند چگونه اند؟

اگر همه ی انسان های نسل آینده اجتماعی نشوند چه اتّفاقی خواهد افتاد ؟

و...

اینها همه سوالاتی است که جامعه شناسان در این چند دهه اخیر وقت خود را مصروف آن داشته اند . داستان پسرک آویرون نمونه ای از انسان بسیار عجیبی است که هیچگاه انسان نشد !

 در 9  ژانویه سال 1800 میلادی ، موجود عجیبی از جنگل نزدیک روستای سن سرن در جنوب فرانسه بیرون آمد ، با وجود اینکه راست راه می رفت ، بیشتر شبیه حیوان بود تا انسان هرچند که بعدا مشخص شد پسرکی 10 یا 12 ساله است ! او با صدای غریب و تیزی سخن می گفت و ظاهرا هیچ درکی از بهداشت شخصی نداشت و هر جا و هرگاه که می خواست در منظر عام ادرار و استمناء می کرد .موضوع به پزشک محلّی اطلاع داده شد و او را به یک پرورشگاه پزشکی انتقال دادند . در ابتدا دائما سعی به فرار می کرد و او را به سختی می گرفتند . او شب ها صدای عجیبی از خود سر می داد و انگار که می خواست کسی را صدا کند . او هیچگاه لباس هایی که تنش کرده بوند را تحمل نمی کرد و دائما خود را برهنه و بر کف زمین می خزید .پس از معالجه های بسیار پزشکی ، پزشکان متوجه شدند او هیچ اشکالی در زمینه ذهنی و جسمی ندارد و حتی عقب مانده نیز نیست !!!

سپس او را به پاریس انتقال دادند و تلاش های گسترده ای را برای انتقال او از حیوان به انسان انجام دادند اما نتیجه ای نداشت . وی پس از 20 سال هرگز نتوانست بیش از چند کلمه صحبت کند و به سختی با اسباب و وسایل بازی می کرد .

این و ماجرای جنجالی جنی دخترکی که 30 سال درون یک اتاق حبس بود ماجراهای بسیار پیچیده ی انسانی است که نکات بسیار مهمی را در باب اجتماعی شدن انسان ها به پزشکان منتقل کرد . اما نکته ای که به چشم می خورد نمایش انسانی است که در سال های حساس و اولیه ی زندگی اجتماعی نشده ( چقدر وحشتناک و چندش آور برای سایر انسان ها) و اینکه فقط فرصت کوتاهی هر انسانی برای یادگیری مهارت های اولیه دارد و اگر آن ها را کسب نکند ( اجتماعی نشود) هرگز بصورت یک انسان کامل در نخواهد آمد !!!

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

فلسفی - اجتماعی

بحران معنا ؟ توهم یا واقعیت

تبارشناسی فلسفه اخلاق و معنا در رسانه های بین المللی  

تبارشناسی فلسفه اخلاق و معنا در هزاران شبکه ماهواره ای ما را رهنمون به پیامی می کند که نیاز بشر در آن نهفته است . امروزه در عصر ارتباطات و فناوری اطلاعات جای خوش حالی است که جریان آزاد رسانه در هر لحظه از شبانه روز ما را آگاه به رویدادهایی فراتر از آتلانتیک می کند . اما با کالبدشکافی و بازتعریفی از نقش امروزین رسانه ها در حوزه ی معنا و اخلاق و باز بینی در شبکه های گوناگون به نوعی شدت در فاصله از معنا و اخلاق بر می خوریم ( البته این شدت هم زمان با پیشرفت اخلاق در مناطقی دیگر روبروست ) اما نکته ای که ذهن فلاسفه ی اخلاق را به خود جلب می کند محسوس شدن این نظریه که هرگاه شدت و شتاب غیراخلاق بالا بگیرد مباحث ضداخلاقی نیز ظاهر می شود ، در شبکه های امروزین ماهواره ای کاملا مشهود است. البته باید توجه داشت مباحث رویکردهای شادی و نشاط و همچنین آزادی و مادی گرایی موضوع مشخص بحث ما در رابطه با فلسفه اخلاق ( بطور مطلق) نیست ! ولی آنچه مشخص است و یا شاید بهتر قابل درک باشد عوض کردن لغت معنا به جای اخلاق ( در این نوشتار ) باشد .

معنا گمشده ی امروزین شبکه های ماهواره ایست ! خلا معنا بطور قطع در آینده یکی از چالش های فرهنگ بین المللی است و این نشانگر نوسان قواعد فلسفی تاریخ و آغاز عصر جدیدی است که پیشگامان امروزی در این حوزه ، اربابان آتی آن خواهند بود !  

رویکردهای رسانه ای در خصوص تغذیه معنا

این نکته بر کسی پوشیده نیست که فرهنگ غربی علی الخصوص لیبرال دموکراسی در پی بازتعرفی از قواعد و مانیفستی نوین از معناست اما چرا تاکنون به نحو شایسته این رویکردها بطور مشخص مفید واقع نشده ؟

آنچه به نظر می رسد کاهش نسبی سطح اعتماد عمومی بین المللی ، گذر از عمر بسیار مفید لیبرال دموکراسی برای معنا سازی ، چند منشی و چند فرهنگی بین المللی و نهایتا پارادایم بعضی قواعد با معنا در لیبرال دموکراسی !

چند فرهنگی

منابع بی شماری هم اکنون در حال ساخت و انتشار معنا در دنیای رسانه می باشند . کشورهای پیش رویی هم اکنون با احداث شبکه های گوناگون به بازتولید معنا می پردازند که رقیب بسیار جدی برای لیبرال دموکراسی ( با اولویتی دیگر ) است ، می پردازند .

آینده

به نظر می رسد بدلیل اهمیت و ضرورت معنا در زندگی نوین آینده ، کشورها با بازگشتی ( البته پرهزینه) به نقش پر اهمیت معنا و معنویت ( فارغ از بحث های موجود ) در قوالبی گوناگون ( ولی اشتراک در اصل) خواهند رسید که زمزمه های آن از اکنون قابل مشاهده است !

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ - دست نوشته های یک جامعه شناس جوان

اجتماعی

راز و جامعه راز دار

برخلاف نظر عامه مردم ، پنهان کاری ، چیز خیلی بدی هم نیست !!! البته قبول این مطلب برای عده ای بسیار سخته !

زیمل از جمله جامعه شناسان و متفکرینی است که برای تحلیل م